سایت خاطره نگاری بداعه سینما

نظر به فیلم های سینمایی بدون قصد نقد

نظری بر فیلم های درست مثل یک زن، مرد پرنده ای، پیوستگی، دختری روی پل و متروپل

 596- نام فیلم: درست مثل یک زن

نام لاتین: Just Like a Woman

 

 

Imdb: 5.6

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 38 از 100

ژنر: درام

محصول 2013 انگلستان، آمریکا و فرانسه

نام کارگردان: رشید بوشراب

نام نویسندگان: جوئل توما و ماریون دوسوت

بازیگران: سینا میلر(مارلین)، گلشیفته فراهانی(مونا)، رشدی زم(مراد)، جس هاب هارپر(هاروی) و ....

موضوع: مارلین و مونا دو دوست، بدنبال مشکلات خانوادگی از خانه می گریزند و بدنبال کسب درامد از طریق رقص عربی برمی آیند ......

نظر: ضعیف تا متوسط

به اعتقاد من مشکل فیلم درست مثل یک زن، کلیشه ای بودن داستان و شخصیت های آن است. سازنده فیلم یک طرح را ریخته و همه چیز را سعی کرده در آن قالب و آن طرح بچپاند! برای ما ایرانی ها حضور گل شیفته فراهانی یک افتخار و هیجان در عالم سینما حساب می شود ولی واقعیت این است که خود گل شیفته زیباروی اسیر این کلیشه ها شده است و متاسفانه کارگردانی ضعیف آقای بوشراب ضعف این بازیگر خوب سینمای ایران را تشدید نموده است! قاطی کردم رقص عربی هم در داستان فیلم یک هنر نامتجانس به نظر می رسد و گویا یک تبلیغ برای این نوع رقص است. به هرحال فیلم یک جورهایی خواسته به فیلم جلوه و لباس آزادی از قیود این روزها را بر تن زنان بدهد ولی این کار را خیلی ساده و شعاری انجام داده است، از بدخلقی های مادر شوهر مونا تا الواطی شوهر مارلین، تصاویر از پیش تعریف شده هستند و پردازش خوبی روی آنها صورت نگرفته است. در کل من فیلم مثل یک زن و بازی هموطن خود گلشیفته فراهانی را موفق ارزیابی نمی کنم.

------------------------------------------

597- نام فیلم: مرد پرنده ای

نام لاتینBirdman

 

Imdb: 8.0

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 88 از 100

محصول 2014 آمریکا

نام کارگردان: آلخاندرو گونزالس ایناریتو

نام نویسندگان: آلخاندرو گونزالس، نیکلاس جیاکوبونه، آلکساندر دینلاریس، آرماندو بو براساس داستانی از ریموند کارور به نام آنچه ما موقعی که درباره عشق صحبت می کنیم، می گوئیم!

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2562232/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین های فیلم سال، کارگردانی، فیلمنامه اصلی، فیلمبرداری و کاندید بهترین های بازیگر مرد(مایکل کیتون)، دوم مرد(ادوارد نیوتن)، بازیگر دوم زن(اما استون) و میکس و تدوین صدا

گلدن کلوب: برنده بهترین های بازیگر مرد، فیلمنامه و کاندید بهترین های کارگردانی فیلم، بازیگر دوم مرد و دوم زن

بفتا: برنده بهترین فیلمبرداری و کاندید بهترین های بازیگر مرد، بازیگر دوم مرد، بازیگر دوم زن، تدیون، موزیک، صدا، فیلم سال و فیلمنامه

حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین بازیگر دوم مرد و کاندید بهترین های فیلم سال، بازیگر دوم مرد، دوم زن، کارگردانی، فیلمنامه و فیلمبرداری

جشنواره ونیز: کاندید شیر طلایی

نام بازیگران: مایکل کیتون(ریگان)، اما استون(سام)، ادوارد نیوتن(مایک)، نائومی واتس(لیزی)، امی ریان(سیلویا)، آندرا رایزبرگ(لائورا) و .....

موضوع: ریگان که زمانی بازیگر معروف فیلمهای مرد پرنده بوده است، اکنون دور از آن زمانها، در تدارک اجرای تئاتری با استفاده از هنرپیشه های تئاتر و بازیگر معروفی به نام مایک است ....

نظر: خوب

دیدن فیلم بردمن از آلخاندرو گونزالس برای من غافگیر کننده بود زیرا سبک و نحوه بیان فیلمش با تمام فیلمهایی که قبلا از وی دیده بودم، فرق داشت! این کارگردان مکزیکی در فیلم بردمن دایره نگاهش را از جامعه و سیاست تنگ تر کرده و وارد زندگی وهم آلود شخصیت اصلی فیلمش شده است! و سعی دارد با این روش، دنیا را با این نگاه برانداز کند! مثلا در جایی نشان می دهد که قهرمان فیلم با پرواز خود را به محل تئاتر می رساند، به محض رسیدن و وارد شدن به محل تئاتر، یک راننده تاکسی به دنبال گرفتن کرایه دنبالش می دود! شاید مقایسه ای که بتوانیم از این فیلم بیاوریم فیلم جزیره شاترلند(2010) مارتین اسکورسیزی و یا یک فیلم کره ای که فکر کنم با نام افسانه دو خواهر- می باشد و یا حتی فیلم خیلی معروف دیگران آلخاندرو آنامبار! که شخص چنان در وهم خودش غرق شده است، که مخاطب به جای دنیای واقعی با دنیای مجازی قهرمان داستان روبرو می شود ولی شاید فرق مهم بردمن این باشد، که از همان اول ما متوجه می شویم که دنیای نمایش داده شده یک چیز وهم آلود در حد یک فانتزی واقعی است! فیلم در آغاز با عبور یک شهاب سنگ و حالت ریاضت ریگان در فاصله ایی از زمین شروع می شود! ولی موضوع جالب این است که این حس وجود دارد که شاید آنچه شکل می گیرد یک درصدی هم واقعیت داشته باشد و این تصور در سکانس نهایی فیلم خود را نمادین می کند!

در کنار این بحث چیز دیگری که در فیلم موضوعیت دارد، تفهیم داستان عشق است که درگیر این شخصیت وهم آلود است! البته ما در نقش مقابل ریگان، مایک(اوراد نیوتن) را داریم که در دنیای واقعی به سر می برد. ریگان(مایکل کیتون) با دو معشوق در ارتباط است یکی زن بازیگرش لائورا و یکی دیگر معشوق سابقش سیلویا، ما در این رابطه مثلثی لائورا و سیلویا را در کنار و یا مقابل هم نمی بینم، ناخودآگاه این فیلم مرا یاد فیلم لوئیس بونوئل 1977-  این موضوع هوس انگیز مرموز می اندازد که در آن شخصیت معشوق ماتیو- در قالب یک اسم به نام کونچیتا تغییر قیافه می دهند! ولی به هرحال شخصیت عشقی ریگان نیز وهم آلود به نظر می رسد و شاید لائورا و سیلویا یک شخصیت باشند و شاید اصلا سیلویا وجود نداشته باشد! ولی مایک برعکس ریگان، یک شخصیت واقعی است که در عالم هنرپیشگی خود را غرق می کند ولی مرزهای واقعی زندگی وی برای بیننده فیلم  مشخص است! شاید آلخاندرو تعمدا زندگی این دو شخصیت را در مقام قیاس قرار داده تا مخاطب درک جالب تری از فضای وهم آلود ریگان بدست آورد....

ولی در کنار اینها به اعتقاد من در قیاس میان دنیای ریگان و مایک و دوستان دخترش، دنیای ریگان عظمت تصویری دنیای ریگان را ندارد و این خود یک ضعف است! ما در دنیای مایک یک داستان ساده را دنبال می کنیم که به نظر تجانسی با دنیای ریگان ندارد و این خود یکپارچگی مضمون فیلم را تاحدودی به هم ریخته است ولی در نگاه خاص به دنیای وهم آلود ریگان، ما صرفا یک نمایش تصویری و کمدی از تخیلات ریگان را تعقیب می کنیم که در آن مرز واقعیت و خیال، و مرز میان حقیقت و دنیای بازیگری تضعیف می شود! نمایش این دنیا، چندان ژرف به نظر نمی رسد و بیشتر ما به تمهیدات فنی و مدرن، مانند فیلمبرداری و تکنیک های فنی شاهد تصویرگرایی زیبای ان هستیم! لذا اعتقاد دارم فلسفه حاکم بر فیلم، جذابیت خود نحوه بیان فیلم را ندارد، مشکلی که من نیز در فیلم رقیبش، هتل بزرگ بوداپست وس آندرسون دیده ام! ....

به هرحال در فیلم بازی عالی زیاد دیدیم، مایکل کیتون، ادوارد نیوتن، اما استون و غیره، و بیان فیلم خود اصیل و بدیع به نظر می رسد، لذا فیلم بردمن را شاید بتوان یک فیلم به یادماندنی در تاریخ سینما تلقی کرد!...

---------------------

598- نام فیلم: پیوستگی

نام لاتین: Coherence

 

 

Imdb: 7.2

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 65 از 100

ژنر: تخیلی، تریلر و درام

محصول 2013 آمریکا و انگلستان

نام کارگردان: جیمز وارد بایرکیت

نام نویسنده فیلمنامه جیمز وارد بایرکیت براساس داستانی از بایر کیت و آلکس مانوجیان

نام بازیگران: امیلی بالودونی(ام) ، مانوری استرلینگ(کیوین)، نیکلاس برندون(مایک)، لورن اسکافاریا(لی)، الیزابت گریسن(بت)، هوگو آرمسترانگ(هوگ)، آلکس مانوجیان(امیر)، لارن ماهر(لارلی) و ....

موضوع: همانزمان با عبور ستاره دنباله دار از نزدیکی زمین، هشت نفر دوست در خانه هوگ گرد هم در خانه ویلایی جمع می شوند  ولی در میان مهمانی برق می رود و بعد از آن اتفاقات عجیب از حضور ادمهای شبیه آن هشت نفر رخ می دهد ......

نظر: خوب تا متوسط

با وجود اینکه فیلم پیوستگی فیلم ضعیفی از نظر کار جلوه های تصویری و هزینه خرج کردن برای مهیج کردن فیلم بود! داستان خوبی داشت و شاید آن را بتوان آن را جدید و بدیع دانست. تا حالا هیچ فیلمی که در آن جهان های موازی موضوع آن باشد، ندیده بودم و این فیلم چنین فضای جدیدی را نشان داد، اگرچه اعتقاد دارم آقای بایرکیت در نحوه تشکیل جهان های موازی دلیل خوبی را انتخاب نکرده بود و تعریف عبور یک ستاره دنباله دار برای وقوع این حادثه مضحک به نظر می رسید. خود وجود خانه هایی که در ان سرنوشت هشت آدم اتفاقات متفاوتی داشتند، جالب بود و به هم ریختن شخصیت ها و جابجایی آنها موضوع خوبی بود ولی همانطور که گفتم با وجود جالبی موضوع روی تلفیق این حادثه جالب کار خوبی نشده بود و حداقل می توانستند حضور چهره های یکسان را با تمهیدات رایانه ایی نشان دهند! یادم است حدود پانزده سال پیشتر در یکی از فیلمهای دیدی کمدین آلمانی، با وجود اینکه کامپیوترها اینقدر پیشرفته نبودند، ما حضور نه نفر شخصیت مشابه از دیدی را روی صندلی کنار هم می دیدیم! .... حرکت های لرزش دوربین ها و تحرک دینامیک آنها به ویژگی تریلر فیلم می افزود...  به نظر من اوج فیلم سکانس نهایی آن است! ...انتخاب خوشبختی با دستاویز جنایت! .... شکل بیان  این شعار خوب عنوان شده است که من به علت حفظ اصلی داستان فیلم آن را تحلیل نمی کنم....

--------------------------------------

  599- نام فیلم: دختری  روی پل

نام لاتین: Girl on the Bridge

 

Imdb: 7.6

نمره منتقدان: 75 از 100

ژنر: کمدی، درام و رمانتیک

محصول 1999 فرانسه

نام کارگردان: پاتریس لکونته

نام نویسنده فیلمنامه: سرژی فریمن

بازیگران: وانسا پارادایز(ادله) ، دانیل اتوئیل(گابور) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0144201/?ref_=fn_al_tt_1

گلدن کلوب: کاندید بهترین فیلم خارجی

بفتا: کاندید بهترین فیلم خارجی غیر انگلیسی زبان

سزار فرانسه: برنده بهترین مرد و کاندید بهترین های بازیگر مرد، کارگردانی، فیلم، فیلمنامه، فیلمبرداری، صدا و تدوین

موضوع: ادله دختر جوان مایوس از رابطه با مردان، تصمیم به خودکشی و پرت کردن خود از روی پلی را می گیرد ولی مردی مجرب در پرتاب چاقو در نمایشهای عمومی، او را نجات و از وی برای اینکار استفاده می کند و رابطه اشان شکل می گیرد .....

نظر: خوب

پیش از این فیلمی دیگر از این کارگردان به نام همسر آرایشگر (1990) دیده بودم و این نشان می دهد که لاکونته کارگردانی است که به ساختن فیلمهای رمانتیک با موضوعات بکر علاقه مند است! اگرچه عجیب نیست زیرا فرانسوی ها به خصلت رمانتیک مشهور هستند!! اما نکاتی که از فیلم در ذهنم مانده است:

1-فیلم با یک موسیقی ترکی شروع می شود و با یک موسیقی ترکی تمام می شود. برایم جالب است در فیلم همسر آرایشگر، فیلم با موسیقی عربی خودش را همساز و تلفیق کرده بود و این نشانه این است که لاکونته به فرهنگ و موسیقی شرقی علاقه مند است! ...رسیدن دو عاشق در استانبول سمبولی تصادفی نیست!

2-فیلم نوعی تلفیق الهام و عشق است و در واقع به عشق یک قدرت شعاری و ماورایی می دهد! مرد عاشق با عشق به ادله، قدرت شهودی زیادی پیدا می کند و به اسرار و قدرتهای متافیزیکی و زیر پا له کردن شانس دست می یازد! ...من واقعیت اینکه رابطه منطقی بین قدرت دوست داشتن و قدرتهای گابور را نفهمیدم! ....

3-فیلم یک جورهایی میان بحث س ک س و عشق فرق می گذارد! فیلم با یک دلجویی در حق ادله(وانسا پارادیاز) شروع می شود و بعد حساب گابور را از مشتریان پر تعداد ادله زیباروی جدا می سازد! ... جدایی عشق قدرت چاقو اندازی گابور را نقض می کند . او را به ورطه سقوط می کشاند.... من دوست داشتم برای ادله یک سمبول عاشقانه تعریف کنم، مانند آنچیزی که در رمان بوف کور هدایت می خوانیم، ولی واقعیت چنین سمبولی هم برایم در فیلم تعریف نشد!..... لذا فیلم در سطح شعار برای تمجید از قدرت عشق باقی ماند!....

4-بین اول و آخر فیلم پیوستگی خوبی وجود دارد و در کل تدوین و تداوم فیلم خوب و نگاه کردن بدان باعث ملال خاطر بیننده نمی شود و کمدی و شوخی های فیلم هم در خدمت داستان فیلم هستند ....

5-بازی های فیلم خوب بودند و در میان آنها به نظر وانسا پارادیاز در نقش ادله بازی بهتری ارائه داده است ....

-----------------------------------

600-نام فیلم: متروپل

 

محصول 1392

ژنر: تریلر و درام

نام کارگردان: مسعود کیمیایی

نام نویسندگان: مسعود کیمیایی و عبدالرضا منجزی

نام بازیگران: مهناز افشار(خاتون)، محمدرضا فروتن(امیر)، شقایق فراهانی(فخر النسا)، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی، سحر دولتشاهی و ....

افتخارات: کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین

موضوع: خاتون(مهناز افشار) همسر بیوه یک مرد پولدار برای اخلاف ارثیه تحت تعارض عوامل هووی خود قرار می گیرد، وی در طی یک حادثه موفق به فرار و پناه به یک سینمای متروکه که تبدیل به باشگاه بیلیارد شده بود، می اورد ....

نظر: متوسط تا خوب

کیمیایی را هنوز میتوان دوست داشت و او یکی از براندهای سینمای ایران و نماد معرفت و لوطی گری و انتقام از پلیدی ها و خباثت هاست. کاری که شاید تارانتینو در سینمای هالیوود می کند و برای من جالب است که وی از این دایره و تم بیرون نمی آید و سعی نمی کند فضاها و فلسفه جدید را تجربه نماید!....اگرچه فیلم متروپل فیلمی است که رنگ و بوی دیگری دارد و آن این است که در انتهای فیلم مرگی صورت نمی گیرد! خونی ریخته نمی شود و قهرمانان لوطی و با معرفت، آخر فیلم به هم لبخند می زنند ولی خلاقیتی که کیمیایی در این فیلم به خرج داده است این است که مرگ این قهرمانان را به سینما و تاریخ سپرده و این خود یک بدعت جالب است اگرچه اینکار را ساده و شعاری انجام داده است! مشکل فیلم متروپل به نظر من این است که داستان فیلم با وجود این استعاره خوب مذکور، ساده و بی حاشیه است و احتمالا تماشاگر انچه از تعقیب این داستان دوست داشته، بدست نمی آورد! حتی تلاقی رو در رو خاتون با فخرالنسا این هیجان و انرژی لازمه را به فیلم نمی بخشد و عشق فخرالنسا به شوهر مرده اش، باز ژرف نگری لازم را ندارد و صرفا دیالوگ های من چنین و چنانم این قابلیت را ندارند تا باور مخاطب را به سمت خود جلب نمایند! ولی به هرحال من شخصا دیالوگ های فیلمهای کیمیایی و نحوه ادای الفاظ و کلوزاپ های بازیگران را در هنگام حرف زدن دوست دارم و این مشخصه سینمای کیمیایی است! .... در فیلم بازی های چندان به دل نمی چسبید فقط به اعتقاد من خانم مهناز افشار بازهم مثل هنرنمایی های سالهای اخیر سینمایش خوب و قابل تمجید بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:39  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های گراند هتل بوداپست- دربندان- تقدیر- آگوست سرزمین بریچ و یکی می خواد باهات حرف بزنه

591- نام فیلم: گراند هتل بوداپست

نام لاتین: The Grand Budapest Hotel

 

Imdb: 8.1

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 88 از 100

محصول 2014 انگلستان، آلمان و امریکا

ژنر: کمدی، درام و اکشن

نام کارگردان: وس آندرسون

نویسندگان: براساس رمان استفان سویگ و فیلمنامه از وس آندرسون

نام بازیگران: رالف فننیس(ام گوستاو)، اف موری آبراهام(آقای مصطفی)، تونی رولوری(صفر)، آدرین بری(دیمیتری)، ویلیام دافو(جاپلینگ)، بیل موری(ام ایوان) ، ادوارد نیوتن(هانکز) ، سایروس رونین(آگاتا)

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2278388/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندیدای بهترین های فیلم، فیلمنامه، فیلمبرداری، تدوین، طراحی صحنه، طراحی تولید، موسیقی و گریم

گلدن کلوب: برنده بهترین فیلم کمدی، موزیکال، و کاندیدای بهترین های فیلم، هنرپیشه اول مرد و فیلمنامه

بفتا: برنده بهترین های موسیقی، گریم، طراحی صحنه، طراحی تولید، فیلمنامه و کاندید بهترین های بازیگر مرد، فیلمبرداری، تدوین، صدا و فیلم

جشنواره برلین: برنده خرس نقره ای جشنواره

نظر: خوب

فیلم گراند هتل بوداپست را از سه جنبه می توان مورد تحلیل قرار داد.

 اول از نمای طراحی هنری و دکور و طراحی صحنه، لباس و فیلمبرداری و گریم که فوق العاده بود. فیلم رنگ و لعاب عالی برای تحت تاثیر قرار دادن بیننده خود، در پرده عریض سینما و تلویزیونهای مدرن این روزها دارد. اگرچه اطلاق فانتزی بودن به فیلم شاید چندان درست نباشد، ولی نمادهای فیلم شبیه فیلمهای فانتزی به نظر می رسند! روی تک تک سکانس های فیلم به خوبی وسواس نشان داده شده، بطوریکه هر قطع از فیلم، خود در حکم یک تصویر عکاسی هنری است و در آن سعی شده در هر کادر فیلمبرداری اجزا، شخصیت ها و کنتراستها چیدمان دقیق داشته باشند.

دوم از نمای زیان کمدی فیلم، که نوعی کمدی مدرن در آن احساس می شود، کمدی که حرکات شخصیت های فیلم، دیالوگ های بین آنها و روابط فیزیکی بین عوامل، ساختار شکن هستند. شاید اگر بگوییم وس آندرسون در فیلم، گاه از ترکیبات تئاتر گونه نیز استفاده کرده، بیراه نگفته ایم! فلاش بکهای جالب نیز هنجار شکنی های جالب خود را دارند استفاده از ترکیب فیلم های ترسناک در نمایش چهره جاپلینگ(ویلیام دافو)، استفاده از معشوقه 84 ساله به نام مادام دی(تیلدا سوینتون)، عدم استفاده از شوخی های مستهجن این روزها در فیلمهای کمدی و کلی موضوع دیگر که اگر انها را بدعت نگوئیم، حداقل بوی نویی و تازگی در آنها استشمام می شود که باعث پایه های محکم داستان کمدی فیلم شده است.

 اما سوم که به اعتقاد من نقطه ضعف فیلم است، این است که فیلم از نظر داستانی عمق معنایی مناسب ندارد و یک روایت ساده است که همه این ساختارهای مدرن بر روی آن چسبیده اند! مثل یک درخت معمولی که آن را با زیور آلات خیلی زیاد قشنگ می کنند! من وقتی تا اخر فیلم صبر کردم، به خودم گفتم:

- فیلم قشنگی است ولی آخرش چه؟!....

حالا می گویند فیلم کلی شخصیت و دکور و آدم های جوروجور و تلمیحات سینمایی داشت، ولی خوب چه رهاوردی داشت!.... لذا فیلم از وجه ظاهر زیبایش فوق العاده است ولی اینها فقط جالبند و یک نمایشگاه از ظواهر جالب جلوی چشم بیننده سان می روند ولی شخصیت های فیلم وجه عمیق و جاافتاده ایی ندارند!  همه مثل یک تعداد ربات با حرکات متوازن و شیوه بدیع صفحه سینما را رنگ کرده اند ولی گویا این شخصیت ها وجه کامل انسانی ندارند و اگر بخواهیم آدم های این فیلم را با آدم های  فیلم هایی با همین حال و هوا-ماننده هشت و نیم فلینی یا زیبای بزرگ سورنتینو- مقایسه کنیم، گراند هتل بوداپست کم می آورد، مطمئن باشید.

و بالاخره در کنار اینها، رالف فانینس مانند همیشه اش بازی جالبی در کنار بازیگر جدید و نوپا فیلم، رولوری ارائه داده است. استفاده نسبتا کوتاه از بازیگرهای معروف مانند بیل موری، آدرین برودی، ویلیام دافو، تیلدا سوینتون و غیره نیز در فیلم از نکات جالب فیلم است....

--------------------

592- نام فیلم: دربندان

نام لاتین: Prisoners

 

Imdb: 8.1

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 74 از 100

محصول 2013 آمریکا

ژنر: جنایی

نام کارگردان: دنیس ویله ناوه

نویسنده فیلمنامه: آرون گوئیز کاوسکی

نام بازیگران: هوگ جکمن(کلر دور) ، ماریا بلو(گریس دور)، جک گلین هال(کارگاه لوکی)، ویولا دیویس(نانسی بریچ)، ترنس هاوراد(فرانکلین بریچ)، پائول وانو(الکس جونز) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1392214/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید بهترین فیلمبرداری

موضوع: بدنبال مفقود شدن دو دختر بچه از خانواده های دور و بریچ، کارگاه لوکی و کلر دور به دنبال سرنخهای پیدا کردن بچه ها می گردند....

نظر: خوب تا متوسط

برای تصمیم به دیدن فیلم دربندان- که به نظر من با توجه به موضوع فیلم اشتباه ترجمه شده زندانیان- خیالتان را راحت کنم که با این فیلم پرهیجان و پرکشش و جذاب روبرو هستید که می تواند شما را تا پایان دو ساعت و نیم فیلم، سرگرم کند! ساختار فیلم چنان است که بعد از گم شدن دو دختر بچه هفت و هشت ساله همراه با تلاشهای کارگاه لوکی و کلر برای جستجوی آنها، یک فضای معمایی طرح می شود و با دادن سرنخ های این ماجرای جنایی، حس کنجکاوی بیننده را به خود جذب می کند! ولی واقعیت اینکه کل آنچه بر فیلم سایه افکنده است، صرفا همین پیچیده کردن داستان است و به علاوه فیلم بخاطر جریانات موازی در داستان، انسجام موضوعی خیلی مناسبی  ندارد! گویا هدف ویل ناوه در فیلم، صرفا ایجاد هیجان است و توالی ماجراهای داستان عمق مناسبی ندارند و هویت شخصیت های فیلم پردازش معمولی دارند، شاید این امر بیشتر از این نشات می گیرد که هنرپیشگان فیلم بازی متوسطی ارائه داده اند! بخصوص هوگ جکمن به نظر می رسد برای انتخاب در فیلم های جنایی ضعیف به نظر می رسد و همان کارکترهای کمدی بیشتر به وی می آید! انداختن توپ مقدسات و دین در بالا بردن عمق داستان، نقش زائدی از نظر بالا بردن بار معنایی  دارد ... بعضی از رازهای فیلم وقتی برملا می شود، ان انتظاری که از آنها می رفت، نبودند و اصولا مطرح کردن داستان مارها و وجود مسیر پر و پیچ و خم در بحث اصلی ماجرای جنایی فیلم، معترضه به نظر می رسیدند! و حتی حرکات شریک دزدیدن بچه ها مثل نفوذ شبانه وی در خانه خانواده های دور و بریچ، اضافه و بی دلیل به نظر می رسیدند. ضمن آنکه روابط جنایی گماشته و آلکس با جانی اصلی، سطحی و نیاز به پردازش گویاتری داشت! ... در حین حال شخصیت صبور آلکس در زیر شکنجه، خوب توجیه نمی شود.... در کل من اعتقاد دارم مهمترین ضعف فیلم دربندان، شخصیت پردازی ضعیف بازیگران آن است! .....

------------------------------------

   593-نام فیلم: تقدیر

نام لاتین: Predesination

 

ژنر: تخیلی، درام و اکشن

محصول 2014 استرالیا

Imdb: 7.4

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 68 از 100

نام کارگردان: برادران اسپریگ (مایکل و پیتر)

نویسندگان: برادران اسپریگ و رابرت ا.هینلین

بازیگران: اتان هاوک(متصدی بار) و سارا نوک(دختر یتیم) و ....

موضوع: مردی بدنبال جانی که بمب گذاری های زنجیره ایی را تدارک دیده در زمان سفر می کند. وی بطور اتفاقی با مردی که تغییر جنسیت داده آشنا می شود ......

نظر: متوسط

وقتی در وسط داستان فیلم، یک دفعه فیلم از حالت یک فیلم رئال و دلجویی از داستان یک آدم دو ج نسی تبدیل به یک فیلم تخیلی با گریزهای زمانی شد، حسابی غافلگیر شدم و ناخودآگاه یاد همین غافلگیری موقع دیدن فیلم از غروب تا طلوع روبرت رودریگز (1996) افتادم که ناگهان داستان درون کافه وارد یک ماجرای ترسناک و خون آشامی شد!  نکاتی که از فیلم به یادم مانده می توانم به شرح زیر بنویسم:

اول اینکه فیلم بعد از یک شروع با دیالوگ های دو نفره دو مرد همراه بود که در طی آن مرد مشتری داستان تغییر جنسیت خود را شرح می دهد. این فیلم با یک روند دلجویی از شخصیت دو ج نسی این مرد ادامه داشت و گویا فیلم قصد داشت یک ماجرای عاطفی را در این رابطه نمایش دهد، در این قسمت فیلم که شاید نصف فیلم متعلق به آن بود، داستان مرتب شامل فلاش بک های زندگی مرد مشتری بود که البته این فلاش بک ها انرژی مناسبی نداشتند، بخصوص اینکه فضای بار برخلاف فضای فلاش بک ها به نظر کم انرژی و ملال آور می رسید و روی چیدمان عناصر فیلم خوب کار نکرده بودند.....

دوم فیلم ناگهان با یک چرخش ناگهانی تغییر روند دارد و وارد یک فضای تخیلی شد! این تغییر رویه باعث پاشیدن انسجام احساسی مخاطب می شود و شاید بتوان آن را یک گول زدن بیننده که احساسات خود را صرف شرایط سخت زندگی مرد دو ج نسی کرده است، نامید!

سوم خود بخش تخیلی فیلم که شامل شکستن حکایت سفر درزمان است، بدون مقدمه چینی لازمه شروع شد و بعد تبدیل به آش شلعه قلم کار شد که در آن پلیس داستان راحت از این سو به آن سو می شود و یک حکایت پیچیده و درهم و برهم را سازمان می دهد. یک جورهای این فیلم تداعی داستان فیلم هم سن خود، خانه ی آخر زمان آلخاندرو هیدالگو(2013) را برایم کرد، منتهی به اعتقاد من آن فیلم ونزئلایی ساختار منسجم تر و قابل قبولتری نسبت به این فیلم داشت. باور دارم برادران اسپریگ، در محاسبه زمان برای بخش دوم فیلم، حساب و کتاب درستی را صرف نکرده اند! و در یک بازه زمانی کوتاه خواسته اند، یک داستان پیچیده گشت و گذار  در زمان را در فیلم زورچپان کنند! .... شاید بعضی بگویند این فیلم هوشمندانه طراحی شده است ولی این هوشمندی پشتوانه فنی خوبی برای بیان ندارد و شاید باعث گیج شدن بینندگان که دنبال داستان عاطفی مرد دو ج نسی بودند شود! ....

اما در کل  همه هنرپیشه های فیلم بازی معمولی از خود نشان دادند و داستان فیلم برای آدمهایی که دنبال فیلمهای با راز و رمز می گیردند، فیلم بدی نیست! ...

------------------------------

  594- نام فیلم: آگوست: سرزمین بریچ

نام لاتین: August- Osage County

 

Imdb:7.3

نمره منتقدان در ای ام دی بی 58 از 100

ژنر: درام

محصول 2013 آمریکا

نام کارگردان: جان ولز

نام بازیگران: مریل استریپ(ویولت وستون)، جولیا رابرتز(باربارا وستون)، کریس کوپر(چارلی ایکن)، اون مک گرو(بیل)، مارگو مارتین ویل(متی)، سام شپرد(بوولی)، جولیان نیکلسون(ایولی)، جولیت لویس(کارن استون)، آمی جیل برسلین(جن)، میسی اوفام(جانا)، درمت مولرونی(استیو) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1322269/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید یهترین های بازیگر زن(مریل استریپ) و بازیگر دوم زن(جولیا رابرتز)

گلدن کلوب: کاندید یهترین های بازیگر زن(مریل استریپ) و بازیگر دوم زن(جولیا رابرتز)

بفتا: کاندید بازیگر دوم زن

موضوع: به دنبال مفقود شدن بورلی همسر ویولت، دختران ویولت به همراه وابستگان آنها، نزد مادرشان می روند و بعد از ان خبر خودکشی پدرشان را می شنوند و .....

نظر: خیلی خوب

فیلم اگوست سرزمین بریچ یک فیلم دراماتیک قوی و تاثیرگذار است. اگرچه فیلم سراسر پر از دیالوگ و فاقد صحنه های اکشن می باشد ولی خوشبختانه زیرنویس این فیلم خیلی خوب ترجمه شده بود و به علاوه بازیگری عالی مریل استریپ در کنار بازی خوب جولیا رابرتز کلی انرژی و هیجان در فیلم ایجاد می کرد که باعث سبکی قطار گفتگوهای پیاپی شخصیت های داستان می شد. فیلم روی محوریت روابط میان دو جنس در وضعیت های مختلف در خانواده وستون ها می گذشت. یک مادر بیوه دیوانه، دختر بزرگ که معقول تر و قوی تر از بقیه به نظر می رسید، یک دختر ساده و عاشق، یک دختر دنبال هوس باز، در کنار خاله آنها، یک زن ساده دل ولی عصبانی نسبت به پسرش! خوشبختانه شخصیت های داستان فیلم، خیلی خوب تعریف شده و هویت داشتند به طوریکه بیننده با فضای احساسی آنها و روابطی که با دیگران برقرار می کردند،  بخوبی رابطه می گرفت. انچه در فیلم نماد دارد، محور آشفتگی و بی ثباتی اجتماعی است که در خواهران وستون دیده می شود و شاید بتوان ان را نوعی فیلم منتقدانه از اوضاع نابسامان خانوادگی در آمریکا تلقی کرد و هشداری برای زیر پا گذاشته شدن اخلاق و تعادل و ثبات خانواده ها! در کنار ان شرایط نیاز رمانتیک خواهران به عشق ، به نحو جالبی در فیلم نمایش داده شده است. فرمت دراماتیک فیلم به حدی قوی است که بیننده بخوبی با حس خواهران احساس همدردی می کند. جاییکه جن وقتی متوجه خیانت نامزد خود می شود، نمی تواند از عشق و وابستگی خود به نامزدش خودداری کند و یا در جایی خواهر کوچکتر از فهم شکست عشقی خود سر به بیابان می گذارد. حسن پایان فیلم تعلیق سرنوشت هر سه خواهر است و لذا بسیار دراماتیک داستان فیلم را می بندد.... به اعتقاد من داستان خوب در کنار بازی درخشان بازیگران فیلم که تقریبا همگی عالی بودند، نشان کارگردانی خوب جان ولز است و این فیلم را یک فیلم به یاد ماندنی کرده است....

---------------------------------------

  595- نام فیلم: یکی می خواد باهات حرف بزنه

 

محصول 1390 ایران

نام کارگردان: منوچهر هادی

نویسندگان: منوچهر هادی و سعید دولت خانی

نام بازیگران: شهاب حسینی(مصطفی)، آناهیتا نعمتی(لیلا)، یکتا ناصر(زن مصطفی)، حمیدرضا پگاه(دکتر) و ...

افتخارات: برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر دوم زن(یکتا ناصر) و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی بخش بین الملل جشنواره فجر

موضوع: بدنبال تصادف یاسمن و مرگ مغزی وی، لیلا برای گرفتن رضایت برای پیوند اعضا از شوهر سابق خود، راهی سفر می شود .....

نظر: ضعیف

مشکل فیلم یکی می خواد باهات حرف بزنه، اینه که اصلا خود چارچوب داستانی فیلم، بنیه درست حسابی ندارد و بعد که فیلم بر این اساس شکل گرفته، تا آخر متزلزل به نظر می رسد!! نکاتی که از فیلم به خاطر دارم به شرح زیر است:

اول اینکه فیلم خیلی شعار گونه وارد موضوع علاقه یک مادر برای پیوند اعضای دخترش شد!...بدترین قسمت فیلم همان بخشهای اول فیلم است که لیلا(آنا نعمتی) بعد از یک مقدمه شعارگونه و ساده، وارد داستان سفر خود برای راضی کردن شوهر سابقش برای پیوند اعضای دخترش می شود! .....به اعتقاد من، پردازش و داستان فیلم برای توجیه سفر مادر مطلوب طراحی نشده است....

دوم اینکه بعد از حادثه بخش های اول فیلم، داستان برای تعریف ، وارد بحث دیالوگ ها می شود و داستان از زبان خاطرات شخصیت هایش تعریف می گردد! .... ما برای تعریف داستان های قدیمی و دلایل ازدواج و طلاق و حضور زن دوم مصطفی، فقط به محاورات مجبوریم گوش کنیم و این خود باعث شده است، فیلم در سطح حرکت کند و با وجود تلاش زیاد بازیگران فیلم بخصوص آنا نعمتی و یکتا ناصر برای احساسی کردن فیلم، فیلم تاثیر مناسبی ندارد! این مشکل تا انتهای فیلم ادامه داشت.....

سوم در فیلم بازی یکتا ناصر در نقش زن شهرستانی مصطفی مرا غافلگیر کرد و به اعتقاد من ایشان پتانسیل جالبی از یک بازیگری خوب را نمایش داد.... بازی خانم نعمتی هم با وجود احساس زیادی که در آن بکار بده شده است، صادقانه بگویم چنگی به دل نمی زند و بخصوص کلوزاپ های صورت وی ضعف های بازیگری را بیشتر نشان می دهد، این ضعف با ضعف بازیگری آقای حمیدرضا پگاه تشدید می شود!....

چهارم بخش پایانی فیلم بعد مبهم و به خیر و خوشی پایان می گیرد و این به معنای تعلیق فیلم نیست بلکه علامت سئوالی است که باید جواب داده می شد! .....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:0  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلمهای پسرها گریه نمی کنند، عقب مانده ها، طلوع سرزمین میمون ها، تعطیلات رومی و چه خوبه برگش

586- نام فیلم: پسرها گریه نمی کنند

نام لاتین:    Boys Don’t  Cry

 

Imdb: 7.6

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 81 از 100

محصول 1999 آمریکا

نام کارگردان: کیمبرلی پیرس

نویسندگان: کیمبرلی پیرس، اندی بینن

بازیگران: هیلاری سوانک(تینا باراندون)، چوله سوینجی(لنا)، پیتر سار گارد(جان)، آلیسیا گراونسون(کاندیس)، جینتا آرنته(مادر لنا) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0171804/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین بازیگر زن(هیلاری سوانک) و کاندید بهترین بازیگر دوم زن(چوله سوینجی)

گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر زن و کاندید بهترین بازیگر دوم زن

بفتا: کاندید بهترین بازیگر زن

حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین بازیگر زن

موضوع: باراندون که از مشکل هویت جنسی رنج می برد وارد زندگی جان و لنا و مادرش می شود. وی که درصد پنهان کردن راز خودش است دچار مشکلات در جمع آنان می شود ....

نظر: خوب

یادم است یکی از دوستانم تعریف می کرد در یک کارگاه، یکی از کارگران جوان که قیافه تراشیده و خوبی داشت، از فشار کار رنج می برد و گاه اظهار درد می کرد. بعد یک روز، وی که متوجه این موضوع شده بود، صحبت دوستانه ای  با کارگرش کرد و متوجه شد که کارگرش از بحران هویت ج نسی رنج می برد و تمایلات زنانه دارد! لذا کار وی را سبک تر کرد و از روی دلسوزی مرتب حمایتش می کرد !

افراد دو ج نسی اگرچه تعدادشان قلیل است ولی وجود دارند و همه جا هستند و گاه به خاطر بافت فرهنگی و ویژه بودن خودشان رنج فراوانی را متحمل می شوند و لذا اغلب این شاخصه خود را پنهان می نمایند! فیلم پسرها گریه نمی کنند فیلمی است متمرکز بر این موضوع و اساسش بر زندگی دختری با هویت ج نسی مردانه می چرخد و گویا براساس یک داستان واقعی ساخته شده است! .... نکاتی که از فیلم به ذهن دارم شامل موارد ذیل است:

اول اینکه آنچه در فیلم فوق العاده جلوه می کند و بهترین نقطه مثبت است، بازی خانم هیلاری سوانک در نقش باراندون است! با وجود خاص بودن نقش یک دختر دو ج نسی، وی خیلی خوب در فضای بین مرد و زن بودن، نقش خود را تعادل بخشیده و لیاقتش بیشتر از جایزه اسکار بهترین بازیگر زن است!! ...

دوم کارگردانی فیلم و تدوین زیبای آن، فیلم را جذاب کرده است! در فیلم بازیگران زن خیلی بهتر از بازیگران مرد فیلم بوده اند!

سوم فیلم از نظر داستانی و بافت رمانتیک آن ساده است و بر موضوع شخص اصلی باراندون چنان تمرکز کرده که مخاطب تصور می کند این فیلم، یک فیلم سفارشی در ارتباط با این تیپ افراد است و بقیه آدم های فیلم بخاطر برجستگی باراندون به حاشیه رانده می شوند. فیلم در بخش دوم خود، درام تلخی را رقم می زند که باعث تاثر مخاطب می شود! و ناخودآگاه مرا یاد فیلم پوران درخشنده به نام هیس دخترها فریاد نمی زنند، می اندازد، اگرچه داستان دو فیلم با هم فرق دارد ولی بافت عاطفی و اجتماعی آنها شبیه هم است!....

------------------------

587- نام فیلم:  عقب مانده ها

نام لاتین: Laggies

 

Imdb: 6.6

منتقدان در imdb: 63 از 100

محصول 2014 آمریکا

ژنر: کمدی- رمانس

نام کارگردان: لین شلتون

نام نویسنده فیلمنامه: آندری سیگل

نام بازیگران: کیرا نایتلی(مگان)، چوله گریس مرتز(آنیکا)، سام راک من(گریک)، مارک وبر(آنتونی) و ....

افتخارات: کاندید بهترین بازیگر زن در حلقه منتقدان لندن(کیرا نایتلی)

موضوع: مگان که در آستانه ازدواج با آنتونی به سر می برد از روی محبت وارد زندگی دختری به نام آنیکا با پدر سختگیرش می شود و زندگی او تحولی جدید پیدا می کند ....

نظر: متوسط تا خوب

فیلم عقب مانده ها یا بقول بعضی ها کند ذهن ها که به نظر اصطلاح اشتباهی است،  یک فیلم اجتماعی مطابق شرایط اجتماعی آمریکا ساخته شده است. نکاتی که از فیلم می توانم بگویم به شرح زیر است:

اول اینکه شرایط اجتماعی حاکم با آمریکا با شرایط فرهنگی کشور ما حداقل در فرهنگی که من بالشخصه زندگی کرده ام فرق دارد، لذا نگاه فیلم بیش از آنکه آموزنده باشد، یک نگاه رمانس و یا آشنایی با فرهنگ یک جامعه دیگر است. البته ممکن است ریشه های این عدم تعادل در خانواده ها در خانواده های ایرانی باشد ولی بخاطر سیستم فرهنگی و نیز حاکمیتی نظام معمولا به شیوه های دیگری تظاهر می کنند...

دوم اینکه پایه اصلی فیلم روی روابط رمانتیک میان دو جنس مخالف در سطوح مختلف است. در نمای دو نامزد، دو جدا شده، شهوات جوانان و دو همسر. فیلم یک جورهایی تلاش دارد بحث انقیاد ج نسی انسان را به چالش بکشد و آن را توجیه کند.... فیلم با انتخاب خانم مگان به عنوان یک روان شناس ادعای نگاه روانشناسانه به موضوع روابط میان دو جنس دارد .... بحث حیوان درمانی در فیلم برایم تازگی داشت...

سوم کارگردانی فیلم بد نبود. بازی خانم کایرا نایتلی در نقش مگان قابل قبول بود. فیلم دارای ساختاری است که ما شبیه آن را در هالیوود زیاد می بینیم، یعنی یک زن تنها که احساساتش توسط جامعه سعی و خطار می شود، شاید بشود برای این فیلم، فیلم هایی مثل ارین براکویچ و یا عروسی بهترین دوست من را مثال زد...

----------------------------------------  

588- نام فیلم: طلوع سرزمین میمون ها

نام لاتین: Dawn the Planet of the Apes

 

Imdb: 7.8

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 79 از 100

محصول 2014 آمریکا

نام کارگردان: مت ریوس

نام نویسندگان: براساس داستانی از پیر بوله و فیلمنامه از مارک بوم بک، ریک جافا، آمانادا سیلور

بازیگران: جیسون کلارک(مالکوم)، کری راسل(الی)، اندی سرکیس(سزار) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2103281/awards?ref_=tt_awd

کاندید بهترین افکت تصویری از آکادمی اسکار و گلدن کلوب

موضوع: ده سال بعد از یک آزمایش ویروسی که منجر به نابودی تعداد زیادی از انسانها و حاکمیت میمون ها بر زمین شد، گروهی از میمون ها با انسانهای باقیمانده روبرو می شوند و بین آنها مشکلاتی ایجاد می شود ..

نظر: خوب تا متوسط

به اعتقاد من بزرگترین مشکل فیلم طلوع سرزمین میمون ها خود توجیه داستان فیلم است! و انگار قرار بوده صرفا داستانی تهیه شود که در آن جلوه های تصویری مدرن و درخشان حضور پرتعداد میمون ها به نحو بارز و شگفت انگیزی مخاطب را تحت تاثیر خویش قرار دهد! یاد ترانه هایی می افتم که در آن ترانه ساز سعی دارد یک متن شعر من در اوردی را درون موسیقی زیبایی که تدارک دیده است، زورچپان کند! .... میمون ها در نزد ما انسانها قواره و قالب مشخصی دارند و واقعیت این است که در فیلم فاصله میان یک جماعت میمون ها با جماعت انسانها خیلی کم شده و فقط هیبت آنها تغییر کرده است و لحن جدی فیلم، خیلی تلاش می کند این فاصله کم نشان داده شود. اگر جای میمون ها مثلا یک جامعه وحشی انسانی هم به تصویر کشیده میشد که با انسانهای متمدن در حال جنگ بود، چیزی عوض نمی شد! برای مثال فرض کنیم در فیلم پرندگان آلفرد هیچکاک پرنده ها به سلاح گرم و سرد مسلح می شدند و از آسمان آدم ها را مضروب می کردند چقدر فیلم مضحک می شد! میمون و گوریل باید وجه های حیوانی خود را در فیلم بیشتر نمایش می دادند وگرنه این میمون هایی که من دیدم از نظر احساسی و روابط عاطفی و سبک خشونت همان انسانهای رنگ شده بودند! بگذریم! اما از نظر دنیای دیجیتال و کامپیوتر، فیلم طلوع سرزمین میمون ها یک فیلم به یاد ماندنی است... من موقع تماشای فیلم تصور می کردم اگر این فیلم در را در پرده با کیفیت یک سینما با افکت های تصویری و صوتی عالی اش می دیدم، چقدر تحت تاثیر آن، هیجان زده می شدم. مثل سوار شدن در یک ماشین گران قیمت، حال حتی چله و چوله در راه باشد، حضور در یک ماشین با کیفیت مثل پورشه خودش عالمی دارد!  در فیلم بازیگرها زیاد معروف نیستند و ادمهای فیلم نه خوب بازی کرده اند و نه خوب کارگردانی شده اند! داستان کلی فیلم هم کلیشه ای است و اتفاق خلاقانه و اسطوره ای درخشانی در آن دیده نمی شود...

------------------------

 589- نام فیلم: تعطیلات رومی

نام لاتین: Roman Holidays

 

Imdb: 81

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 76 از 100

محصول 1953 آمریکا

ژنر: کمدی، درام و عاشقانه

نام کارگردان: ویلیام وایلر

نویسنده داستان: دالتون ترامبو و فیلمنامه از یان مک للان هانتر، جان دایتون

بازیگران: گریگوری پک(جو برادی)، هدری هپبرن(پرنسس آن) ، ادی آلبرت(ایروینگ رادویچ) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0046250/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین های بازیگر زن(هدری هپبرن) ، فیلمنامه و طراحی صحنه و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم مرد(ادی آلبرت)، کارگردانی، فیلمنامه، فیلمبرداری و تدوین

گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر زن

بفتا: برنده بهترین بازیگر زن و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم مرد، بازیگر اول مرد

جشنواره ونیز: کاندید شیر سنگی

موضوع: پرنسس آن در سفری به رم، از تشریفات درباری خسته می شود و شبانه تصمیم به فرار می گیرد. ولی در این فرار با خبرنگاری به نام جو برادی آشنا می شود .....

نظر: خیلی خوب تا خوب

فیلم تعطیلات رومی یک فیلم کلاسیک معروف است و داستان فیلم تا حدودی در کلاس فیلمهای عاشقانه معروفی مانند کازلابلانکا قرار می گیرد، یعنی نماد حیرت انگیز و قوی عشق! آنچه درباره فیلم می توانم در نگاه اول بگویم موارد ذیل است:

اول اینکه فیلم به سیاق سینما کلاسیک یک فیلم تقریبا دیالوگ محور است، یعنی گفتگو میان قهرمانان داستان، تقریبا زیاد و جملات معترضه و  شوخی های معترضه در آن زیاد به چشم می خورد و البته شیرینی دیالوگ فیلم، بر لذت و جذابیت آن بشدت افزوده است!

دوم داستان فیلم بسیار خوب و مثال زدنی و جاافتاده است و سرچشمه اش پایه داستانی و فیلمنامه خوبش است.

سوم در این فیلم ادری هپبرن مانند اغلب فیلم هایش بازی درخشانی ارائه داده است. ادری هپبرن یکی از جذابترین و دوست داشتنی ترین هنرپیشه های مورد علاقه من است و نشان داده در سبک درام و کمدی علاوه بر چهره زیبایش، تبحر ویژه ای دارد!

چهارم فیلم یک جورهایی در تحسین یک جنتلمن آمریکایی در تقابل با یک زن اروپایی ساخته شده و البته عفت و رعایت مسائل اخلاقی بر این جنبه مرد آمریکایی افزوده است، در واقع وایلر بقول معروف این فیلم را برای تقویت وجه امریکایی ها به آنها کادویی داده است!!....

پنجم در فیلم به  بافت اسطوره ای تغییر ملکه جوان براثر اتفاقات داستان اشاره داشته است ولی این اتفاق تنها شاید در یک سکانس پنج دقیقه ای نمایش داده می شود ...

ششم همانطوری که گفتم این فیلم جزو فیلمهایی قرار می گیرد که در مقام تکریم عشق و وظیف قرار می گیرد و این سرمایه خوب نشان داده شده است .....

------------------------------

 590- نام فیلم: چه خوبه برگشتی

 

محصول 1391 ایران

ژنر: کمدی و رمانتیک

 کارگردان: داریوش مهرجویی

نویسندگان فیلمنامه: داریوش مهرجویی و وحیده محمدی فر براساس طرحی از گلی ترقی و داستانی از نیکلای گوگول

بازیگران: رضا عطاران(فرزاد)، حامد بهداد(کامبیز)، مهناز افشار(حوریه)، همایون ارشادی(مراتی)، رویا تیموریان(خاله خانم)، حسن پور شیرازی (نجیب) و .....

موضوع: کامبیز دکتر داندپزشک، تصمیم می گیرد کار و زندگیش را در کانادا رها کند و به محله دوران کودکیش برگردد. ورود او همزمان می شود با جدل و دعواهای همسایگی با دوست صمیمی اش فرزاد ....

نظر: خوب تا متوسط

استاد داریوش مهرجویی یکی از بهترین کارگردانان ایرانی در اقتباس آثار بزرگان ادبیات دنیاست و مولفه های ایرانیزه کردن آنها را خوب بلد است و می داند از این فیلم ها چه می خواهد، اگرچه به نظر می رسد آقای مهرجویی آن طراوت و قدرت کارگردانی دهه های قبلی را ندارد و آثار پیری در کارهای جدیدی که از وی دیدم سایه افکنده است، ولی باز می شود فیلم چه خوبه برگشتی را دوست داشت و آن را بهتر از فیلم قبلی اش نارنجی پوش تلقی نمود. فیلم مهرجویی با طنز و پردازش نسبتا خوبش دوباره به جامعه رجعت داشته است.کلا  درباره این فیلم، من نکات ذیل را می توانم بگویم:

اول اینکه فیلم، روی حرکات و دیالوگ ها تاکید زیادی دارد و آدم اغراق در آنها را زیاد می بیند. حرکات تعقیبی دوربین و تداوم دیالوگ ها و جدل های لفظی در فیلم، گاه انرژی اصلی داستان را گرفته است! بخصوص اینکه بازیگران اصلی فیلم بخصوص حامد بهداد روی نقشش اغراق آمیز بوده است!

دوم استفاده خوب مهرجویی از موضوعات ماورایی روز در فیلمش است. مانند سنگ درمانی و یا بشقاب پرنده ها، وی با طنز این موضوعات را نقد دوستانه کرده است. 

سوم پایه رمانتیک فیلم است که روی یک عشق مستطیلی می چرخد! در این فیلم، مهرجویی پول را پیروز می کند زیرا روزگار امروز چنین چیزی می طلبد و این یک نقد اجتماعی و تاکید کمدی بر این اتفاق است اگرچه اساس هویتی شخصیت های فرزاد و کامبیز، آنچنان برجسته نشده است تا در این چهارگوش عشقی، این موضوع عمق  و معنی خوبی پیدا کند!

چهارم شوخی با سختگیری های مذهبی و اجتماعی این روزها، در فیلم به ملایمت جوری به آقایون برنخورد، گاه در فیلم دیده می شود. من جمله داستان سختگیری پلیس در وجود الکل طبی در مطب پزشک در کنار حس وظیفه شناسی پلیس، یا رفتن دست فرزاد در منقل به اشتیاق بغل کردن حوری، شوخی با چپق و صحنه جالب استفاده از بز، به جای سگ به عنوان حیوان خانگی که در آخر فیلم دیده شد! ..... آوردن نجیب با آن تمایلات هم جنس هم از اوجهای خوب طنز فیلم بود که خوب در آن جا افتاده است.

پنجم مهرجویی در فیلم گاه پرشهای آوردن از موضوعات فانتزی را در دستور کار داشته است! اگرچه اعتقاد دارم موضوع فیلم با این گریزها هم خونی خوبی نداشت، مانند صحنه ترمیم لیزری سینی و یا پرواز سینی بصورت بشقاب پرنده، که عجیب و غریب به نظر می رسد و مخاطب با آن ارتباط خوبی برقرار نمی کند!

و بالاخره اینکه در این فیلم مهرجویی قدرت بازی گیری همیشگی را در استفاده از هنرپیشگان نداشت! اگرچه افراد بزرگی قواره هنرپیشگی فیلم را به تن کرده بودند، ولی آنها نیز بهترین بازی های خود را ارائه نداده اند،  در این میان به نظر می رسد خانم مهناز افشار و آقایان پورشیرازی و عطاران بهتر از بقیه بوده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:4  توسط نادر نظامی  | 

مروری بر فیلم های موج، هشت و نیم، پرومته، چهار عروسی و یک مراسم ختم و آذر شهدخت پرویز و دیگران

581- نام فیلم: موج

نام لاتین: The Wave

 

Imdb: 7.6

محصول 2008 آلمان

ژنر : درام

نام کارگردان: وینسل گانسل

نویسندگان: ران جونز(نویسنده داستان) و جانی داوکینز، ران بیرن باخ، دنیس کانسل و پیتر تورووارث(نویسندگان فیلمنامه)

بازیگران: یورگن ووگل(رینر واگنر)، فردریک لاو(تیم)، ماکس ریملت(مارکو)، جنیفر اولیچ(کارو) و ....

 

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1063669/awards?ref_=tt_awd

 

موضوع: در کالچی در برلین، رینر واگنر استاد علوم سیاسی کلاس درس دیکتاتوری را برقرار می کند. دانشجویان وی، تحت تاثیر کلاس، تغییر کرده و به یک اتحاد گروهی خطرناک مبدل می شوند ....

نظر: خیلی خوب تا عالی

فیلم موج، فیلم آموزنده ای است. پیش خودم فکر کردم این فیلم را همه باید ببینند! نه صرفا به خاطر سینما، بلکه به عنوان شناختن یک خطر که همه ما را تهدید می کند و بارها آسیب های زیادی را به جهان و جامعه ما زده است!

یاد دارم پارسال فیلمی به نام هانا آرنت –یکی از بزرگترین فلاسفه زن قرن بیستم- دیدم. هانا آرنت منتقد جنبش های توتالیته بود، جنبش هایی که در آن احساسات جمعی در روند یک ایدئولوژی کلی هماهنگ می شود و تمام فکر و زندگی پیروان خود را به تصرف در می آورد ، چنانکه آنان حاضرند در راه اهداف جنبش خود، دست به هر اقدام و حتی جنایتی بزنند. کسانی که احساسات خود را به این ایدئولوژی ها فروخته اند، با نشاط و هیجان وصف ناپذیر، خود را فدایی تفکر مافوقان می کنند بدون آنکه بنیه فکری و منطقی و تحلیل درستی از آن داشته باشند و این احساسات پایه، باعث توان فراوان حکومتهای توتالیته می شود. شاید براساس همین احساس و قدرت و هیجان، نیچه نظریه ابر قدرت خود را شکل داد و آن به نوعی فوران احساسات به سوی اهداف یک ابر قدرت است که به پیروان خود زندگی جنگاوری و هدفمند می آموزد و آنها از حالت خمودگی و زندگی تکراری رهایی می بخشد. این ویژگی، روحی خطرناک در وجود انسانهایی که از نداشتن یک زندگی هدفمند رنج می برند شکل می دهد و باعث می شود آنها مانند یک ارتش ایدئولوژی به پیش بروند و با چماق به جان مردم بیافتند، کوره های آدم سوزی درست کنند، قتل عام های گسترده نژادی در رواندا  راه بیاندازند، جان صدها هزار نفر را در کامبوج بگیرند، خود را در روی میدان های مین رها سازند و برای یک ایدئولوژی که روی آن تحلیل منطقی ندارند و صرفا تابع احساسات خویش هستند، جانفشانی و فداکاری نمایند....

فیلم موج به خوبی به نقد زمینه بروز حکومت های توتالیته در یک مقیاس کوچک در یک کلاس دانشگاهی می پردازد و اتفاقا آقای گانسل تحلیل خوبی روی شکل گیری اولیه این جنبش ها پرداخته است. جالب این است که آقای ونگر تئوریسین اولیه شکل گیری جنبش، ایدئولوژی خاصی را معرفی نمی کند و فقط از روی بعد روان شناسی،  افراد ر ا برای وجود این جریان دانشگاهی آماده می کند و انوقت انسانهایش مثل یک دستگاه یا ربات در جهت امیال تفکر نه چندان با صلابت و منطقی، شکل می گیرند!... در نهایت تئوریسین اصلی گروه- به منظور شناساندن ایرادات ایدئولوژی- صحبت از وقوع یک آلمان جدید را می کند و به شدت مورد تشویق پیروان موج قرار می گیرد و سرعت شکل گیری این جریان در نوع خود خطرناک بودن آن را از نظر بعد زمانی به ثبوت می رساند و پیروان را وارد گود احساسات اجتماعی می کند. وجود سمبول ها و حرکات، پوشیدن یونیفورم و غیره همه در سازماندهی جریان نقش موثر بازی می کنند.

اما یک نظر کلی در باره فیلم- داستان فیلم عالی است، یکی از دوستان در فیس بوک به من اشاره کرد که این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده است. کارگردانی خوب ولی بعضی شخصیت ها به اندازه مناسب برجسته نشده اند و زیر سایه های داستان و پردازش قوی فیلم، نماد خوبی پیدا نکرده اند مثل نقش خانم کارو(جنیفر لویچ) . قالب عاشقانه فیلم بین تیم و کارو چندان ژرف نیست و چون نتیجه گیری داستان با آن بسته می شود، نیاز به پردازش قوی تر داشت. آقای هانسل در فیلم تلاش نکرده است که فیلم را وارد گود خطرات سیاسی جریان بکند و ان را سرکوب کرد، کاری که میشل هانکه در فیلم روبان سفید نکرد! به هرحال من فیلم موج را یکی از بهترین فیلم های سیاسی و فلسفی می دانم که تاکنون دیده ام و وظیفه وجدانی ام حکم می کند که دیدن آن را به همه سفارش کنم .

-------------------

582- نام فیلم: هشت و نیم

نام لاتین: 8 ½

 

Imdb: 8.2

محصول 1963 ایتالیا و فرانسه

نام کارگردان: فدریکو فلینی

داستان از فذریکو فلینی و انینو فلایانو و فیلمنامه از فدریکو فلینی، انینو فلایانو، تولیو پی نلی، برنه لو روندی

بازیگران: مارلو ماسترونی(گوئیدرو)، کلادیو(کلوریو)، آنوک ایمی(لوئیسا)، ساندرلا میلو(کلارا)، بارارا استیله(گلوریا)، روزلا فانک(روز لا) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0056801/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین طراحی صحنه و فیلم خارجی و کاندید بهترین فیلمنامه

بفتا: کاندید بهترین فیلم

گلدن کلوب: برنده بهترین کارگردانی

فستیوال مسکو(برنده جایزه بزرگ)

موضوع: گویدرو کارگردان سینما در پی ساختن یک فیلم سینمایی دچار مشکل ارتباط با معشوقه ، همسر و تدارکات فیلمش در کنار مشکل خلاقیت می شود و کابوسها، رویاها، خاطرات و افکارش به معرض نمایش گذاشته می شوند......
نظر: خیلی خوب

اگر تصمیم گرفتید که زمانی، فیلم هشت و نیم فدریکو فلینی را ببینید، اول باید این نکته را مدنظر قرار دهید که با یک فیلم بسیار متفاوت و ضد داستانی روبرو هستید. فیلمی که شاید برای مخاطبی که به این نوع لهجه عادت ندارد، فیلمی بی سر وته و سرسام آور به نظر برسد، ولی واقعیت این است که فلینی در این فیلم، از هنر تصویرگری سینما به نحو خلاقانه ای سود جسته تا در آن چیزهایی که در تصاویر واقعی زندگی قابل ترسیم نیست، تجسم بخشد! در این فیلم، برجستگی مرزهای واقعیت، رویا، گذشته و احساسات درونی درهم فرو می رود و به نحو شگفت انگیزی در جلوی دیدگان به نمایش گذاشته می شود، از اینروست که نقد مناسب در باره این فیلم، با یک بار دیدن کار سختی است، زیرا باید کدگشایی مطلوب از سکانس های متوالی نشات گرفته از ضمیر درونی صورت بگیرد! به هرحال در اینترنت نقدهای خوبی درباره این فیلم دیده می شود.

ولی با این وجود زوایای متنوع نقد و تحلیل های مختلف، نشان از این دارد، منتقدها هر کدام گوشه ای از صحنه های پرتعداد فیلم را گرفته اند و درباره آن صحبت کرده اند! در کنار اینها نقد راجر ایبرت منتقد معروف را هم در کتاب 100 فیلم معروف سینمایی هم مرور کردم که اصلا چیز مهمی غیر از تعریف و تمجید و توضیح ساده صحنه های فیلم چیزی در آن ندیدم! به هرحال نکاتی که از این فیلم در اولین بار از دیدن فیلم برداشت کردم را می توان به شرح ذیل خلاصه کرد:

1-انتخاب نام هشت و نیم شاید اشاره ای به تعداد فیلم های مهم فلینی دارد که گویا هشت تا بود و این فیلم را فلینی به خاطر ماهیت عجیب آن نصف فیلم تلقی کرده است!...ناخودآگاه یاد فیلم جان مالکویچ بودن اسپایک جونز افتادم که به وی برای کاریابی طبقه 5/3 را آدرس داده بودند!

2-فیلم هشت و نیم، به نظر یک مخلوط تداعی آزاد و سمبولیک و احساسات و  حالت الهامات درونی با یک روند داستانی شکل گرفته و از اینرو خط درام داستان را به هم زده است. حرکت های رفت و برگشتی مرتب بین واقعیت و خیال و جنبه سورئالیستی و اعماق ضمیرناخودآگاه و وجوه سمبولیک از ابتدا تا انتها شکل و فرمت فیلم را تحت شعاع قرار داده است و مرتب تکرار می شود.

3-فیلم با یک گرایش جامعه گریزی و افسردگی از جامعه انسانی در سکانس پرقدرت آغازین شروع می شود. این فرمت ناشی از دو جنبه تفکر روشنفکری و تغییرات ضد سنتی است ولیکن او به دست نماینده رسانه ها، به پایین کشیده میشود و گوئیدو(شاید فلینی) این وظیفه را به گردن می گیرد تا این وجه درونی خود را نشان دهد ضمن اینکه در طول فیلم این وجه نیز خود دچار تحول می شود.

4-یکی از موضوعات مهم و اساسی فیلم، بحث جنس زن از نگاه فلینی است، موضوعی که فلینی پیشتر در فیلم های جاده، شبهای کابیریا و شهر  زنان از وی دیده بودم. در این فیلم فلینی نگاه و احساسات خود را نسبت به زنان صادقانه و  بدون سانسورهای سنتی ابراز می کند. در این فیلم تیپ های شخصیتی مختلف زنان در مقام همسر، معشوق، بازیگر، مادر، مشاور، شهوت کودکی و آرامش بخش و ... وجود دارد. به نظر من، مقام همسر(لیزا) نقش واقعی را در داستان دارد. نقش زن زیباروی آمریکایی(کلودیو) را آنیمای گوئیدرو می دانم. گاه تعارض و تبدیل زنان به هم استنادات روان شناسی و اسطوره ای دارد. مانند تبدیل مادر به همسر! تعارض و یا صمیمیت خیالی همسر و معشوق، شاید نوعی آرزوی رهایی از دوگانگی عشقی است که در وجود گوئیدو او را آزار می دهد. اوج ساختار فیلم از این نما، در جایی است که تحت عنوان حرمسرا، زنان زندگی گوئیدرو دور هم جمع می شوند!

5-یکی از موضوعات جالب فیلم، درگیری های درونی گوئیدرو با مذهب است که از کودکی او را تحت استیلای خود قرار داده بود. شاید صحنه شلاق زدن زنان در حرمسرا، نوعی آزادسازی این عقده مذهبی در دوران آزادی و بلوغ انتخاب جنسی باشد!

6-مرد عینکی به اعتقاد من یک فرد مجازی و خیالی است که نماد شخصیت روشنفکر و متفکر گوئیدو است و در فیلم در توالی های مختلف عقاید روشنفکرانه و فلسفی را مطرح می سازد.

7-در فیلم شخصیت تهیه کننده پولدار فیلم، انتقادی است و سرچشمه اش به نگاه احساسی خود فلینی نسبت به تهیه کننده های گاه بی هنر عرصه سینما برمی گردد. من با دیدن این تهیه کننده، ناخودآگاه یاد فیلم جاده ماللهالند دیوید لینچ و تهیه کننده هالیوودیش افتادم!

8-جمع بندی نهایی فیلم، یک جمع بندی و تغییر روانی است. در ابتدا قرار بود یک فیلم تخیلی پرخرج ساخته شود، شاید این هدف نماد برداشتن لقمه بزرگ گوئیدو برای زندگی باشد که گوئیدو هدف خود را با یک زندگی محبت امیز و قانع با رقص و پایکوبی شخصیت های و احساسات درونش به پایان می رساند!

9-اما درباره بعضی شاخص های فنی فیلم، فیلمبرداری عالی و طراحی صحنه ها و کلوزاپ های هنرمندانه در کنار کارگردانی هدفمند و بازی خیلی خوب شخصیت های فیلم، نقش مهمی را در جذابیت فیلم در کنار موضوع سنگین آن فراهم نموده اند. تدوین فیلم در راستای بیان درهم و برهم فیلم کار سختی به نظر می رسد!

به هرحال اگر دنبال یک فیلم بسیار متفاوت در عالم سینما می گردید، فیلم 5/8 یکی از معروفترین آنهاست!....

---------------------------------------------

583- نام فیلم: پرومته

نام لاتین: Prometheus

 

Imdb: 7.0

نمره منتقدین در ای ام دی بی: 65 از 100

ژنر: تخیلی ، اکشن

محصول 2012 آمریکا و انگلستان

نام کارگردان: ریدلی اسکات

نام نویسندگان فیلمنامه: جان اسپاتیز، دامون ویندلوف

بازیگران: نائومی راپیس(الیزابت شاو)، لوگان مارشال گرین(چارلی هالوی)، میکائیل فاسبندر(دیوید)، چارلیز ترون(مردیت ویکرز)، ادریس البا(جانک) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1446714/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید بهترین افکت تصویری

بفتا: کاندید بهترین افکت تصویری

حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین بازیگر دوم مرد(میکائیل فاسبندر)

موضوع: بدبنال کشف علائم موجودات فضایی در آثار موجود در غارها و تمدن های بشری، دکتر شاو و همکارش چارلی در پی کشف این موجودات، در سال 2094 راهی سیاره منشا می شوند، و در آن با اتفاقات عجیبی روبرو می گردند ....

نظر: خوب تا متوسط

ریدلی اسکات در فیلم پرومته هوس دوران اول فیلمسازی خود را کرده و سعی کرده این بار با تکنیک و هویت مدرن، فیلم بیگانه خود را از نو زنده کند، ولی من اعتقاد دارم با وجود صحنه های جالب و تاثیرگذار فیلم، پرومته انسجام داستانی بیگانه1 (1979) را نداشت و یک فیلم شلم شوربای ریدلی اسکاتی بود! در باره فیلم آنچه به یاد دارم می توانم به شرح زیر خلاصه کنم:

اول اینکه داستان فیلم علیرغم ادعای ظاهرا فلسفی و آفرینشی خود که مبدا انسان از آن تعریف می شود، قالب گیرایی در تعریف فرآیند آفرینندگی و ساخت انسان نداشت. مثلا اول فیلم تولید انسان با مرگ یک آفریننده و توضیح ژنی آن آغاز شد ولی حضور موجودات بیگانه در سیاره و جریان باردار شدن الیزابت شو، با ان فیت نمی شد! و اصلا ارتباط میان این دو را خوب نفهمیدم! به هرحال به نظر می رسد ریدلی اسکات موضوع بیگانه فضایی را  بدون آنکه نیازی به آن باشد، زور چپان کرده است! نماد درگیری نهایی بیگانه با مرد آفریننده خود نشان از گنگی داستان فیلم داشت!

دوم اینکه فیلم دارای سکانس های تاثیر گذار خوبی بود و دست اندرکاران فیلم، خوب روی ان کار کرده بودند مانند صحنه زایمان الیزابت شو و یا جریان انفجار سر موجود فضایی، افکت های تصویری و صحنه های درگیری ها هم خوب در امده بود و در کل فیلم از نظر جلوه های رایانه ایی فیلمی موفق بود!

سوم جریان ارتباط دیوید به عنوان ربات با الیزابت شو، در سکانس نهایی مضحک به نظر می رسید!

چهارم بازیگری ها در کل متوسط بودند و بازیگر اصلی زن فیلم خانم نائومی را که باراصلی فیلم به دوش وی بود و بازیگر مشهوری مانند چارلیز ترون بازی درخشانی از خود نشان ندادند!..

پنجم اسطوره فداکاری نهایی در فیلم نمایش تصویری خوبی داشت ولی فرآیند شخصیت آدمهای فداکار داستان جریان اسطوره ای خود را طی نکردند، لذا شخصیت آنان به عنوان آدم های فداکار خوب جای نیافتاده بود! ...

در کل فیلم را باید از نظر فنی و تصویری اهمیت بیشتری می توان داد تا از نظر داستانی و موضوعی!

--------------------------------

   584- نام فیلم: چهار عروسی و یک مراسم ختم

نام لاتین: Four Wedding and a Funeral

 

Imdb: 7.1

نمره منتقدان ای ام دی بی: 81 از 100!

محصول 1994انگلستان

ژنر: کمدی، درام

نام کارگردان: مایک نول

نام نویسنده: ریچارد کریتس

بازیگران: هوگ گرانت(چارلز)، اندی ماک دول(کری)، جیمز فلیت(تام)، جان هانا(ماتئو)، کریستین اسکات توماس(فیونا) و ...

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0109831/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین های فیلم و فیلمنامه

گلدن کلوب: برنده بهترین هنرپیشه کمدی(هوگ گرانت)، و کاندید بهترین بازیگر زن(اندی ماگ دول) و فیلمنامه

بفتا: برنده بهترین های بایگر مرد، نقش دوم زن و فیلم و کاندید بهترین های بازیگر دوم مرد، نقش دوم زن، طراحی صحنه، تدوین و فیلمنامه

سزار فرانسه: برنده یهترین فیلم خارجی

حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین فیلم انگلیسی و کارگردان سال

موضوع: درباره داستان عشق چارلز به یک زن آمریکایی به نام کری که در جریان مراسم عروسی دوستانش و تشییع جنازه با او رو درو می شود ....

نظر: ضعیف

وقتی به لیست جوایز متعدد فیلم و نمره منتقدان ای ام دی بی به این فیلم نگاه کردم، واقعا از تعجب شاخ در آوردم! چون به اعتقاد من این فیلم هیچ شاخصه درخشانی که بتوان از آن به عنوان یک فیلم خوب یاد کرد، ندیدم! پایه داستانی فیلم بد نیست. سعی شده است با تکه تکه کردن رویدادهای مختلف در جشن های عروسی و مراسم تشییع جنازه مفهوم عشق میان چارلز و کری را نمادین سازد ولی واقعیت اینکه من اصلا چیز مهمی در این جشن ها و عزاداری برای زیبایی و عمق رابطه این دو شخصیت داستان چیزی ندیدم غیر از یک سری حرفهای رمانتیک تکراری و هم خوابی های راحت شکل گرفته! .... به اعتقاد من اصلا هنرپیشه های فیلم بازی درخشانی از خود ارائه نداده اند و حتی کارگردانی فیلم و تدوین آن به دل نمی چسبد و ادامه دیدن فیلم بعد از یک شروع بامزه، خسته کننده به نظر می رسد! به هرحال نمره ای ام دی بی این فیلم در مقابل افتخارات آن نشان می دهد، فیلم انچنان هم مورد توجه عام مشابه فیلمهای اول اسکاری نیست و شاید نیتی در دادن این افتخارات برای این فیلم در کار بوده است. به هرحال مایک نول در کارنامه سینمایی خود فیلم جالب دنی براسکو را دارد.

----------------------

 585- نام فیلم: آذر، شهدخت، پرویز و دیگران

    

محصول 1392 ایران

نویسنده و کارگردان: بهروز افخمی

داستان از مرجان شیرمحمدی

نام بازیگران: مرجان شیر محمدی(آذر) ، مهدی فخیم زاده(پرویز)، گوهر خیراندیش(شهدخت)، رامبد جوان، مانی حقیقی، نعیمه نظام دوست و .....

افتخارات:

جشنواره فجر: برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم و فیلمنامه و کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین های طراحی صحنه و لباس، نقش دوم زن(نعیمه نظام دوست)، نقش اول مرد(مهدی فخیم زاده) و کارگردانی

موضوع: شهدخت همسر مسن پرویز هنرپیشه معروف در فیلمی درخشش فوق العاده پیدا می کند که این منجر به حسادت پرویز و قهر کردن شهدخت می شود. شهدخت به ویلای شخصی اش پناه می برد و همزمان آذر که از انگلستان از نزد شوهر خارجیش برمی گردد و شاهد این حادثه می شود ..

نظر: متوسط تا خوب

این فیلم براساس داستانی از خانم مرجان شیرمحمدی ساخته شده است. شاید جالب است بدانید خانم شیرمحمدی همسر بهروز افخمی و خود نویسنده داستان و برنده جایزه داستان نویسی گلشیری است. با این وجود من برای فیلم های نظیر این فیلم، یک اصطلاح من درآوردی دارم و می گویم فیلم های گل و بلبلی! ...یعنی فیلمهای که در نهایت خوش بینی ساخته شده و ادم منفی در فیلم دیده نمی شود. در فیلم همه با یک سری اخلاقهای احساسی خود، خوبند! همه با هم مهربانند و مهربانی خود را به مخاطب هدیه می کنند. آدم بدی در فیلم نیست! اختلاف اول فیلم میان شهدخت و پرویز در کنار اختلاف آذر با همسر خارجیش بچگانه به نظر می رسد و آذر منجر به ایجاد همدلی و اتحاد خانوادگی می شود و در ضمن همه دنبال همدردی با اتفاق نامیمونی هستند که برای آذر افتاده است، و افخمی برای بزرگ نشان دادن این اتفاق، سنگ تمام گذاشته است .... به هرحال نگاه فیلم همان خواسته آدم های نظام است که دوست دارند فیلم هایی ساخته شود که در آن سیاهی مشاهده نشود!.... در فیلم بازی مهدی فخیم زاده بهتر به چشم می آید. خانم گوهر خیراندیش بازگر محبوب و دوشت داشتنی من، آن گوهر همیشگی به نظر نمی آمد و خانم مرجان شیر محمدی هم بازی جذابی از خود نشان نداده بود!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 10:31  توسط نادر نظامی  | 

نگاهی به فیلمهای درخشش، تماس، نوح،دکتر ژیواگو و پنجاه قدم تا آخر

 576- نام فیلم: درخشش

نام لاتین: The Shining

 

Imdb: 8.5

نمره منتقدان در سایت ای ام دی بی: 61 از 100

محصول 1980 انگلستان و آمریکا

نام کارگردان: استانلی کوبریک

براساس نوولی از استفان کینگ و فیلمنامه از استانلی کوبریک و دایان جوهانسون

نام بازیگران: جک نیکلسون(جک ترنس)، شلی دوال(وندی ترنس)، دنی لیود(دنی ترنس)، اسکاتمن کروترز(دیک هالوران) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0081505/awards?ref_=tt_awd

کاندید زرشک طلایی بدترین بازیگر زن و کارگردانی!

موضوع: نویسنده ای به نام جک ترنس همراه خانواده اش به استخدام هتلی در می آید تا در فصل تعطیلی زمستانی آن را حفاظت کند ولی در هتل اتفاقات عجیب در حال رخ دادن است ....

فیلم درخشش در ایران فیلم مشهوری است. من خودم این فیلم را دو بار دیده بودم و اصرار من برای دیدن مجدد آن، وجود صحنه های سانسور شده نسبت به آنچه تلویزیون نشان داد، بود! .... ولی نمی دانم در نگاه مجدد فیلم، بخصوص ورژن بدون سانسور، ابهت و عظمت فیلم تا حدودی برایم کاهش پیدا کرد. درباره فیلم جند نکته که در ذهنم مانده می نویسم:

اول اینکه فیلم بطور متمرکز سعی شده است، دلهره آور باشد و چیزی که کوبریک برآن تاکید دارد این است که تمام عوامل داستانی و تصویری را از همان ابتدا وارد گود کند. تعریف اتفاقات قدیمی هتل، کلوزاپ های صورت جک نیکلسون و فضای بزرگ ولی وحشتناک هتل همه برای این جریان سیال ترس و وحشت به کار گرفته شده اند و اتفاقا کوبریک به عنوان استاد صحنه سازی و دقت در بیان رویدادها کار خوب و شاخصی انجام داده است.

دوم اینکه کلوزاپ های صورت و ادا و اطوارهای جک نیکلسون از همان ابتدای فیلم اغراق آمیز نمایش داده شده است، گویا نویسنده داستان اصلا قبل از آمدن به هتل مشکل دارد!.... به اعتقاد من  این وجه اغراق امیز جک نیکلسون تا حدودی تو ذوق می خورد....

سوم شخصیت های موهوم ذهن جک ترنس، تکلیفش نسبت به فیزیکی بودن یا روح بودن مشخص نمی کنند! مثلا در ابتدا تصور می شد، ترنس با شخصیت های موهوم ذهنی اش رابطه دارد ولی این شخصیت های موهوم قدرت فیزیکی پیدا می کنند، مثلا جک را از اتاق قفل شده نجات می دهند و یا به بچه کوچک آسیب می زنند! .... وجه فیزیکی این موجودات ماورایی پردازش دقیقی ندارند، در حین حال روابط ماورایی دریک سیاهپوست و پسر بچه خوب تعریف نشده است .....

چهارم موسیقی متن فیلم در ایجاد فضای دلهره در کنار سکوت معماگونه اتاقها ، ساختار خوبی دارد، اگرچه می گویند موسیقی متن انتخاب شده، ارژینال این فیلم نیست....

پنجم فیلم درخشش ورود ، مسیر مناسب و پایان استادانه ای دارد و به ذهن مخاطب خود خیلی خوب می نشیند.....

و بالاخره من نفهمیدم این فیلم چرا کاندید زرشک طلایی بدترین کارگردانی شد!!..... به هرحال نمرهimdb نشان می دهد، مردم سینما دوست موافق این نگاه و "سرکوبگری هنری" نیستند!!..... 

-------------------

577- نام فیلم: تماس

نام لاتین: Contact

 

Imdb: 7.4

 نمره منتقدان در ای ام دی بی 62 از 100

محصول 1997 آمریکا

نام کارگردان: رابرت زمه کیس

براساس داستان و نوولی از کارل ساگان ، نویسندگان فیلمنامه جیمز و.هارت و میشل گلدنبرگ

بازیگران: جودی فاستر (النور آرروی)، ماتئو کاناگوای(پالمار جوس)، تام اسکریت(دیوید دروملین) و .....

موضوع: النور ستاره شناس باهوشی است که تلاش دارد از طریق رادیوتلسکوپ ها با جهان اطراف ارتباط برقرار کند ولی تحت فشارهای اعضای بالادست خود است، ولی یک روز او پیام های خاصی از آن سوی دنیا می گیرد...

نظر: خوب تا متوسط

زمه کیس از کارگردانان محبوب من در سینماست و فیلمهای فارست کمپ، دور افتاده از شاهکارهای سینمایی است که من از او دیده ام ولی واقعیت این است که زمه کیس بزرگ در فیلم تماس، آن عظمت را نداشت! نکاتی که از فیلم در ذهنم مانده است را می توانم اینطوری عنوان کنم:

اول اینکه فیلم طعنه ها و گوشه هایی از یک فیلم اخلاقی را نشان می دهد. آنچه در فیلم بزرگ نشان داده می شود که در ایران نظیر فراوان دارد، همان دزدیدن کار و بی عدالتی در حق افراد سزاوار است! معیار این ستم دروملین رئیس و معیار لیاقت و سزاوار بودن، النور است.... بحث کوتاه  اگزیستانسیالیستی و حقانیت ظلم بین النور و دروملین از نمادهای جالب این فیلم است....

دوم سعی شده، فیلم بخاطر داستان وارد گود شده، فلسفی شود ولی من اعتقاد دارم فیلم با وجود شعارهایی که می دهد، عمق خوبی در فلسفه ندارد و در حد همان شعارها است!.... وارد گود کردن مردم بیشتر به تظاهرات فکری خود سازندگان فیلم تعلق دارد....

سوم جودی فاستر بازیگر توانا و دوست داشتنی سینما، در این فیلم اگرچه تلاش و انرژی خوبی نشان داد ولی فاستر همیشگی نبود،پرونده انتقال النور از یک کودک یتیم به یک دانشمند خیلی بزرگ، خوب جمع بندی نشده بود. روابط نویسنده با نفوذی مانند پالمار هم- با بازیگری متوسط کاناگوای- با النور انسجام عاشقانه خوبی نداشت  ....

چهارم مرز بندی سیاسی در فیلم، محکم بسته نشده بود و حضور رئیس جمهور و مشاور مهربانش بیشتر جنبه پذیرایی از یک ادم بزرگ در فیلم را داشت اگرچه به نظر می رسد در فیلم برای نمایش کلینتون از کلک ها و صنایع سینمایی استفاده شده است...کاری که زمه کسی در فیلم فارست کامپ از آن استفاده استادانه تری کرده بود.....

پنجم اینکه شخصیت های مرموز موجودات فضایی سیاره سیگا، ترسیم درست حسابی ندارند، مثلا این موجودات برای جوابیه کره زمین از اولین سیگنالهای تلویزیونی شامل تصاویر هیتلر استفاده کرده اند ولی خانم النور را با یک تونل عظیم سی ثانیه ایی طبق برآورد کره زمین به سیگا بردند و برگرداندند، این نشان می دهد که این موجودات فضایی دانش و تکنولوژی خیلی برتری نسبت به اینکه بخواهند از این سیگنالها استفاده کنند، دارند....

 و بالاخره ششم اینکه فیلم به هرحال نوعی تقدیر و اهمیت دادن به دانش بشری در علم نجوم است و می تواند برای تشویق در توسعه و اهمیت این فیلم استفاده شود ....

-----------------------------

578- نام فیلم: نوح

نام لاتین: Noah

 

 

Imdb: 6

نمره منتقدان ای ام دی بی : 68 از 100

محصول 2014 آمریکا

نام کارگردان: دارن آرنوفسکی

نام نویسندگان فیلمنامه: دارن آرنوفسکی، آری هندل

بازیگران: راسل کرو(نوح) ، جنیفر کانلی(نعمه)، آنتونی هاپکینز( مالیشوح)، رای وینستون(توبال)، اما واستون(ایلا)، داگلاس بوت(سام)، لوگان لرمن(حام) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1959490/awards?ref_=tt_awd

گلدن کلوب: کاندید بهترین آهنگ اورژینال

موضوع: بعد از آنکه تباهی و فساد انسانها را در برمی گیرد، نوح بدستور خداوند با همکاری فرشتگان نگهبان اقدام به ساخت کشتی می کند و حیوانات و خانواده خود را سوار آن می کند ولی توبال، در پی تصرف کشتی می رود....

نظر: خوب

دارن آرنوفسکی کارگردان با کلاس و صاحب سبکی است و اثار جالبی مانند فیلمهای پی، چشمه و مرثیه ای برای یک رویا را در کارنامه خود دارد. در فیلم نوح مانند فیلم چشمه نشان می دهد، آرنوفسکی به آوردن بحث های اساطیری در فیلمهایش علاقه دارد. نکاتی که از فیلم نوح در ذهنم مانده است:

اول اینکه داستانی که درباره نوح در فیلم آورده شده، با آنچه ما خوانده ایم و در دروس قصه های قرآنی به ما آموزش داده اند، فرق اساسی دارد، متاسفانه مطالعه ای درباره شباهتهای داستان فیلم با مستندات اهل کتاب را ندارم ولی تصور می کنم بسیاری از وقایع نمایش داده شده در فیلم، ساخته ذهن و دستکاری آرنوفسکی بوده است، مانند داستان فرشتگان نگهبان و یا جریان گریز توبال در کشتی!...

دوم ساختار عدالت در فیلم است که به اعتقاد من شعار اصلی فیلم بر مبنای آن می چرخد. عدالت الهی یک جورهایی قصور ذهنی و دمکراتیک ادم ها را از عدالت به هم می ریزد و هدف اصلی فیلم زیر سئوال بردن سناریوی الهی داستان نوح بدست عقلانیت بشر است! مثلا جریان مرگ دختر همراه حام، قتل عام گستره انسانها در سیل بنیادکن، جریان دستور قتل دوقلوهای دختر و غیره.....، آنچه باعث رهایی نوح از قید دستورات الهی می شود، عشق است و عشق در برابر عدالت خداوندی و اوامر او می ایستد!... خود این نگاه بدیع ولی غامض به نظر می رسد!...اگرچه برایم جالب بود بدانم چرا باید تفسیر تعارض عدالت خدایی در برابر عشق توسط یک دختر جوان برای نوح تفسیر و تببین شود....

سوم اینکه بازیگری ها و کارگردانی فیلم در حد معمولی هستند! راسل کرو اگرچه جذاب و پرانرژی به نظر می رسد ولی آن راسل کرو همیشگی نیست....در میان بازیگران بازی خانم جنیفر کانلی یک سر و گردن بالاتر از بقیه به نظر می رسد ...

چهارم اینکه احساس می کنم تریلژی ارباب حلقه ها پیتر جکسون تاثیرات مهمی در ساختار فیلمهای اکشن اساطیری بعد از خود ایجاد نموده است و این فیلم نیز از این تاثیر در صحنه های اکشن خود بی بهره نبوده است .... اگر چه طول زمان درگیری های دو گروه متخاصم با هم چندان طولانی نیست....

----------------------

579- نام فیلم: دکتر ژیواگو

نام لاتین: Doctor Zhivago

  

محصول 1965 آمریکا، ایتالیا و انگلستان

Imdb: 8.0

ژنر: درام و رمانتیک

نام کارگردان: دیوید لین

براساس رمانی از بوریس پسترناک و فیمنامه ای از رابرت بولت

نام بازیگران: عمر شریف(یوری)، جولی کریستی(لارا یا لاریسا)، جرالد چاپلیت(تونیا)، راد استینگر(کاماروسکی) ، تام کورتنی(پاشا) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0059113/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین های فیلمنامه، فیلمبرداری، طراحی صجنه و کاندیدای بهترین های فیلم، بازیگر نقش دوم مرد(تام کورتنی)، کارگردانی، صدا و تدوین

گلدن کلوب: برنده بهترین های فیلم، کارگردانی، بازیگر مرد(عمر شریف)، فیلمنامه و کاندید بهترین هنرپیشه نوظهور(جرالد چاپلین)

بفتا: کاندی بهترین های فیلم، بازیگر انگلیسی، بازیگر زن(جولی کریستی)

جشنواره کن: کاندید نخل طلایی

موضوع: یوری ژیواگو که پدر و مادرش را از دست داده تزد یک خانواده روس بزرگ شده و یک پزشک می شود. وی بعد از تحصیلات نزد خانواده قیم خود برمی گردد ولی این مصادف با جریانهای جنگهای داخلی روسیه می شود. در کنار زندگی یوری، زندگی موازی لاریسا دنبال می شود و زندگی او با یوری گره می خورد...

نظر: خیلی خوب

جذابیت فیلم دکتر ژیواگو مدیون دو شاخصه است، یکی داستان زیبا و پرتلاطم فیلم که بیشتر مدیون رمان معروف دکتر ژیواگو بوریس پاسترناک است و دیگری وظیفه کارگردانی این فیلم، به یک کارگردان کار بلد سازنده فیلم هایی نظیر لورنس عربستان و پل رودخانه کوای سپرده شده است. نگرش اسطوره ای فیلم، تقریبا مشابه فیلم برباد رفته (1939 ویکتور فلمینگ) براساس رمان معروف مارگرت میجل است، با این تفاوت رفتاری، که در این فیلم چاشنی درام آن قوی تر و طنز در آن تضعیف شده است، شاید هم بخاطر همین است این فیلم موفقیت فیلم برباد رفته را در تاریخ سینما کسب نکرد! ... آنچه در فیلم عیان است، سقوط غرور و اشرافیت خانواده های روسی، در جریان پیروزی بلشویک هاست و در این میان در فضای جدید تغییرات بوجود آمده، شرایط رمانتیک پر فراز و نشیبی را نمایش می دهند که باعث جذابیت داستان شده است.... در کنار این مسئله چند نکته جالب را می توان بدان اشاره داشت:

اول اینکه با توجه به مطالعه تاریخچه زندگی بوریس پاسترناک به نظر می رسد، شخصیت دکتر ژیواگو یک جورهایی سایه هایی از شخصیت پاسترناک را نشان می دهد. پاسترناک در روسیه بیشتر به شعرهایش معروف است و در زمان زندگیش، بارها به خاطر شخصی بودن شعرهایش مورد عتاب و خشم نظام بلشویکی شوروی سابق قرا گرفته است.... در فیلم بارها به این نکته اشاره شده است...

دوم اینکه در فیلم بخوبی آشفتگی و احساسات رها شده و خطرناک و عواقب آنها و شقاوت انقلابیون بلشویک نشان داده شده است که می تواند برای هر انقلابی پیش بیاید.... این آشفتگی زندگی خانواده ژیواگو را تحت تاثیر شدیدی قرار داد و التهاب زیادی در آن بوقوع پیوست... صحنه خیلی جالب فیلم زمانی بود که روستائیان در حال گریز بودند و فرمانده ارتش سرخ از زن فراری و مظلوم، پرسید سربازها از کدام گروه بودند .... زن با بغضی گرفته فقط گفت: سربازها..... در واقع فرقی نمی کرد از کدام گروه باشد ، انچه این میان له می شد، مردم بدبخت و بیچاره بودند.....

سوم حضور زندگی در میان حجم مشکلات و سختی هاست.... انسانها در سخت ترین مشکلات زندگی، دنبال شادی های کوچکشان می گردند... صحنه اتحاد و همدلی همسفران قطار، نماد خوبی است از این نوع زندگی...

چهارم عشق و بنیان های روابط رمانتیک قهرمانان داستان است که خیلی خوب سازمان داده و تعریف شده است...

ولی به حال در میان برجسته سازی خیلی خوب قهرمانان داستان، شخصیت پاشا برادر یوری پردازش خوبی نشده است ولی بقیه خیلی خوب پرتره هایشان در آمده است. بازی خیلی خوب، بازیگران فیلم بخصوص عمر شریف و جرالد چاپلین و در کنارشان خانم جولی کریستی به چشم مخاطب دلنواز هستند....

ولی به هرحال در هنگام تصمیم برای دیدن فیلم، فراموش نکنید با یک فیلم بیش از سه ساعته روبرو هستید و وقتتان را برای آن تنظیم کنید!!.......

--------------------------------------

580- نام فیلم: پنجاه قدم تا آخر

 

محصول 1392 ایران

کارگردان و نویسنده: کیومرث پوراحمد

نام بازیگران: بابک حمیدیان(هرمز شکیبا)، اکبر کاظمی(حسن فرخنده)، طناز طباطبایی(هاوژین) و .....

موضوع: هرمز مهندس الکترونیک به درخواست یکی از بسیجیان راهی جبهه می شود تا عملیات خنثی سازی رادار ردیابی دشمن را خنثی کند ولی در هنگام بازگشت از عملیات دچار مشکل می شود ....

نظر: متوسط

از خاطرات خوش دوره نوجوانی ام، مجموعه تلویزیونی قصه های مجید است و آقای کیومرث پور احمد براند افتخار این سریال جالب را در اختیار دارد. اما فیلم پنجاه قدم تا آخر بعد از فیلم شب یلدا، دومین فیلم سینمایی است که از این کارگردان دوست داشتنی دیده ام. آنچه درباره این فیلم به ذهنم مانده را به شرح ذیل می توانم جمع بندی کنم:

اول اینکه شخصیت های این فیلم همانند سریال قصه های مجید و فیلم شب یلدا –که البته یک فیلم تک قهرمانه- بود، اصلا کلیشه ایی نیستند و آنها جان دارند و جانشان و شخصیتشان عزیز است. این نشان می دهد آقای پور احمد خوب بلد است که انسان ها را براساس مقام انسانیتشان طراحی و عرضه نماید و این نشان از شخصیت نوعدوستانه اشان دارد.

دوم اینکه در فیلم، آنچه هدف است همان شعار معروف فرج بعد از شدت است، یعنی رستگاری و سفر اسطوره ای و گذشتن از هفت خوان جنگ و جبهه! این شعار فرج بعد از شدت در فیلم دیگر ایشان به نام شب یلدا با بازیگری آقای فروتن، نیز دیده می شد و گویا موضوع مورد علاقه آقای پوراحمد است.

سوم اینکه باز این فیلم مانند فیلم شب یلدا، براساس پالایش فردی و خودساخته یک قهرمان در تنهایی شکل گرفته است، در بخش مهمی از فیلم شخصیت هرمز در تنهایی و بی کسی، در سختی های مسیر، شکل مقدس و تزکیه خود را باز می یابد.

اما چهارم به اعتقاد من با وجود اصالت خوب هدف فیلم، آقای پوراحمد در طراحی بعضی ماجراهای فیلم دو مشکل داشته است، یکی تعریف داستان رویدادهای فیلم و یکی توالی اتفاقات است که گاه خامی در آن مشاهده می شود. مثلا من اول فیلم اصلا نفهمیدم برای کاشتن یک دستگاه ضد رادار دشمن، چه نیاز به یک مهندس ورزیده الکترونیک است! خود راهیابی هرمز و دوستش به آن راحتی در سنگر دشمن خود مشکل دارد، کشته شدن فرد عراقی، جریان فرار هرمز، کشته شدن هاوژین، پیدا شدن سر و کله یک سگ با آن قابلیت های عجیب بیش از آنکه نشان مهیج بودن فیلم باشد، نماد سر درگمی و تعجیل و پخته نشدن موضوع فیلم است. اگر فیلم، می خواست فیلم خوبی از نظر اکشن درآید، نیاز به ترکیب بندی و هزینه بیشتری داشت و صحنه های هنری مثل رقص هرمز در آب، یا کابوسهای هرمز خود را با عناصر داستان فیلم خود را خوب تطبیق ندادند.

به هرحال با تمام این حرفها آنچه باز در فیلم بویش استشمام می شود، بوی محبت و مودت و دوستی است و فیلمی است که پوراحمد برای نجف آباد و همشهری های مهربانش ساخته است....

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:20  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های روز جشن موش خرما- طرد شدگان- گزارش اقلیت- ژنرال و رسوایی

571- نام فیلم: افسانه روز دوم فوریه(روز جشن موش خرما)

نام لاتین: Groundhog Day

 

Imdb: 8.1

منتقدانimdb: 72 از 100

محصول 1993 آمریکا

ژنر: کمدی، درام و فانتزی

نام کارگردان: هارولد رایس

فیلمنامه از: دانی رابین و هارولد رایس

نام بازیگران: بیل موری(فیل) ، اندی مک دول(ریتا)، چریس الیوت(لاری) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0107048/awards?ref_=tt_awd

بفتا: برنده بهترین فیلمنامه

حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین فیلمنامه سال

موضوع: فیل که گزارشگر برنامه هواشناسی یکی از شبکه های تلویزانی است همراه گروه، به یک ماموریت برای روز جشن موش خرما می روند. فردای روز بیدار شدن فیل بعد از جشن، متوجه می شود که او دوباره روز دوم فوریه را از نو شروع کرده است و بعد از آن، این تکرار روزها دوم فوریه مرتب در زندگی فیل تکرار می شود ....

نظر: خیلی خوب تا عالی

Tomrrow is Today

تصور کنید زندگی اتان اینگونه بود و فردایتان امروز بود و هی مرتب یک روز خاص در زندگی اتان تکرار می شد، چه اتفاقی می افتاد! این سئوال جالب، موضوع و سوژه فیلم جشن موش خرماست! در فیلمی دیگر به نام نمایش ترومن (1998-پیتر ویر) مکان در یک فضای کروی ثابت است و در این فیلم زمان در یک روز خاص ثابت است! شاید سازندگان فیلم نمایش ترومن از موضوع این فیلم، برای پایه داستانی خود استفاده کرده است! به هرحال فیلم با این تصور زندگی جالبی را پیش شما می گذارد. یک ادم که دچار تکرار یک روز(دوم فوریه) شده، چه کاری از دستش برمی آید:

ا-می تواند جنایت و کار بد بکند ولی فردایش آزاد زندگی خود را تکرار می کند...

2-می تواند هرچه خواست بخورد و از اینکه فردا برای سلامتیش اتفاقی بیافتد، نترسد!.... مثلا دکتر به من گفته خوردن کله پاچه بخاطر بالا بودن کلسترول ممنوع است! ...اگر من چنین موقعیتی داشتم هر روز کله پاچه می خوردم!....

3-می توانم اطلاعات شخصی آدم ها را به مرور کش روم و از انها برای منافع خودم استفاده کنم و یا با آن خودم را بالا بکشم!....

4-می توانم با خیالی آسوده عشقبازی کنم ولی در کنارش از لذت عشق دراز مدت تهی می شوم...

5-می توانم خودم را ارتقا هنری دهم و هی هر روز چیزهای جدید را تجربه کنم....

6-می توانم آسوده خودکشی کنم و دوباره فردا به زندگی برگردم!...اگرچه خود تکرار زندگی ملال آور است و اگر فکر فرار از این سلسله در ذهنتان است، بدانید به نتیجه ای نمی رسید!....

ولی به هرحال راهی که فیل در اثر استمرار بازگشت هایش یاد می گیرد و دنباله روی می کند و باعث لذت بردنش از زندگی می گردد، راه انسان دوستی و صداقت، عشق و هنر است که در نهایت او را از این سلسله می رهاند!.....

در فیلم بیل موری بازی خوبی ارائه داده است.... موضوع فیلم به خاطر بافت کمدی و سوژه آن، سلسله سکانس ها و مطالب فراوانی دارد که البته همین موضوع گاه باعث شلختگی مختصر فیلم شده است ولی باور دارم این فیلم، یک اتفاق جالب و جدید در سینما است!....

---------------------------

572-نام فیلم: طرد شدگان

نام لاتین: Intouchables

 

Imdb: 8.6

منتقدان ای ام دی بی: 57 از 100

محصول 2011 فرانسه

نام کارگردانان: الیور ناکاشه، اریک توله دانو

نویسندگان فیلمنامه: الیور ناکاشه، اریک توله دانو

نام بازیگران: فرانسیسکو کلوزت(فیلیپ)، عمر سای(دریس)، ادری فلروت(ماگالیا) و .....

 

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1675434/awards?ref_=tt_awd

گلدن کلوب: نامزد بهترین فیلم خارجی

سزار فرانسه: برنده بهترین های بازیگران مرد، دوم زن، فیلمنامه و صدا و کاندید بهترین های فیلمبرداری، تدوین، کارگردانی و فیلم سال

موضوع: دریس، سیاهپوست فقیری پرستاری فیلیپ که در طی یک تصادف از ناحیه نخاع فلج است و رنج می برد به عهده می گیرد. اخلاقیات خاص دریس، باعث ایجاد فضای جدیدی در زندگی فیلیپ می شود ...

نظر: خوب

این فیلم فرانسوی از فیلمهای محبوب سایت Imdb   است و نشاط و طنز خوبی در آن موج می زند. ما در این فیلم با دو آدم روبرو هستیم، یکی فقیر، پر نشاط ، بی تربیت و قوی و دیگری ثروتمند، عبوس ، متین و فلج! آنچه باعث جالبی فیلم شده است، متمم بودن و تکمیل واقعیات این دو ادم است! و فیلیپ که بخاطر مشکل فلج بودنش دارای سایه های وجودی عمیقی است، عقده های سرکوب شده اش را بدست دریس شناخته و روان خود را به آرامش می رساند! ..... صداقت دریس، عامل اصلی این تحول بزرگ روانی است! ... دریس درک مرزی، از سنت ها و قواعد استانداردهای اخلاقی سرکوب گر را ندارد و انها را به آسانی رد می کند و طنز نیز اغلب به همین معنا است! زیر پا گذاشتن بی خشونت، قواعد و عرف معمول کلامی و اخلاقی انسانها! ..... با این وجود، به اعتقاد من فیلم در دایره رفتارها و ادا و اطوارهای دریس غرق شده  و از آن خیلی بیرون نمی زند، در این میان بازی عمر سای در نقش دریس با همه تلاش و بامزگی اش، کوچک است و کلوزت در نقش فیلیپ بازی بهتری را ارئه داده اشت! ....  فیلم در کل یک پکیج از رفتارهای مختلف پرنشاط عمر سای . عکس العمل های فیلیپ در مقابل آنهاست ....

--------------------

573- نام فیلم: گزارش اقلیت

نام لاتین: Minority Report

 

 Imdb: 7.7

منتقدان ای ام دی بی: 80 از 100

ژنر: تخیلی، اکشن، درام

محصول 2002 آمریکا

نام کارگردان: استیون اسپیلبرگ

نام بازیگران: تام کروز(جان آندرتون) ، کلین فارل(دنی ویتور)، ماکس ون سیدف(لامار بورگس)، جسیکا کاپ شو(اوانا)، سامانتا مورتن(آگاتا) و ......

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0181689/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید بهترین تدوین صدا

بفتا: کاندید بهترین افکت های تصویری

سزار فرانسه: کاندید بهترین فیلم غیر فرانسوی زبان

موضوع: در سال 2054 پلیس آمریکا به کمک سه پیشگو تحت کنترل، قبل از وقوع قتل، جنایات را فاش و مسببین را دستگیر می کند . در این میان کلنل جان اندرتون متوجه اشتباهی در جریان پیش بینی جنایت کشته شدن یک زن و باعث دردسر جدیدی برای وی می شود .....

نظر: خوب

اسپیلبرگ علاوه برآنکه یک کارگردان با عاطفه و مهربان است، در رده کارگردانانی قرار می گیرد که دنبال سوژه های ناب و پرداخته نشده می گردد و معمولا قهرمانان خود را از میان افراد مظلوم انتخاب می کند. او برای رسیدن به هدف خود، دنبال ژرف نگری و به دردسر انداختن مخاطب خود نیست و حرفها و فلسفه اش را خیلی راحت با حداکثر تکنیک و خلاقیت های فنی عرضه می دارد. فیلم گزارش اقلیت یک فیلم با سوژه جدید و اکشن خلاقانه است! در صحنه های اکشن اسپیلبرگ به بزرگنمایی های مرسوم اینگونه صحنه ها علاقه ویژه نشان داده است و برای آن زحمت زیادی کشیده است. در به نتیجه رساندن سوژه هم، اصل غافلگیری هالیوودی را فراموش نکرده است. به هرحال من، تغییر نمایش ماهیت بعضی  شخصیت های فیلم از قطب مثبت به منفی را دوست نداشتم، نه اینکه به این اصل باور نداشته باشم، بلکه اصولا این نوع تغییر شخصیت نیاز به شاخص ها و پارامترهای دقیق تعریف شده دارد و باید در منطق داستان جاسازی شود، ولی تغییر ناگهانی و غافلگیرانه ذات آدم ها، یک جور داستان سازی مصنوعی و فاقد ظرافت محسوب می شود و سلیقه من با نمایش آنها جفت و جور نمی شود. در میان هنرپیشگان فیلم، تام کروز مثل اغلب فیلمهایش بازی متوسط ولی با اکشن خوب نمایش داده است. بازی پیشگوها بخصوص آگاتا خیلی خوب در نیامده است!  در پیام فیلم هم، نوعی تعارض ذات شرورانه بشر و نفس کشیدن دائمی آن را در با دانش ضد جنایی و انسانی نشان داده است! نوعی نگاه که در آن، انسان حتی در دانش سازی سلامت و در عمق جلوگیری از جنایت، باز دستانش در برابر دستکاری های شهوات و مطامع آدمی کوتاه است!....

------------------

  574-نام فیلم: ژنرال

نام لاتینGeneral

 

Imdb: 8.3

ژنر: کمدی، اکشن

محصول 1926 آمریکا

نام کارگردانان: باستر کیتون و کلاید بروکمن

نام نویسندگان: باستر کیتون و کلاید بروکمن و غیره

نام بازیگران: باستر کیتون(جانی گری)، ماریون مک(آنا بل لی) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0017925/awards?ref_=tt_awd

موضوع: در جریان جنگهای داخلی امریکا، قطار باربری جنوبی ها توسط جاسوسان شمالی به همراه نامزد جانی مهندس قطار، دزدیده می شود و جانی در پی آزادی قطار و نامزدش می رود....

نظر: خوب تا خیلی خوب

در سال 1966اندکی قبل از مرگ کیتون، مراسم بزرگداشتی برای این کمدین محبوب سینما می گیرند، ولی وی در این مراسم دق دلیش را خالی کرد، که چرا موقعی که در اوج هنرنمایی اش بود از وی تجلیل شایان به عمل نیامد! در واقع کیتون عرصه شهرت و رقابت را به چارلی چاپلین باخته بود! من تاکنون فیلم سینمایی از کیتون ندیده بودم ولی وقتی فیلم ژنرال را دیدم، پی بردم که کیتون حق داشته است که ناراحت عدم قدردانی از هنرش باشد! .... خیلی جالب است در نقدی از راجر ایبرت منتقد معروف سینمایی، اشاره شده فیلم ژنرال جزو ده فیلم برتر تاریخ سینما در سایت بسیار معتبر "ساند اند ساوند" از سوی منتقدین جهان برگزیده شده است! ...به هرحال چیزی که من از این فیلم دیدم، این است که کیتون برخلاف کمدین معاصر خود، دنبال ادا و اطوارهای دلقک وار و صرفا برای خنداندن نبوده است! کیتون خنده را در متن داستان ایجاد می کند و ما با یک کیتون منطقی، مهندس و دقیق روبرو هستیم! ... خوبی فیلم ژنرال این است برخلاف خیلی از فیلمهای کمدی معاصر خود، یکپارچگی دقیق داستانی دارد و سیر داستان اسیر حواشی و موضوعات متفرقه منحرف نمی شود. دوم اینکه فیلم دارای مهندسی بسیار خوب و طراحی دقیق رویدادهاست ... سوژه قطار و مانع تراشی هایی که شمالی ها و کیتون در دو روند رفت و بازگشت، ایجاد کردند، ساختار جالبی دارد ... زمینه متن حرکت قطار در اوردگاه جنگهای آمریکا نیز بسیار خوب آورده شده است....کلا کیتون در زمینه پشت داستان فیلم، جدیت و دقت خرج داده است که در نوع خود در سال 1926 خیلی کار جالب و خلاقانه ای به نظر می رسد...!

جالب این است در همه صحنه های پر تعداد و خوش موضوع اکشن فیلم که خیلی خوب و دقیق طراحی شده است، کیتون بدون هیچگونه بدلکاری از پس آنها به خوبی برآمده است! ...در کل پیشنهاد من این است که دیدن این فیلم قدیمی را از دست ندهید! ...و به احترام تاریخ سینما کلاه خود را بردارید....

--------------------------

 575- نام فیلم: رسوایی

 

محصول 1391 ایران

نویسنده و کارگردان: مسعود ده نمکی

نام بازیگران: الناز شاکر دوست(افسانه)، اکبر عبدی(جاج یوسف)، محمدرضا شریفی نیا(آقا شریف) و .....

افتخارات:

جشنواره فجر: برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی و کاندیدای بهترین بازیگران مرد(اکبر عبدی و محمدرضا شریفی نیا) و طراحی صحنه و لباس

موضوع: افسانه دختر بدنام محل از سوی حاج یوسف تحت فشار است تا با قبول ازدواج با وی، سفته های پدرش آزاد شود. وی در جریان یک فرار وارد خانه روحانی به نام حاج یوسف می شود و وی در صدد کمک به وی برمی آید ....

نظر: خوب تا متوسط

داشتم نقد فراستی را در ارتباط با فیلم رسوایی می خواندم. کم بود شاخ دربیارم!

-مشکل فیلم رسوایی این است ضد مردم است و مخملباف هم از ضد مردم بودن مخملباف شد!....

از این قیاس و از این حرف خنده ام گرفت و بیشتر به این باور رسیدم که نقدهای فراستی به جای آنکه علمی و معقول باشد، از احساس و شخصیت آقای فراستی سرچشمه گرفته است! ...

فیلم رسوایی را اگرچه آقای ده نمکی و فیلم هایش زیاد باب میل من نیست، فیلم بدی تلقی نکردم!... خوبی فیلم رسوایی این است که روند یکپارچه و داستانی منسجم دارد و خیلی خوب حرفش را می زند، بخصوص بازی آقای عبدی و خانم شاکر دوست در بطن فیلم خوب جاگرفته است. فیلم رسوایی با یک تم مذهبی و یک نگاه انسانی همراه است. انچه در فیلم جالب است، این است که آقای ده نمکی که سردمدار تندروهای مذهبی است، چگونه به خود اجازه داده است، کلوزاپ های آرایش کرده غلیظ خانم شاکر دوست را به مدت بیش از 5/1 ساعت در معرض دید مخاطب قرار دهد. بعد فکر کردم ، تهیه کننده و ده نمکی، شگرد جذب سرمایه و مشتری را از راهی که باصطلاح قبول ندارند، خوب بلدند!....

بگذریم!....

در فیلم روابط افسانه و حاج یوسف خوب درآمده است ولی روابط میان افسانه و آقا شریف پخته نیست!... خوب است که آقای ده نمکی در ترسیم چهره افسانه، نگاه انسان دوستانه را فراموش نکرده است. ولی مشکلی که من با موضوع فیلم پیدا کرده ام، دخالت دادن امور متافیزیکی و فانتزی در بخش نهایی فیلم بود و این فیلم را از حالت رئالیسم خارج و به یک فیلم خرافاتی در نگاه یک مخاطب غیرسنتی تبدیل کرد! چون در این میان، بحث روحانیت مطرح است، این خود یک جور قداست بخشیدن بی مورد به روحانیت شده است. اینکه روحانی باربری می کند و سلامت و اخلاق و امانت را رعایت می کند، دفاع خوبی از این صنف است ولی قاطی کردن معجزات، موضوع فیلم را به سوی چیزی کشانده که بیشتر خیالی به نظر می رسد تا واقعیت و این به اصل موضوع فیلم ضربه است!... به هرحال من اعتقاد دارم نمایش معجزه از سوی یک بنده خدا در سینما باید با سندیت واقعی همراه باشد وگرنه این به معنای مسخ معجزه میشود!!...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ساعت 0:2  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های دیو و دلبر- دوگما- نقشه فرار - قلمرو خدا و فراتر از تپه ها


566- نام فیلم: دیو و دلبر
نام لاتین: Beauty and the Beast
 
Imdb: 6.4
محصول 2014 فرانسه و آلمان
نام کارگردان: کریستوفه گانز
نام نویسندگان فیلمنامه: سارا وو-هنا و کریستوفه گانز
بازیگران: وینست گازل(پرنسس) ، له آ سیداکس(بله)، آندر دو سولیوا(پدر) و .....
موضوع: بازسازی فانتزی داستان معروف دیو و دلبر که در آن بازرگانی به جستجوی پسرش اسیر دیوی می شود و دخترش برای نجات پدر به جای پدر، راهی خانه دیو می شود .....
نظر: خوب
فیلم دیو و دلبر براساس یک داستان اسطوره ای معروف و قدیمی ساخته شده و این روزها معمولا بخاطر انیمیشن آن معروف است. این فیلم خارج از فضای هالیوودی و با لهجه فرانسوی و اروپایی ساخته شده است، لذا به نظر فیلم از ساده انگاری خارج و بدان پردازش عمیق تری داده شده است و صحنه آرایی خیلی خوب فیلم به آن کمک کرده است. من وقتی دیدم منتقدان مرجع سایت "ای ام دی بی" نمره کمی به این فیلم داده اند، تعجب کردم، بالواقع از نظر ساختاری و هنر تصویر برداری و فلسفه نهفته در صحنه ها، این فیلم از فیلم هایی مشابه در هالیوود یک سر و گردن بالاتر است! با وجود اینکه داستان برای ما یادآور داستانهای کودکانه است ولی شکل بافت فیلم، چنین احساسی را نمی دهد. ولی به هرحال صحنه های سینمایی فیلم آنقدر است که بدان اهمیت داد و به سینمای فرانسه از این نما احترام گذاشت....
----------------------
567- نام فیلم: دگما
نام لاتین: Dogma
 
Imdb:7.4
محصول 1999 آمریکا
نمره منتقدان ای ام دی بی: 62 از 100
ژنر: کمدی
نام کارگردان: کوین اسمیت
نام نویسنده فیلمنامه: کوین اسمیت
نام بازیگران: لیندا فیرنتینو(بتانی)، آلن ریکمن(ماترون)، بن افلاک(براتلی)، کوین اسمیت(اسیلنت باب)، مت دیمون(لوکی)، سلما هایک(سرندیتیپی)، جیسون لی(عزرائیل)، چریس راک(روفوس) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0120655/fullcredits?ref_=tt_cl_sm#cast
موضوع: به دنبال تغییر رویه کلیسای نیوجرسی، و تعریف دروازه ورود به بهشت، دو فرشته طرد شده از درگاه خدا به نام های براتلی و لوکی، قصد عبور از این دروازه را دارند، ماترون(آلن ریکمن) مامور می شود از طریق بتانی آخرین نسل مسیح، از عبور این دو فرشته جلوگیری کند .....
نظر: خوب
شاید این فیلم یکی از جمله عجیب ترین فیلم هایی است که یک نفر در عمرش می تواند ببیند! از آن رو که در فیلم به نحو شگفت انگیزی حواروین، عزارئیل، اسرافیل، و چند فرشته دیگر تجسم یافته و به نحو طنز امیزی با هم تعارض و توافق می کنند! قالب و لباسی که برای این شخصیت های دینی ارائه می شود، به امروزی ها تعلق دارد و کمترین تفاوت را با انسانهای این روزها دارند! حتی نحوه حرف زدن و تکه پرانی هایشان چیزی از گذشته ای که بدان تعلق دارند، نشان نمی دهد! لذا در اولین برداشت، فیلم تکلیفش را روشن می کند که قصد توهین به مقدسات را ندارد و قصدش شوخی است! در کنار اینها  شوخی که در فیلم در ارتباط با شخصیت خدا می شود خودش عالمی دارد! فیلم با این مضمون شروع می شود خدایی که پلاتیپوس خلق می کند، خدای شوخی است! و اعوذبالله شخصیت خدا هم تجسم می یابد! ولی شیوه این نمایش آنقدر مضحک بود که شاید جسورترین شوخی در دایره سینما باشد! فیلم سایه هایی از کد داوینچی      ( 2006- ران هاروارد) را نشان می دهد شاید زمینه ساز تولید آن بوده است.حضور بازیگران معروف هالیوود مانند مت دیمون و بن افلاک از نکات جالب این فیلم است ..
----------------------------------
568- نام فیلم: نقشه فرار
نام لاتین: Escape Plan
 
Imdb: 6.8
منتقدان ای ام دی بی : 49 از 100
محصول 2013 آمریکا
ژنر: جنایی- اکشن
نویسندگان فیلمنامه: مایز چاپمن و جیسون کلر
نام کارگردان: مایکل هافستروم
نام بازیگران: سیلور استالونه(ری برسلین)، آرنولد شوایتزینگر(روتهایمر)، جیم کاوی زل(هبز)، فران طاهر(جواد)، امی ریان(آبی جیال)، سام نیل(دکتر کایری)، وینه جئنز(دریک) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1211956/awards?ref_=tt_awd
موضوع: ری بروسلین نویسنده و متخصص بررسی مشکلات زندانها از نظر امنیتی و فرار مجرمان، طی قراردادی وارد یک زندان فوق محرمانه می شود ولی در آنجا متوجه تفاوت زندان با بقیه زندانهای دیگر می گردد ....
نظر: خوب تا متوسط
ما در فیلم نقشه فرار با یک فیلم مهیج با سوژه ای جدید و جالب روبرو هستیم! انچه در فیلم جالب به نظر می رسد حضور دو بازیگر بسیار معروف و قدیمی و محبوب اکشن یعنی آرنولد و استالونه است! ولی اتفاقا در کنار موضوع و کشش داستان حضور همین دو بازیگر پیر، و بازی نسبتا بد آنها  نقطه ضعف فیلم تلقی می شود!
 در فیلم برسلین طراح نقشه فرار، به نحو غیر معقولی باد شده است و طراحی های وی به جز چند مورد، زیاد شکافته نمی شود و عمق مهندسی ندارد و اعتقاد دارم مهارت وی درفرار بیش از حد باد شده است. در فیلم به جریان مسلمانی احترام گذاشته شده است  و دیگر خبری از مسلمان تروریست و وحشی نیست و نقش جواد، نقش مثبت و محترمانه ای است. در اواخر فیلم هم آرنولد تعمدا به نحو طنزآمیزی سایه های از فیلم های ضرب المثلی خود که با یک تفنگ دهها ادم را قلع و قمع می کند، نشان داد!
-------------------------
569- نام فیلم: قلمرو خدا
نام لاتین: Kingdom of  Heaven
 
 
Imdb: 7.2
منتقدان ای ام دی بی: 63 از 100
ژنر: تاریخی، درام و اکشن
محصول 2005 آمریکا، انگلستان، اسپانیا، آلمان و مراکش
نام کارگردان: ریدلی اسکات
فیلمنامه: ویلیام مون هان
نام بازیگران: اورلاندو بولوم(بایلین د ابلین)، اوا گرین(سیبی لیا) ، لیام نسون(گائفری دابلین) ، قسان مسعود(صلاح الدین) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0320661/awards?ref_=tt_awd
موضوع: بایلین که برادر کشیش خود را به قتل رسانده بود به همراه پدرش که یکی از معروفترین شوالیه های اورشلیم بود، به اورشلیم می گریزد و یکی از سرداران شوالیه آنجا می شود. از سویی شوالیه های سفید بدون اجازه پادشاه جذامی، بهانه بدست صلاح الدین ایوبی می دهند تا وی به اورشلیم حمله کند ، ابالین مسئولیت دفاع از اوشلیم را به عهده می گیرد....
نظر: خوب تا خیلی خوب
 ما بارها شده، اسم جنگهای صلیبی و فاتح این جنگها، صلاح الدین ایوبی را شنیده ایم، ولی فیلمی که در این ارتباط ساخته شده باشد را ندیده ایم. با این مقدمه، باید باور کنیم فیلم قلمروی خدا ساخته ریدلی اسکات، یک فیلم کم نظیر و در صورت صحت داستان و شخصیت های آن در فیلم، یک فیلم اموزنده و جذاب است. خوشبختانه ریدلی اسکات، فارغ از دامن زدن به اختلافات مذهبی، در ساختن این فیلم تا حدود مناسبی، واقع بین بوده است و به اعتقاد من حتی مقام و شخصیت صلاح الدین ایوبی فرمانده کرد مسلمان، شخصیتی مثبت و قابل احترام، در کنار شخصیت شوالیه های سفید اورشلیم نشان داده شده است. آنچه در فیلم، قابل ستایش است، نماهای وسیع در کنار کلوزاپ های خوب صورت و فیلمبرداری و نمایش منطقی صحنه های درگیری ها و وسعت جنگ و خونریزی است. اما چند نکته در فیلم در ذهنم مانده است:
اول اینکه فیلم طرح بندی داستانی مناسبی در شروع فیلم ندارد که شاید نماد کم دقتی اولیه من باشد! نمی دانم!...
دوم اینکه تدوین صحنه های اوایل فیلم دچار مشکل است، گویا آقای ریدلی اسکات اصرار دارد فیلم را سریعتر به قسمت هیجان انگیز آن نزدیک کند و آنها را به سرعت رد می کند، به هرحال جمع بندی یک فیلم با داستانی طویل در طول سه ساعت، این مشکلات را بیشتر به همراه خواهد داشت...
سوم کلوزاپ های صورت ملکه اورشلیم(اوا گرین) و حتی صلاح الدین ایوبی در هنگام وقایع جنگ و رویدادهای داخل قلعه،  مصنوعی و اصرار ریدلی اسکات برآن سئوال برانگیز است!  زوم کردن دوربین بر چهره، خانم اوا گرین با آن چشمان سبز و درشت، این ظن را بوجود می آورد، که شاید تهیه کنندگان درصد تبلیغ برای وی یا تحت تاثیر قرار دادن مخاطب هستند!....
چهارم آقای ریدلی اسکات روی صحنه های جنگ در اورشلیم زحمت و هنر زیادی به خرج داده است و فیلم را از این حیث به یاد ماندنی کرده است....
ولی در کل بازیگری های فیلم درخشان نیستند و به هرحال ثابت می کند  هرکسی نمی تواند مثل راسل کرو در فیلم گلادیاتور ارزش های هنری خود را به روی پرده سینما بیاورد!.....
---------------------------------------
570- نام فیلم: فراتر از تپه ها
نام لاتین: Beyond the Hills
 
Imdb:7.6
منتقدان imdb: 79 از 100
محصول سال 2012 رومانی، فرانسه و بلژیک
نام کارگردان: کریستین مونگیو
نام نویسنده: کریستین مونگیو و براساس  نویسنده رمان non-fiction تاتیانا نیسولسو
نام بازیگران: کاسمینا استراتان(ووی چیتا)، کریسینا فلوتور(آلینا)، والریو آندریوتا(کشیش)، دانا تاپالاگا(مادر روحانی) و....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2258281/awards?ref_=tt_awd
جشنواره کن: کاندیدای  بهترین های بازیگران زن( استراتان و فلوتورو) و فیلمنامه و کاندید نخل طلایی
موضوع: آلینا به دلیل عشق به دوست دوران یتیم خانه کودکی و بردن وی به آلمان، به محل زندگی وی در صومعه ای در رومانی می رود ولی دنیای دوست وی، تغییر کرده و وی را دچار مشکل روانی می کند ....
نظر: خوب تا خیلی خوب
فیلم فراتر از تپه ها یک مرثیه زیبا در نمایش تعارض عشق زمینی و عشق آسمانی است! در واقع این دو در این مرثیه نتوانستند کنار بیایند و کسی که به صلیب کشیده می شود، عشق زمینی است... خوبی فیلم در این است که قضاوت خاصی در ارتباط با موضوع فیلم نمی کند و آدم ها کلیشه ای خوب و بد معرفی نمی شوند! دوم اینکه شخصیت عشق ترسیم جانسوز و زیبایی دارد، اگرچه فیلم تاریخچه و دلیل زیادی برای عشق آلینا نشان نداده است و همان اول شعاری سراغ اصل موضوع رفته است! ولی به هرحال دوستان یتیم خانه ای تنها بهانه عشق است.... آنچه در فیلم به آن اصرار می رود، تداوم دیالوگ های ساده و با طمانینه است که باعث می شود جریان آرام داستان مخاطب را با خود همراه کند! .... عقاید شخصی آدم های فیلم خوب جا افتاده  است! از زاویه دیگر، به اعتقاد من در کنار طراحی منطقی فضای داستان، بازیگری ها معمولی، ولی خانم کریستینا فلوتور در نقش آلینا یک سر و گردن بالاتر از بقیه بازی کرده است! بعضی صحنه های انگشت شمار اکشن فیلم مانند صحنه تلاش برای خودکشی در چاه آب  و یا آتش زدن اتاق حبس، خوب کار نشده است ولی در کل فیلم تاثیر گذار و ارزشمند است.....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ساعت 9:34  توسط نادر نظامی  | 

نگاهی به فیلم های پسربچگی، رنگ باران، بخت پریشان، حوض نقاشی و سانتای بد

561- نام فیلم: پسربچگی

نام لاتین: Boyhood

 

IMDB: 8.6

محصول 2014 آمریکا

ژنر: درام

نام کارگردان و نویسنده فیلمنامه: ریچارد لینکلتر

نام بازیگران: اتار کلترن(میسون)، پاتریشیا آرکت(مام)،لرلی لینکلتر(سامانتا)، اتان هاوک(پدر) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1065073/awards?ref_=tt_awd

برنده خرس نقره ای جشنواره برلین

ژنر: ملودرام

موضوع: درباره زندگی میسون و خواهرش سم با مادرشان و تربیت آنها تا سن نوجوانی ......

نظر: خوب

می خواندم فیلمبرداری این اثر سینمایی قریب 12 سال طول کشیده است، انقدر که بچه های کوچولو به سن بلوغ رسیدند، از اینرو باید به صبر و پشتکار آقای لینکلتر تبریک گفت. اما فیلم، فیلم یک فیلم تربیتی است و با یک خط طویل داستانی از کودکی تا زمان دانشجویی میسون، یک اثر طولانی سینمایی را خلق کرده است. هنر خوب لینکلتر این است که خیلی خوب واقعیات زندگی میسون را از کودکی تا جوانی در یک اثر 2 ساعت و 45 دقیقه ای جمع کرده است وگرنه خیلی راحت میشد این فیلم را از اینی که هست طولانی ترکرد. فیلمبرداری های در حین رشد، نشان دهنده وقفه زیاد بین بعضی سکانس هاست، شاید هم از اینروست که تدوین فیلم قوی به نظر نمی رسد. اما داستان فیلم بیش از حد خطی است و لینکلتر یک داستان سرراست بدون پیچ و خم را تر و تمییز بیان کرده است ! آنچه در گود می ماند، مجموعه ای از زندگی میسون و خواهرش در شرایط مختلف است که چون این شرایط چندین بار تغییر کرده است، مثل داستانهای مجزا می مانند که اهداف تربیتی دارند! ... اما اهداف تربیتی و فرهنگی فیلم شاید بیشتر به درد همان جامعه آمریکایی می خورد و دیالوگ ها و روابط با فرهنگ فعلی ما در ایران جفت و جور نمی شود.....گاه بعضی از موضوعات که در داستان های زندگی می شد به هم وصل کرد، روند خود را مبهم ول کردند، مثلا پرونده پتانسیل  میسون که در کودکی تخیل خوبی داشت و بعدا  نقاشی خوبی می کشید و به عکاسی نظر داشت بی هیچ نتیجه ای بسته شد! .....  می خواندم تمام منتقدهایی که فعلا این فیلم را در IMDB نمره داده اند، بدان نمره کامل داده اند! .... در فیلم بازی پاتریشیا آرکت در نقش مادر از بقیه یک سر و گردن بالاتر نشان می دهد ....

------------------------------

562- نام فیلم: رنگ باران

نام لاتین: The Color of Rain

 

Imdb:7

محصول 2014 آمریکا

ژنر: درام

مدت فیلم: 1 ساعت و 23 دقیقه (نمایش تلویزیونی)

نام کارگردان: خانم آنه ویلر

نام نویسندگان: خانم جینا کیل و مایکل اسپین (نویسندگان کتاب)، نانسی سیلور

نام بازیگران: لیسی چاپرت(جینا کیل)، وارن کریستی(مایکل اسپین) و .....

موضوع: داستان آشنایی دو خانواده، خانم جینا کیل شوهر خود و آقای مایکل اسپین همسر خود را در اثر بیماری سرطان از دست داده بودند و پنج فرزند از دو خانواده باقی مانده بود .....

نظر: خوب

فیلم بیشتر به یک فیلم تلویزیونی شباهت داشت ولی با این وجود خیلی خوب و جذاب ارائه شده است. موزیک  زیبا و بازیگری ها منطقی و داستان فیلم خیلی واقعی و خوب تعریف شده است. فیلم از نظر ارزشی با توجه به واقعی بودن داستان آن، دارای اهمیت است و می تواند از نقطه نظر تربیتی و روانشناسی مورد تحلیل قرار گیرد و فصل بندی نقش مرد و زن در وظایف مستقل خود در خانواده، مورد توجه واقع شود و از طرفی به علت جذابیت آن مورد استفاده عام واقع شود ولی بهرحال فیلم یک داستان ساده و یک طرح ساده دارد و شاید هم بخاطر همین صداقت و سادگی به دل مخاطب می نشیند  ولی خب داستان فیلم جوری بود که من در همان پنج دقیقه اول که فیلم را دیدم اصل داستان فیلم را تا انتها به راحتی حدس زدم و درست هم حدس زدم!!!! ......

-----------------------

 

563- نام فیلم: بخت پریشان

نام لاتین: The Fault in Our Stars

 

Imdb: 8.1

منتقدان ای ام دی بی: 69 از 100

محصول 2014 آمریکا

ژنر: درام و رمانتیک

نام کارگردان: جوش بون

نام نویسندگان: نویسنده کتاب جان گرین و نویسنده فیلمنامه : اسکات سنتارلر و میشل اچ. وبر

نام بازیگران: شای لنه وودیلی(هازل)، آسنسل الگات(گاس)، نات وولف(ایزاک)، لارا درن(فرانی)، ویلیام دافو(وان هوتن)، سام تراول(میشل) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2582846/awards?ref_=tt_awd

موضوع: هازل دختر جوانی  که دارای سرطان ریه است در کلاسهای روان درمانی با پسر جوانی که در اثر سرطان یک پای خود را از دست داده است، آشنا می شود و موضوع کتاب عاطفه شاهنشاهی بهانه ای برای ادامه دوستیشان می شود تا .....

نظر: خوب

سرطان بهانه ای است برای اینکه انسان نگاه دقیق تری به زندگی بیاندازد. د.یالوم نویسنده و متفکر مکتب روان درمانی اگزیستال معتقد است نزدیکی انسان به مرگ باعث نگاه ژرف تر و هدفمندانه تر به زندگی می شود و اعتقاد دارم این فیلم در راستای همین نگاه است. ادم هایی که با مرگ قرابت نزدیکی تری دارند، ارزش و اهمیت زندگی را بهتر درک می کنند و نگاه انها با آدم های معمولی که با زندگی مثل یک موجود عادی روبرو می شوند، فرق اساسی دارند، ولی به هرحال فیلم یک روند و یک نگاه ثابت را در طول 2 ساعت و 10 دقیقه ای تکرار می کند. داستان عاشقانه هازل و گاس یک داستان کلیشه ای است ولی عمق آن به خاطر مفهوم دراماتیک مرگ زودرسشان بیشتر است. هدف در زندگی روشن تر تبیین می شود. جالب وجود نگاه های غیر دینی در وجود ادم های سرطانی است یک جورهایی این نگاه گرایش به این دارد بدون نگاه دینی هم می توان برای زندگی هدف تعریف کرد. آنها کسانی را که برایشان زندگی پوچی را ترسیم می کنند نمی پذیرند، آقای وان هوتن(ویلیام دافو) در واقع نماد اینگونه آدم هاست. خیلی جالب است ادم وقتی می بیند ادم های که با مرگ عن قریب دست و پنجه نرم می کنند و خداشناس سنتی نیستند، اینگونه زندگی را زیبا و هدفمند تعریف می کنند و از آن لذت می برند!.... به هرحال فیلم جنبه اموزشی خوبی از نقطه نظر روان شناسی و فلسفی دارد. ترانه های فیلم زیبا و دل نشین است. در میان هنرپیشگان بازی دختر نقش اول  جوان فیلم شان لنه وودلی در نقش هازل یک سر و گردن بالاتر از بقیه نشان می دهد.

----------------------------------

564- نام فیلم: حوض نقاشی

 

محصول 1391 ایران

نام کارگردان: مازیار میری

نام فیلمنامه نویس: حامد محمدی

بازیگران: شهاب حسینی(رضا)، نگار جواهریان(مریم)، فرشته صدر علیایی(مرضیه) و .....

افتخارات:

جشنواره فجر : سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگر و طراحی صحنه و لباس

کاندید سیمرغ بلورین بهترین های بازیگر زن و فیلمبرداری

موضوع: رضا و مریم که دارای بیماری ارثی اختلالات حرکتی هستند همراه پسرشان سهیل زندگی مستقلی دارند ولی غرور  سهیل در حین علاقه به پدر و مادر شکسته می شود و وی تصمیم می گیرد....

نظر: متوسط

یکی از دوستانم که فیلم را دیده بود به من سفارش کرد حتما آن را ببینم و از بازی شهاب حسینی لذت ببرم و واقعا باید بگویم اولین چیزی که تو ذوقم خورد همان بازی شهاب حسینی بود! من شخصا اغلب بازی های شهاب حسینی را دوست دارم ولی این یکی را  نه!.... به نظر من آقای میری روی قالب حرکتی و شخصیتی دو هنرپیشه دوست داشتنی سینمای ایران یعنی آقای شهاب حسینی و نگار جواهریان خوب کار نکرده است و حاصل آن یک بیماری من در آوردی با ادا و اطوارهای مصنوعی است! .....اصلا مشکل این فیلم این است که قالب ها بیشتر تحمیلی و شعاری است، مثلا شخصیت سهیل به عنوان فرزند دو بیمار داستان، خود شعاری و بدون پشتوانه به نظر می رسد...بحث ناراحتی سهیل از مشکلاتی که پدر و مادر مریض دارند نیز یک برش ساده دارد و سهیلی که در طول زندگی با انها رشد کرده انگار قرار است برای داستان فیلم، یک فیلم تاثر برانگیز در آن مقطع کوتاه بازی کند! در حالیکه قطعا سهیل در طول رشد و در سن نوجوانی باید  خود متوجه تفاوت پدر و مادر با بقیه جامعه شده باشدو لطمه دیده  و عادت کرده باشد!.....بحث تحریم ها و تاثیر انها در زندگی مردم در حاشیه داستان قرار گرفته و کمرنگ مطرح شد!.... به هرحال بین شهاب حسینی و خانم نگار جواهریان به عنوان دو بیمار اختلالات حرکتی من بازی خانم جواهریان را  بیشتر پسندیدم و در کل فیلم را یک فیلم متوسط تلقی می کنم! ..... احساسات مطرح شده در فیلم چون قالب درست حسابی ندارند، شعاری و مصنوعی به نظر می رسند.!!!.....به هرحال من که خاطره خوشی از آقای میری به خاطر فیلم جالب سعادت آباد دارم! معتقدم این فیلم یگ پسرفت حساب می شود!×.....

----------------------------

565- نام فیلم: سانتای بد

نام لاتین: Bad Santa

 

Imdb: 7.1

منتقدان ای ام دی بی: 70 از 100

محصول 2003: آمریکا و آلمان

نام کارگردان: تری زیگف

نام بازیگران: ویلی راب تورنتون(ویلی)، تونی فاکس(مارکوس) ، برت کلی(بچه)، برنی مک(جین) ، لارن گراهام(سو) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0307987/awards?ref_=tt_awd

گلدن کلوب: کاندید بهترین بازیگر مرد(بیلی باب تورنتون)

بفتا: کاندید بهترین بازگر مرد(برنی مک)

موضوع: هر سال،  ویلی  با فرار رسیدن ایام کریسمس با پوشیدن لباس پاپا نوئل به همراه دوست کوتوله اش مارکوس اقدام به دزدی از فروشگاه های شهرهای مختلف آمریکا می کردند تا اینکه این بار در میامی آشنایی بیلی با یک پسر بچه کوچک ماجرای جدیدی رقم می زند .....

نظر: متوسط

دو چیز در فیلم تو ذوق می خورد. یکی کارگردانی کم انرژی و بازیگری ضعیف و دیگری تدوین بد فیلم است! استفاده از شوخی های س ک س ی بخصوص شوخی های مارکوس کوتوله را شاید  بتوان نمک فیلم تلقی کرد ولی به هرحال لحن شوخی ها با بافت فرهنگی طنز ما ایرانی ها فرق دارد ! انچه در فیلم اتفاق می افتد حضور وجود یک ادم خوب در پشت ذات یک دزد است که در آغاز بی وجدان به نظر می رسد! این انقلاب درونی هم تقریبا بدون مقدمه چینی مناسب روی می دهد‍! ولی همین تغییر باعث احساس رضایت و هدفمندی ویلی دزد می گردد، کسی که در طول عمر خود معنای لذت بردن واقعی از زندگی را نچشیده است و این پیام ارزشمند فیلم است ولی این پیام بیشتر شعاری به نظر می رسد و گاه نامتجانس با سایر عناصر داستان فیلم! ..... از نظر روند فیلم، فیلم هرقدر به آخرش نزدیکتر می شود، بهتر می شود....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:9  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های گربه سیاه گربه سفید، آخرین وگاس، تا تاریکی صبرکن، زیر پوست و سر به مهر

556- نام فیلم: گریه سیاه، گربه سفید

نام لاتین: Black Cat, White Cat

 

Imdb:8.2

محصول 1998 یوگسلاوی سابق، فرانسه، آلمان، اتریش، یونان و امریکا

نام کارگردان: امیر کاستاریکا

نام بازیگران: باجرام سوردزان(ماتکو دستانویچ)، سرجان تودورویچ(داردن کارامبول)، برانکا کادیچ(آیدا)، فلوریجان آجدینی(زارع داستانویچ) ، زابیت ممدوف(زاریچ دستانوف) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0118843/awards?ref_=tt_awd

برنده شیر طلایی جشنواره ونیز

موضوع: ماتکو که به دنبال کلاهبرداری از عمو و دوست جنایتکارش داردن است، خود فریب می خورد و تحت فشار داردن مجبور می شود پیشنهاد عقد پسرش با خواهر یک متری داردن را قبول کند ولی زارع خود عاشق دختر دیگری است و .....

نظر: خیلی خوب

فیلم گربه سفید، گربه سیاه امیر کاستاریکا مانند دو سه فیلم دیگری که از وی دیده ام، فیلم شلوغی است و سراسر پر از موسیقی، صحنه پردازی های شلوغ و درهم و استفاده از موسیقی صربی است! از اینرو اعتقاد دارم ساختن این فیلم با این سبک کار سخت و صعب است و دقت در ان نیز احتمالا مطالب زیادی از نگاه سمبولیک و تفکرات کاستاریکا به همراه دارد. بافت فیلم یک بافت رمانتیک و جنایی است. در فیلم زوج عاشق در کنار باندهای کلاهبردار و حقه باز و جانی قرار می گیرند و این دو موضوع در قالب تصاویر سینمایی طنزگونه در تعارض با هم واقع می شوند. شاید از این نگاه فلسفی است که کاستاریکا آنها را تحت دو عنوان گربه سیاه به علامت شومی و پلیدی و گربه سفید به علامت خوشبختی و عشق در کنار هم قرار می دهد و این دو در فیلم مرتب در کنار هم قرار می گیرند. آنچه در فیلم مبدل می شود، قالب این دو وجه فیلم است، مثل صحنه تیراندازی آیدا به قایقهای توی رودخانه و نیز فرار مجرمانه دو عاشق در اخر فیلم و به علاوه عطوفت و شخصیت پدری و پسری و خانوادگی و روابط دوستانه مورد تعارض خیانت و کلاهبرداری واقع می شود. کنتراست این دو وجه، شیوایی جالبی در فیلم ایجاد نموده است. کاستاریکا در فیلم از سوژه ها و صحنه آرایی های مبتکرانه و خلاقانه استفاده زیادی کرده و حتی در آن تلمیحات زیبایی از داستان سیندرلا و فیلم معروف کازلابلانکا، استفاده نموده است. آنچه در فیلم فراوان به چشم می خورد یک فیلم سراسر انرژی است. یک کارگردان شیطان و پیش فعال که شیطنت های بامزه اش باعث تولید لبخند در لبان شما می شود!...

----------------------------

557- نام فیلم: آخرین وگاس

نام لاتین: Last Vegas

 

Imdb:6.7

محصول 2013 آمریکا

نام کارگردان: جان تورتلتاب

نویسنده فیلمنامه: مورگان فریمن

ژنر: کمدی، رمانتیک

نام بازیگران: مایکل داگلاس (بیلی)، رابرت دنیرو(پدی)، موگان فریمن(آرچی)، کوین کلین(سم)، مری استین برگ(دایانا) و ....

موضوع: بیلی که در سن پیری به سر می برد قصد دارد با دختر جوانی ازدواج کند، از اینرو تصمیم می گیرد شب چند روز از ازدواج با دوستان پنجاه و هشت سال پیش خود، به یک سفر خوش گذرانی به لاس وگاس سفر کنند و ......

نظر: متوسط تا خوب

موضوع و شروع فیلم یاداور فیلم وطنی خودمان، فیلم ضیافت ساخته مسعود کیمیایی و فیلم معروف  کمدی هانگ اور یا خماری(2009 تاد فیلیپس) است. شاخصه مهم فیلم استفاده از سوپراستارهای مرد سینمای جهان مانند رابرت دنیرو، مورگان فریمت و مایکل داگلاس است، ولی به هرحال این بازیگرهای توانای قدیمی نشان دادند از زمان دوره جوانتری خود، دارای ظرفیت هنری کمتر شده اند! ضمن اینکه کارگردانی فیلم به دل نمی چسبد و طولانی شدن بی موردصحنه های داخل کازینو و دیالوگ ها و شوخی های معترضه فراوان به تداوم و روند فیلم آسیب زده است. بعضی شوخی های فیلم چون در ارتباط با تعارض بحث س ک س با دوران ناتوانی پیری است، بامزه درآمده اند. صحنه پیروزی آرچی(مورگان فریمن) در قمار، نامانوس و ساختگی به نظر می رسد و چون پایه عیش و نوش چهار پیرمرد برآن می چرخد، عیب را بزرگ نشان می دهد! تداوم فیلم به سمت پایان فیلم با انداختن یک داستان رمانتیک از گذشته و اتصال آن به حال، جذابیت درام بهتری می گیرد و فیلم را از حالت کسالت و درماندگی درمی آورد و به خیر و خوشی می رساند! .... 

----------------------------------------

558- نام فیلم: تا تاریکی صبر کن

نام لاتین: Wait until Dark

 

 Imdb: 7.9

محصول 1967 آمریکا

نام کارگردان: ترنس یانگ

نام بازیگران: هدری هپبرن(سوزی هندریکس)، آلن آرکین(روت)، ریچارد سرنا(مایک تالمن)، جک وستون(کارلینو)، افرام زیمبالیست(سم هندریکس)، جولی هرود(گلوریا) و .....

ژنر: درام، جنایی

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0062467/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید بهترین بازیگر زن

گلدن کلوب: کاندیدای بهترین های بازیگر زن و بازیگر دوم مرد(افرام زیمبالیست)

 موضوع: بدنبال خیانت لیزابه شریکش، وی عروسک حاوی هروئین را به امانت به عکاسی به نام سم هندریکس می دهد، ولی عروسک در خانه سم گم می شود و روت با مایک و کارلینو در پی پیدا کردن عروسک در خانه سم و در غیاب وی در حضور همسر نابینایش هستند .....

نظر: خوب

فیلم بخوبی نشان می دهد که الهام گرفته از فیلم های هیچکاک است و شاید به جرات بتوان گفت ترنس یانگ چیزی از آن کم نگذاشته است. فضای فیلم کوچک و بیشتر در یک طبقه آپارتمان داستان ان می چرخد، آنچه باعث گیرایی فیلم شده است تعارض جانیان و جویندگان عروسک با یک زن نابینا است ، تضاد و جنگ میان بینایی در جبهه شرارت و دروغ و نابینایی در جبهه صداقت و عشق و فداکاری، آنچه در این فیلم چشمگیر به نظر می رسد نقش بدیع خانم هپبرن در یک نقش جنایی و سینمای دلهره است که برای من تازگی داشت! و الحق موفق شد در این قالب نیز بازی خیلی خوبی نشان دهد، اگرچه وجه هایی از سیستم بازیگران تئاتر هم در بعضی کلوزاپ های وی دیده می شد. اما با این وجود، بعضی ابهامات کوچک در فیلم دیده می شد، مثلا دسترسی سخت به پلیس، سهولت ایاب و ذهاب در خانه هندریکس ها با وجود جنایی شدن داستان و بعضی مهارتهای محیرالعقول سوزی(هدری هپبرن) در برخورد با مجرمان!  آخر فیلم نیز نقشهای مایک و شریکش کارلینو، خوب جمع و جور نشد! ولی به هرحال فیلم در یک فضای تئاترگونه لهجه و جذابیت خوبی داشت و توان جذب مخاطب را از اول تا اخر فیلم دارد.....

--------------------------------

559- نام فیلم: زیر پوست

نام لاتین: Under the Skin

 

Imdb: 6.3

محصول 2013 انگلستان، امریکا و سوئیس

نام کارگردان: جاناتان گلازر

نام نویسندگان: میشل فیبر(نویسنده رمان)، واتر کامپل و جاناتان گلازر

بازیگران: اسکارلت جوهانسون

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1441395/awards?ref_=tt_awd

کاندید شیر طلایی جشنواره ونیز

موضوع: یک زن فرا زمینی با فرود بر کره زمین بدنبال شکار مرموز آدمهای تنها می پردازد ....

نظر: متوسط تا خوب

شنیده ام وقتی این فیلم در جشنواره ای در امریکا برای اولین بار روی پرده رفت، تعداد زیادی از تماشاگران کم حوصله آمریکایی در اواسط فیلم به عنوان اعتراض صندلی خود را ترک کردند! شاید یک سری هم بخاطر نمایش عریان خانم اسکارلت جوهانسون زیبارو از روی کنجکاوی و علاقه به دیدن این فیلم امده باشند! ولی به هرحال این فیلم، جذابیت های خیلی از فیلمهای امروزی را برای دیدن ندارد و باید در تصمیم برای دیدن آن محکم بود! آنچه فیلم را با این اصل به تماشاگر معرفی می کند، ابهام زیاد خیلی از کدهای معرفی شده در فیلم است که آخرش هم گره آنها باز نمی شود و تماشاگر را به امان خدا رها می کند! شاید بعضی بگویند جاناتان گلارز بخاطر ایجاد حس تعلیق و سپردن قضاوت به تماشاگر این کار را کرده است ولی این حرف زمانی درست است که او اندوخته لازم را برای ایجاد این حس به تماشاگر داده باشد! ... مثلا در فیلم ما با دو شخصیت زن و مرد فضایی روبرو هستیم، معلوم است اینها با هم رابطه دارند ولی این رابطه هیچ پیوند هنرمندانه ای را در برنمی گیرد... داستان غرق شدن آدم های بیچاره و نیز فضاسازی این داستان، خیلی گنگ است و حتی پیوند ان به سورئالیسم و فضای رویایی چیزی به تماشاگر نمی دهد و من شخصا درک درستی بین تنهایی افراد و دلیل شکار ان بدست موجود فضایی را با ان سیستم نفهمیدم! حتی درک درستی بین صحنه قتل غواص و در رفتن مرد زشت روی نفهمیدم! یکی از دوستان در نقد فیلم نوشته بود که زن فضایی داستان، گذاشت مرد زشت روی فرار کند! شاید از اینجا اختلاف عقیده میان زن و مرد فضایی شکل می گیرد. الله اعلم!  آدرس نقد در جمله زیر نوشته شده است.

http://cinemasina.blogfa.com/category/1

 چیز جالبی که در همان نقد خواندم و تا حدودی قابل قبول دانستم، تغییر موضع زن فضایی از یک شکارچی انسان به موجودی است که درصدد برقراری ارتباط صمیمانه با انسانها است!  این تغییر به اعتقاد من غیر حرفه ای و بدون احساس صورت می گیرد ولی به هرحال حال زن فضایی خود طعمه انسانها می شود، و بهت روابط انسانی او را فرا می گیرد! خود این بهت و دلیل گریز وی از خانه مرد روستایی خود پردازش نشده است ولی داستان جسارت مرد جنگلبان خوب جا افتاده است و بهترین سکانس فیلم است. من پیش از این فیلم، فیلم تولد را نیز از این کارگردان دیده بودم که برخلاف بعضی ها به اعتقاد من فارغ از بازی زیبای نیکول کیدمن اصلا فیلم خوبی نبود! مشکل گلارز در این دو فیلم به باور من، عدم پردازش درست احساس آدم های فیلمش است و وی آدمهایش را با وکیوم های غیرمعقولانه تعریف می کند! ولی قطعا این فیلم از فیلم تولد بهتر است، ولی به هرحال دیدنش صبر و حوصله خاصی می خواهد، گول قیافه اسکارلت جوهانسون را نخورید!.....

----------------------

 560- نام فیلم: سر به مهر

 

محصول 1391 ایران

نام کارگردان: هادی مقدم دوست

نام نویسندگان فیلمنامه: حمید نعمت الله- هادی مقدم دوست

نام بازیگران: لیلا حاتمی(صبا)، آرش مجیدی(حامد)، خاطره اسدی(لاله) و ....

افتخارات

جشنواره فجر: برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین های فیلم و فیلمنامه

موضوع: صبا دختری تنها که بار مشکلات تحصیلی و نابینایی خواهرش را به دوش می کشد با برادر دوست صمیمی اش حامد، آشنا می شود ولی لیلا که اخیرا نماز خوان شده است در پی پنهان کردن این داستان می باشد .....

نظر: متوسط

فیلم درست است که در ظاهر اول ممکن است یک فیلم مذهبی به نظر برسد ولی شاید بتوان در یک نگاه کلی فیلم را نماد شخصیت هایی دانست که جرات ابراز تغییر و تحول جدید خود را در اجتماع ندارند و از آن شرم دارند....چیزی که برای بعضی از تیپ های شخصیتی مانند صبا ممکن است خیلی در طول زندگی اتفاق افتاده باشد، بنابراین شاید فیلم از نظر روان شناسی قابل طرح باشد....استفاده از خانم لیلا حاتمی یکی از نقاط قوت فیلم است....به اعتقاد من خانم لیلا حاتمی در قالب شخصیت هنرپیشگی اش منحصر به فرد است و نظیر آن در سینمای ایران که اینقدر خوب بتواند با کلوزاپ های صورت و نیز تن صدا و حتی حرف زدن اینقدر خوب احساسات را منتقل کند کم پیدا می شود.....ولی دور از نگاه دینی و روان شناسی فیلم مشکلات مخصوص به خود را هم داشت.... من کاری به نماز خون شدن صبا ندارم ولی بیان این شاخصه وی بیشتر شعاری و بدون زمینه قبلی در فیلم آورده شده است.... فقط ما می دانیم که صبا قبلا نماز نمی خونده ولی حالا می خونه.... چرا این شاخصه در وی ظاهر شده است... فیلم از جایی شروع می شود که صبا این تحول جدی را طی کرده است، که حتی حاضر می شود به خاطر ان، فرودگاه برود!....هیچ وجه عرفانی هم که تاثیر نماز را نشان بدهد من ندیدم.... کمک به خواهر نیاز به نمازخوان بودن ندارد!..... فیلم دارای سکانس های طولانی و خسته کننده بود....رفت و امدها و دیالوگ های رد و بدل شده می توانست شسته و رفته تر باشد و من معتقدم یک دلیل مهم خسته کننده شدن دیالوگ ها در سینما، عدم استفاده مناسب از نماها و تصاویر و دادن انرژی سینمایی در حاشیه گفتگوهای رد و بدل شده است.... استفاده از ویلاگ نویسی برای انعکاس احساس صبا بدیع بوده است ولی ماشالله به حوصله صبا، که هر احساس و اتفاق کوچک را در وبلاگش می نوشت...از صحنه های مضحک فیلم بیرون آوردن مداد تراش از پالتو برای درست کردن مداد است، که نتوانستم از آن صرف نظر کنم.... به هرحال رویارویی صبا و حامد نماینده دو تیپ شخصیتی کاملا متفاوت است که به فیلم جذابیت داده است.... انتهای فیلم هم خوب بسته شد و تعلیق آن قابل قبول است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:46  توسط نادر نظامی  | 

نگاهی به فیلم های قبل از غروب، همسر آرایشگر، سی ثانیه زیر نیمه شب، سرزمین شمالی و کمپ ایکس ری

551- نام فیلم: قبل از غروب

نام لاتین: Before Sunset

 

Imdb:8.1

محصول 2004 آمریکا

ژنر: درام، رمانتیک

نام کارگردان: ریچارد لینک لتر

نام بازیگران: اتان هاواک( جسه) ، جولی دلپی(سلین) و .....

افتخارات

http://www.imdb.com/title/tt0381681/awards?ref_=tt_awd

 آکادمی اسکار: کاندید بهترین فیلمنامه

جشنواره برلین: کاندید خرس طلایی

موضوع: بعد از چند سال از خداحافظی جس و سلین در وین، جسه بابت تور رمان خود در پاریس بسر می برد، سلین را ملاقات می کند و ان دو قبل از پرواز جسه به سوی امریکا در پاریس می گردند و با هم حرف می زنند ....

نظر: خوب تا خیلی خوب

فیلم قبل از غروب در ادامه داستان فیلم موفق قبل از طلوع(1995) ساخته شده است. تم فیلم شباهت زیادی با هم دارد و فیلم اساسا روی دیالوگ دو نفره می چرخد و داستانش تعریف می شود. موضوع فیلم براساس نیازهای وجودی دو جنس مخالف در تقابل با هم تعریف می شود و سرشار از صحبت های روشنفکرانه، عقاید و به تصویر کشیدن شخصیت های رمانتیک دو جنس مخالف با هم است، لذا آنچه در فیلم حرف اول را می زند فیلمنامه پرحرف فیلم در یک فضای شهری قشنگ است که ماهرانه جذابیت خودش را بدون خسته کردن مخاطب به رخ می کشد. از فیلم چند نکته در ذهنم مانده است:

اول تعریف شعاری از بزرگی ملاقات اول دو قهرمان داستان در وین است که اینهمه روی روحیات دو نفرشان تاثیر ژرفی گذاشته است، انگار فیلم در تبلیغ داستان فیلم قبل از طلوع سنگ تمام گذاشته است!

دوم اصرار زیاد بر همدلی شدید دو شخصیت فیلم است. بار اصلی رفاقت زیاد جسه و سلین را فیلم قبلی به دوش می کشد ووگرنه صحبت کردن بر سر مسائل حاشیه ای مانند مسائل زندگی در آمریکا، زیست محیطی، محیط رمانتیک پاریس، بحث های فلسفی و نگاه به روح و خدا صرفا توالی حرف های سازندگان فیلم است که بصورت پازلی کنار هم گذاشته شده است!

سوم اینکه وقتی فضای فیلم در سکانس های نهایی از فاز روشنفکری به سوی فضای رمانتیک و حس حسرت شکل می گیرد، فیلم فضای قدرتمندتری می گیرد و جایگاه قهرمانان فیلم شکل مطلوب خود را می گیرد. بخصوص خانم جولی دلپی در نقش سلین بازی خیلی خوبی در این شکل گیری مطلوب شخصیت بازی کرده است. اینجا فیلم به جای دیالوگ از احساسات غنی خود استفاده اصلی را برده است.

---------------------

 552- نام فیلم: همسر آرایشگر

نام لاتین: The Hairdresses Husband

Imdb: 7.3

محصول 1990 فرانسه

نام کارگردان: پاتریس لوکونت

نام بازیگران: جین روچه فورت(آنتونیونی)، آنا گالینا(ماتیلدا) و ....

افتخارات:

http://www.imdb.com/title/tt0100112/awards?ref_=tt_awd

بفتا: کاندید بهترین فیلم غیر زبان انگلیسی

سزار فرانسه: کاندیدای بهترین های فیلم، بازیگر مرد، کارگردانی، فیلمنامه، فیلمبرداری، طراحی صحنه و تدوین

موضوع: جین که در کودکی عاشق یک زن سلمانی شده بود، بدنبال مرگ وی همچنان شیفته ازدواج با یک زن آرایشگر بود تا اینکه وی با آنا یک آرایشگر زن ازدواج می کند و .....

نظر: خوب  تا متوسط

ما در فیلم همسر آرایشگر با یک فیلم رمانتیک روبرو هستیم که در ان ایده های جدید آن را لذت بخش و جذاب کرده است. موزیک متن خیلی خوب فیلم در کنار تدوین دیدنی و بازیگری خوب آقای روچه فورت فیلم را به حد مناسبی شیرین کرده و قابلیت برقراری ارتباط مناسب با مخاطب خود را دارد. حسن فیلم بازی با حس اروس آدم است که آن را قابل قبول کرده است . دومین نکته فیلم فضاهای نیم بند اجتماعی و روابط زن و شوهرهای دیگر است که روی ان تمرکز کافی به عمل نیامده است. سومین نکته فیلم استفاده از موسیقی آوازی عربی است که حس و حال خوبی در فیلم ایجاد کرده و فیلم را در نوع خود مثال زدنی ساخته است . اما مشکل فیلم در رفو داستانهای درون آن است. باور دارم داستانهای جالب فیلم به حال خود رها شده اند و یکپارچگی مفهومی در آن ضعیف است. حس خودکشی آخر فیلم اصلا منطق و پیش زمینه نداشت و نمی توان برای آن داستان توصیف مرگ از زبان مشتری را توجیه پذیر دانست. کمدی فیلم با ریتم مناسب در کل فیلم تداوم دارد و نقطه قوت آن حساب می شود. در کل از دیدن این فیلم فکر کنم احساس ملالتی در کسی ایجاد نخواهد شد، بخصوص اینکه در ان از حرفها و دیالوگ ها و فضاسازی های روشنفکرانه ویژه سینمای فرانسه کمتر خبری هست .

----------------------------------

553- نام فیلم: سی ثانیه زیر نیمه شب

نام لاتین: Zero Dark Thirty

Imdb: 7.4

محصول 2012 آمریکا

نام کارگردان: کاترین بیگلو

نام بازیگران: جسیکا چاستین(مایا)، جیسون کلارک(دان)، ردا کاتب(عمار)، کیله چاندلر(ژوزف برادلی)، هارولد پیرنو(جک)، جرمی استرونگ(توماس) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1790885/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین تدوین صدا

کاندید بهترین های بازیگر زن، فیلمنامه و تدوین

گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر زن و کاندید بهترین های فیلم، کارگردانی و فیلمنامه

بفتا: کاندید بهترین های فیلم، بازیگر زن، فیمنامه و تدوین

حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین های بازیگر زن، کارگردانی و فیلمنامه

ژنر: اکشن

موضوع: به دنبال افزایش موج عملیات تروریستی القاعده در پاکستان خانم مایا از سیا مامور می شود با توجه به اعترافات بازداشت شدگان، پناهگاه اسمه بن لادن را پیدا کند ....

نظر: خوب

وقتی خواستم این فیلم را ببینم به خودم گفتم وای! دوباره با یک فیلم تبلیغاتی آمریکایی روبرو هستم و در واقع خاطره خوبی از دیدن فیلم آزار کده یا همان The Hurt Locker(2009- کاترین بیگلو) نداشتم ولی خدا را شکر این فیلم از حدود تعیین شده داستان فیلم که در ارتباط با دستگیری اسامه بن لادن در پاکستان بود، چندان فراتر نرفت و تیغ انتقام خود را به سمت جوامع اسلامی پاکستان ظالمانه بیرون نکشید! از بعد غرایض موذیانه سیاسی بخواهم به فیلم اشاره ای داشته باشم، مربوط به سکانس های اول فیلم در ارتباط با شکنجه مجرمان القاعده در زندان های مخفی آمریکایی ها بود که یک جورهایی درصدد برائت شکنجه گران آمریکایی و توجیه آنها بوده است. در صحنه ای از فیلم شکنجه گر آمریکایی به دور گردن عمار اسیر القاعده قلاده فلزی می بندد! همانجا من یاد شکنجه های آمریکایی ها در زندان ابوغریب عراق افتادم که به گردن اسرا قلاده می بستند و پیش خودم گفتم که هالیوودی های آمریکایی ها حساب شده درپی آرامش  افکار عمومی خود برای درز شکنجه های وحشیانه خود هستند! ولی به هرحال فیلم بعد از آن، دنبال داستانش رفت و باور دارم داستان و بخصوص صحنه پردازی فیلم بسیار دقیق و چشمگیر طراحی شده است و خلا و سوالی در ذهن مخاطب ایجاد نمی کند اگرچه هالیوودی ها در تحریف داستان ید طولایی دارند!

----------------------------------

554- نام فیلم: سرزمین شمالی

نام لاتین: North Country

Imdb:7.3



محصول2005 آمریکا

نام کارگردان: نیکی کارو

نام بازیگران: چارلیز ترون(جوسی آیمز)، فرانسیس مک دورموند(گلری)، شون بین(کیله)، وودی هارلسن(بثیل وایت-وکیل)، ریچارد جاکینز-پدر)، جرمی رنر(بابی شارب-مزاحم) و.....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0395972/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید بهترین های بازیگر اول زن و بازیگر دوم زن

گلدن کلوب: کاندید بهترین های بازیگر اول زن و بازیگر دوم زن

بفتا: کاندید بهترین های بازیگر اول زن و بازیگر دوم زن

ژنر: درام- اجتماعی

موضوع: جوسی آدامز بعد از اختلاف با شوهرش و ترک وی، با دو فرزندش برای امرار معاش با راهنمایی دوستش راهی کار در معدن آهن می شود ولی در آنجا با آزار ج ن سی کارگران مرد معدن روبرو می شود

نظر: خوب تا متوسط

فیلم با یک معما در باره حضور یک زن در دادگاه شروع می شود و با یک فلاش بک طولانی به سرگذشت داستان یک زن کارگر معدن و دردمند می پردازد. نکته مثبت و اموزنده فیلم، ساختار اسطوره ای فیلم است که در ان یک زن در اوج مشکلات کاری که برایش ایجاد کرده اند، شجاعانه می ایستد و در پی احقاق حقوق خود و همکارانش برمی آید، بخصوص وقتی می شنویم این فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده است ولی از بازی خوب چارلیز ترون و فرانسیس دورموند بگذریم، بازی سایر هنرپیشه های فیلم مانند ریچارد جاکینز در نقش پدر جوسی چندان دلچسب به نظر نمی رسد و در واقع ما تعارض دو دسته هنرپیشه های خوب و بد را در فیلم خوب احساس می کنیم. ساختار داستانی فیلم خوب ولی  به نظر می رسد با وجود ادعای واقعی بودن داستان فیلم، بعضی سکانس ها مطابق میل سازندگان فیلم، آرمانی تعریف شده و پرداخت خوبی ندارند. روی سکانس های دادگاه و دیالوگ های رد و بدل شده در آن، نیکی کارو بهتر از آنچه است، می توانست هنر خود را نشان دهد. آوردن معلم مدرسه به عنوان شاهد، یک طرح مبهم و مشکل دار در داستان فیلم بود! چیز جالبی که در این فیلم توجه من را جلب کرد، شباهت احساسی  فضای دادگاه در این  فیلم با فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند پوران درخشنده بود، شاید قیاس جالبی نباشد ولی اعتقاد دارم خانم درخشنده از این فیلم برای ساختن فیلم پر سر و صدایش الهام گرفته است ...  

---------------------------------

555- نام فیلم: کمپ ایکس ری

نام لاتین: Camp-Xray

Imdb:7.3

محصول 2014 آمریکا

نام کارگردان: پیتر ساتلر

نام بازیگران: پیمان معادی(علی) ، کریستین استوارت(کوله) و .....

موضوع: علی به جرم همکاری با القاعده به دست امریکایی ها دزدیده و به گوانتانامو فرستاده می شود، بعد از هشت سال، کوله دختر جوان ارتش آمریکا به عنوان نگهبان زندان مشغول کار می شود و به علی رابطه عاطفی برقرار می کند ....

نظر: خوب

فیلم کمپ ایکس ری یک فیلم انسانی است! مشخصه مناسب فیلم این است که چون در رابطه با دو انسان صحبت می کند، این دو انسان را در کانون قرار داده است و بقیه در حاشیه قرار گفته اند. خوب این مشخصه کار را برای پیمان معادی در نقش علی و کریستین استوارت-همان بازیگر اصلی فیلم Twilighit- در نقش کول سخت می کند ولی خدا را شکر، که پیمان معادی خیلی خوب و غیر منتظره از ایفای این نقش سخت برآمده است و در قالب این نقش، مثال زدنی در تاریخ سینما شده است و این شاید افتخاری است که کمتر نصیب دیگر هموطنان ما در سطح بین الملل شده است! ویژگی خوب فیلم روابط دو انسان فارغ از مسائل دینی و عقیدتی است! علی و کول از دو جبهه متخاصم در زندان انفرادی با هم روبرو می شوند و اینجاست که مرزهای عقیدتی و سنتی در هم شکسته می شود. لذا از این منظر فیلم فوق العاده است! اما چند نکته درباره فیلم وجود دارد که در مقام نظر درباره آنها می نویسم:

اول اینکه فضاسازی فیلم کم انرژی و خیلی بسته بود و شاید این بخاطر هزینه کم تدارک فیلم به نظر می رسید. ولی به هرحال ساختن فیلمی با این موضوع و جذابیت بخشیدن به آن کار سختی است که آقای ساتلر از پس آن بخوبی برآمده است.

 دوم اینکه این سئوال برای من بود که چرا در محدوده فضای بسته زندانهای انفرادی، خبری از دوربین های مدار بسته و کنترل روابط علی و زندانبان زن وجود نداشت و این برای وزارت دفاع پیشرفته آمریکا غیر معقول به نظر می رسید. اگر واقعا قصد کنترل دقیق زندانیان است این کار با نصب دوربین درون خود سلول ها نیز امکان پذیر است! لذا معتقدم آقای ساکر، برای بیان هدف خود کمی منطق فضاسازی داستان را دستکاری کرده است!

سوم اینکه انداختن موضوع آلمانی بودن و بی گناه بودن علی(پیمان معادی) در فیلم، تا حدودی به فیلم ضربه زد. در اول فیلم روابط پنهان و رمزهای میان علی با سایر زندانیان عقیدتی- از گروه طالبان یا القاعده- نمایش داده شده است. به اعتقاد من مطرح کردن غافلگیرانه این طرح مبهم، یک جور برائت بخشیدن به نقش مثبت علی به عنوان یک دشمن اشتباهی است و شاید یک جورهایی سعی در رهایی از مافیای هالیوود است!  

چهارم خوشبختانه این فیلم برخلاف خیلی از فیلم های هالیوودی این تیپی  بعد سیاسی و مغرضانه خیلی کمتری داشت و تم فیلم انسانی و قابل ستایش بود.

در بازیگری باور دارم پیمان معادی بهتر از نقش مقابل خود خانم کریستین استوارت بازی کرده است و در کل فیلم، یک فیلم دوست داشتنی است که پیشنهاد می کنم فرصت دیدن آن را از دست ندهی. از نظر خانوادگی بودن فیلم، غیر از یک سکانس بقیه فیلم مشکلی ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:32  توسط نادر نظامی  | 

مطالب قدیمی‌تر