سایت خاطره نگاری بداعه سینما

نظر به فیلم های سینمایی بدون قصد نقد

نظری بر فیلم های کیمیا وخاک- در جستجوی ناکجاآباد-گاندی-چیزهای هست که نمی دانی-اقتباس

466- نام فیلم:کیمیا و خاک

محصول سال 1388

نام کارگردان: عباس رافعی

نام بازیگران: حسین یاری، آزیتا حاجیان، حامد بهداد، امیر آقایی، پریوش نظریه ، امیر آقایی و ....

افتخارات: کاندید بهترین بازیگر زن (آزیتا حاجیان) جشنواره فجر

موضوع: در باره سرنوشت 5 گروه که در جریان انقلاب ایران در سال 1357 در فرودگاه مهرآباد به هم گره می خورد .....

نظر: ضعیف

تصمیم به دیدن این فیلم براساس پوستری بود که در تبلیغ دی وی دی این فیلم دیده می شد و من تصورم این بود که عنصر اصلی و داستان فیلم روی شخصیت حامد بهداد در دو نقش یک روحانی و یک غیر روحانی می چرخد(مانند فیلم مارمولک) و این خود نشان می دهد که چقدر پوستر تبلیغی یک فیلم می تواند موثر و نافع باشد! ولی تصور من غلط بود. فیلم براساس داستانهای موازی شکل می گیرد که سعی شده است داستان ها به نوعی با هم در ارتباط باشند ولی مشکل این است که روایت بعضی از این داستانها من درآوردی و آبگوشتی است و این نشان می دهد برای آقای رافعی به عنوان طراح اولیه فیلم منطق داستانها زیاد مهم نبوده است و به علاوه کارگردانی بالنسبه بد این ضعف را تکمیل نموده است! شاید نکته خوب فیلم بازی خوب حامد بهداد و تا حدودی خانم آزیتا حاجیان است که با توجه به بازی بد بقیه بازیگران، می توان آن را بیشتر به حساب استعداد تحسین انگیز آنها دانست! ....

-----------------------------

467- نام فیلم: در جستجوی ناکجاآباد

نام لاتین: Finding Neverland

محصول 2004 آمریکا و انگلستان

نام کارگردان: مارک فورستر

نام بازیگران: جانی دپ(سر جیمز ماتئو بری)، کیت وینسلت(سیلویا)، جولی کریستی(خانم اما دو ماری یر)، داسین هافمن(چارلز فرومن)، رادا میچل(مری آنسال بری) و .....

بعضی افتخارات: جایزه اسکار بهترین موزیک و کاندیدای اسکار بهترین های فیلم، بازیگر مرد(جانی دپ)، فیلمنامه، تدوین، طراحی صحنه، کاندیدای بهترین های بازیگر مرد، کارگردانی، فیلمنامه و فیلم گلدن کلوب، کاندیدای بهترین های فیلم، فیلمنامه، بازیگر اول مرد، بازیگر اول زن، فیلمبردرای، طراحی صحنه و گریم بفتا ، کاندیدای بهترین های بازگیر اول مرد، فیلمنامه، فیلم سال انگلستان حلقه منتقدان لندن و .....

موضوع: در باره روابط دوستانه یک نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر به نام جیمز با یک زن بیوه و چهار پسرش که منجر به تحول در نمایشنامه ویسی وی می شود و .....

نظر: خوب تا متوسط

دلیل موفقیت فیلمهای نظیر در جستجوی ناکجاآباد به اعتقاد من تطابق موضوعی با جو روانی و اجتماعی حاکم برآمریکا است. این فیلمها با ملایمت گل و بلبلی بدون توجه به موجودیت بقیه جهان و مشکلاتی که در آنها حاکم است، برش خاصی از زندگی آدم ها را انتخاب می کنند که با توجه به سوژه های مشابه می توان انها را فارغ از مسائل فنی و جذابیت های تصویری هالیوودی آنها، کلیشه ای دانست. کم نیستند فیلمهایی که درباره هنرمندی صحبت می کنند که با تغییر دادن جو زندگی خود، کارهای متفاوتی ارائه می دهند! فیلم در جستجوی ناکجاآباد از نظر سوژه چیز مهمی در چنته ندارد و این فیلم بیشتر از آن نظر جالب است که با تحریک احساسات، آن را مهربانانه و انسانی جلوه می دهد و شاید هم اگر بگوییم فیلم تا حدودی بچه گانه است، دروغ نگفته ایم!....

صحنه جالب- از صحنه های جالب فیلم که از نظر روان شناسی و جامعه شناختی خیلی جالب بود، صحنه ای بود که در آن جیمز نمایش نویس برای ایجاد موفقیت 25 صندلی برای کودکان پرورشگاهی در گوشه های مختلف در سالن خالی گذاشت! ...

-----------------

468- نام فیلم: گاندی

نام لاتین: Ganghi

 

محصول 1982 انگلستان و هندوستان

نام کارگردان: ریچارد آتنبروگ

نام بازیگران: بن کینگزلی(مهاتما گاندی)، روحینی هاتانگادی(کاستوربا گاندی)، کاندیس بوگان(مارگارت بروک رایت)، جوادین جیمز(میرآبه)، روشن ست(نهرو)، آلیکو پادمسه(محمد علی جناح)، مارتین شین(واکر) و ....

بعضی افتخارات: برنده اسکار بهترین های فیلم، هنرپیشه اول مرد(بن کینگزلی)، کارگردانی، فیلمنامه، فیلمبرداری، طراحی صحنه و دکور، تدوین، صدا و کاندید اسکار بهترین موسیقی و گریم

برنده بهترین های فیلم خارجی، کارگردانی، بازیگر مرد و فیلمنامه گلدن کلوب

برنده بهترین های بازیگر مرد، کارگردانی، فیلم، نقش دوم زن(روحینی هاتانگادی) ، فیلمبرداری، طراحی صحنه، تدوین، گریم، طراحی صحنه و کاندید بهترین های فیلمنامه، صدا، نقش دوم مرد(روشن ست)، نقش دوم زن(کاندیس برگن) و ....

برنده بهترین بازیگر مرد سال منتقدان لندنی و .....

موضوع: درباره زندگی مهاتما گاندی و مبارزات وی از آفریقای جنوبی و هندوستان ....

نظر: خیلی خوب

فیلم گاندی فیلم بزرگی است و زحمت بسیار زیادی برای آن کشیده شده است و الحق تیم تهیه کننده و سازندگان فیلم، جذابیت خیره کننده ای در فیلم سه ساعته گاندی ایجاد کرده اند. البته موضوعی که در باره این فیلم وجود دارد این است، فیلم خطی و براساس دیالوگ و فیلمنامه بدون عقب و جلو کردن یاد زمان، پیش می رود و سعی شده است فیلم بیشتر جنبه تاریخی و سندی داشته باشد، لذا اگر از زاویه آموختن زندگی گاندی فیلم را خواستید ببینید فیلم بسیار خوبی است ولی شاید این خواسته برای تلقی این فیلم به عنوان یک شاهکار فوق العاده سینمایی تامین نشود! .... ولی به هرحال من شخصا این فیلم را خیلی دوست دارم زیرا اولا نکات جالبی در باره سبک مبارزه و مقاومت و تزکیه درونی گاندی به انسان آموزش می دهد و ثانیا کلمات قصار خیلی قشنگی از گاندی در فیلم آورده شده است که خود هیجان انگیز و جذاب است!

اما صحنه جالبی که از فیلم در ذهنم مانده است و حتی اشک مرا در اورد! متعلق به بخشهای نهایی فیلم است که در آن گاندی بخاطر کشتارهای دینی بین مسلمانان و هندوها دست به اعتصاب غذا زده بود و ناتوان بر روی تخت دراز کشیده بود که نماینده های تندرو مسلمان و بودایی با خواست نهرو نزد وی می شتابند تا متارکه خود را از کشتارها اعلام کنند! در این موقعیت یکی از تندروان بودایی تکه نانی را به طرف گاندی پرت می کند و به او می گوید:

 تا باید نان را بخوری، پسر کوچک من بیگناه  بدست مسلمانان کشته شده است و من نمی توانم خودم را از این جهنم خلاص کنم! ....

گاندی در جوابش گفت:

من راه رهایی از جهنم را به تو نشان می دهم، راهش این است تو بروی به جای بچه کوچک کشته شده ات، بچه دیگری را به سرپرستی انتخاب کنی که پدر و مادرش را در این کشتارها از دست داده باشد ....و البته پدر و مادر این بچه، مسلمان بوده باشند!..... گفته ای که به طور معناگرایی در نسخه تلویزیونی جمهوری اسلامی سانسور شده بود!! .....

-----------------------------

 469- نام فیلم: چیزهایی هست که نمی دانی

 

محصول 1388 ایران

نام کارگردان: فردین صاحب الزمانی

نام بازیگران: علی مصفا، لیلا حاتمی و مهتاب کرامتی

موضوع: در باره زندگی یک راننده آژانس ساکت به نام علی و روابطی که با بعضی مسافرانش داشت ....

نظر: متوسط

در اینترنت افرادی هستند که از این فیلم تمجیدهای زیادی کرده اند و ان را یک فیلم هنری تلقی نموده اند ولی من باور دارم فیلم انرژی و جذابیت زیادی به همراه ندارد و برخلاف نظر یکی از تمجید کننده های، اتفاقا فیلم، فیلمی خسته کننده است. متاسفانه من در این روزها فیلم های ایرانی دیده ام که دم از روشنفکری و معناگرایی ، حکمت آمیز بودن و غیره می زنند ولی دیدن آنها سخت مرا آزار داده است. اگر این فیلم را یک الگو از فیلمهای ده(عباس کیارستمی)، شب روی زمین(جیم جارموش)، راننده تاکسی(مارتین اسکورسیزی) و غیره بدانیم، باید بگویم فیلم کم انرژی تر و جذابیت کمتری نسبت به همه آنها دارد. شخصی شدن بیش از حد فیلم بر روی شخصیت علی، سیم خاداری است که صاحب الزمانی دور مخاطب سینمای خویش کشیده است که تا از آن محدوده  فراتر نرود. گاه در هنگام دیدن فیلم به قدری دیالوگ ها جای تصاویر را می گرفتند که وقتی من سرم پائین بود بخوبی می توانستم داستان فیلم را تعقیب کنم، گویی با یک نمایشنامه سرد و غمناک و شدیدا شخصی ایرانی روبرو بوده ام! ... در کل در دنیای علی(راننده آژانس) نیاز بود که اطراف وی نیز رنگ می گرفت تا ما مفهوم زلزله قریب الوقوع تهران که در جای جای فیلم روی آن تاکید داشت، بهتر می فهمیدیم!! .

--------------------

470 نام فیلم: اقتباس

نام لاتین: Adaption

 

محصول 2002 آمریکا

نام کارگردان: اسپایک جونز

نام بازیگران: نیکولاس کیج(چارلی دونالد کافمن)، مریل استریب(سوسان اورلین)، چریس کوپر(جان لاروچ) و ....

بعضی افتخارات: برنده بهترین بازیگر مرد(چریس لاروچ) و کاندیدای بهترین های هنرپیشه مرد(نیکلاس کیج)، هنرپیشه زن(مریل استریپ) و فیلمنامه اسکار، برنده جایزه بهترین های هنرپیشه زن، دوم مرد، و کاندید بهترین های هنرپیشه اول مرد، کارگردانی و فیلمنامه گلدن کلوب، برنده بهترین فیلمنامه و کاندید بهترین های هنرپیشه اول مرد، دوم زن و دوم مرد از بفتا و .....

موضوع: از سوی یک تهیه کننده سینمایی به چارلی کافمن پیشنهاد نوشتن یک فیلمنامه براساس رمان خانم اورلین به نام سارق گلهای ارکیده می شود. چارلی بدنبال این پیشنهاد اقدام به بررسی زندگی و روابط شخصی حانم اورلین می کند از سویی برادر دو قلوی وی-دونالد-  که برعکس برادرش درون گرا و روحیه شاد دارد به تاسی از چارلی در پی نوشتن یک فیلمنامه می شود و از این رو سرنوشت ادم های فیلم به هم گره می خورد...

نظر: خیلی خوب

فیلم اقتباس یک فیلم پیچیده با بافت روان شناسی و فلسفی است و نقد دقیق آن نیاز به بازبینی چندباره و مطالعه درباره فیلم را دارد ولی شخصیت فیلم نشان دهنده ممتاز بودن آن و متفاوت بودنش است. شخصیت های فیلم براساس موضوعیت دو برادر دو قلو درون گرا و برون گرا می چرخد. تفاوتهای جالب این دو برادر دوقلو آنقدر جذاب بود که من در ابتدای فیلم برداشتم این بود که این دو برادر در واقع یک نفر و از یک بدنه هستند و سایه های همدیگر می باشند. تنهایی چارلی و استعاره های زیبای تنهایی، استعاره گل ارکیده، انتخاب سوژه داروین ، عشق گریزی چارلی و عیاشی برادرش کافمن و غیره ترکیب فیلم را پیچیده نموده است ولی با این وجود جذابیت ها فیلم به حدی بود که ما صرفا با یک فیلم جدی روبرو نشویم! ... فیلم های جان مالکوویچ بودن و اقتباس نشان دهنده این هستند که همکاری های مشترک اسپایک جونز و کافمن ها به علاقه و شیفتگی ها آنها به روان شناسی و موضوعات آن کشیده شده است و تفاوت جالبی با دیگر سبک های هالیوودی که من دیده ام ، نشان می دهند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 23:16  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های جعبه موسیقی-سنگ صبور- نکهبان- آرگو و چهارصد ضربه

396- نام فیلم: جعبه موسیقی

محصول 1386ایران

نام کارگردان: فرزاد موتمن

نام بازیگران: علی شکوهی( ارسلان قاسمی)، رامید جوان( فرشته مامور)، شاهرخ فروتنیان( دکتر شکوهی)، نیکی کریمی(مادر علی) و .....

موضوع: در باره ارتباط فرشته ای مامور که برای دادن خبر مرگ به سراغ قربانیان می رود ولی کودکی به نام علی قدرت پیدا می کند تا این فرشته را ببیند.....

نظر: ضعیف

یکی از سوژه های تکراری سینمای و تلویزیون ایران، همین داستان تکراری ترسیم فرشته مرگ است . سابق بر این فیلم ، روز فرشته(بهروز افخمی 1372) ، اخلاقتو خوب کن(مسعود اطیابی1389) اشارات طنز آلودی به این داستان داشتند و فرق فیلم موتمن با آنها این است که سعی کرده است نگاه جدی به داستان فیلم بیاندازد ولی همین نگاه باعث شده است ، ما بخاطر مشکل فیلم با یک فیلم خسته کننده با دیالوگ ها و بازیگری های ضعیف روبرو شویم، چون حداقل آن دوفیلم سابق فرصت خندیدن به بیننده خود می دادند! .... در این فیلم ما با مجموعه ایی از دیالوگ های رو درو و مستقیم روبروئیم. ما نظیر این سبک را در فیلم شب های روشن موتمن دیده بودیم، ولی آن فیلم با بازیگری عالی هانیه توسلی وعلی احمدی  و طنازی داستان زیبای داستایوسکی به دل می نشست، ولی این فیلم نه داستان خوبی داشت و نه بازیگری خوبی  و نه کارگردانی حساب شده ای! ضمن اینکه حضور هنرپیشگان خوبی مثل نگار جواهریان، طناز طباطبایی و  حتی نیکی کریمی صرفا تبلیغاتی به نظر می رسد، جوریکه جمع بازی بی فایده این دو هنرپیشه مستعد – خانم طباطبایی و جواهریان-  جمعا به پنج دقیقه هم  نمی رسید .  در کنار اینها باید به آقای فراستی مدعی نیز تبریک گفت که در جمع مشاورین فیلمنامه حضور داشت !!.....

--------

397- نام فیلم: سنگ صبور

نام لاتین: Patience Stone

 

 

محصول 2012 افغانستان، فرانسه

نام کارگردان: عتیق رحیمی

نام بازیگران:گل شیفته فراهانی(زن جوان)، حمید دجاودان(مرد-شوهر)، مسیح مروت(سرباز جوان)، حسینا بورگان(عمه) و ......

برنده جایزه بهترین بازیگر زن فستیوال گیخون  (گل شیفته فراهانی)

موضوع: زن جوانی در جریان جنگ افغانستان سرپرستی شوهرش را در حال کما منزل به عهده می گیرد ، و با وی مانند یک سنگ صبور درد و دل می کند .....

نظر: متوسط تا  خوب

فیلم بر پایه داستانی خوب و عاطفی بنا شده است و اتفاقا بازی خوب گل شیفته به طراوت این نقش کمک خوبی کرده است و بدان قدرت بخشیده است ولی فیلم اتکا زیادی به صحنه های تکراری درد دل زن با شوهر در حال کما، تبدیل شده است و این تصاویر کمتر دارای خلاقیت تصویری هستند، شاید تنها تصاویر قابل اعتنا سینمایی در فیلم صحنه های جنگ در شهر باشند ، ضمن آنکه دلیل صحنه قتل عام در خانه همسایه با توجه به دلرحمی مهاجمان و رفت و آمدهای زن جوان معلوم نیست! آخرین سکانس فیلم  هم به نحو باورنکردنی سر و ته فیلم را به هم می بندد و بیدار شدن مرد در حال کما و قدرت عجیب وی ، حتی اگر سمبولیک نگاه شود، باور کردنش مشکل است! کارگردان فیلم موفق شده است تا حدودی جنبه های مقدس و معشوق زن را در تقابل با هم نشان دهد ....

-------------

 398- نام فیلم: نگهبان

نام لاتین: The Guard

 

محصول 2011 ایرلند

نام کارگردان: جان مایکل مک دونالگ

نام بازیگران: برنان گلیسون(سر گروهبان جری بویل)، دن چیدل(افسر اف بی آی دندل اورت) و ....

بعضی جوایز: کاندید بهترین هنرپیشه گلدن کلوب(برنان گلیسون)، کاندید بهترین بازیگر سالو بهترین فیلم  انگلیسی حلقه منتقدان لندن و .....

موضوع: به دنبال جریان یک قتل و ماجرای قاچاق نیم میلیارد دلار کوکائین، افسر اف بی آی وندل ادورت به همراه سر گروهبان جری بویل وارد تحقیق برای یافتن سر نخ این قاچاق شدند ....

نظر: متوسط تا خوب

فیلم پلیسی نگهبان با یک نگاه کمدی ملایم، در پی مطرح کردن شخصیت های آدم های داستان در کنار سوژه داستان است. لذا شاهد حواشی شخصیتی بعضی کارکترهای داستان  بخصوص شخصیت سر گروهبان ایرلندی جری بویل هستیم و این ویژگی به این فیلم هویتی خاص داده است. ولی در کنار شخصیت پردازی خوب، خود داستان اصلی پردازش خوبی ندارد. واقعیت اینکه اصولا آدم های بد داستان که در پی قاچاق نیم میلیارد دلار کوکائین هستند ، دارای آن باند و گروه سازمان یافته برای این قاچاق نیستند و در کنار این موضوع، خود گروه پلیسی که این مسئله را تعقیب می کند، با وجود آمدن یک افسر اف بی آی به جمع آنان، فاقد پردازش خوب کار تیمی و سازمان یافته است، لذا در این فیلم پلیسی ، داستان خوب کار نشده ، سرکوفت شخصیت پردازی مناسب شخصیت های فیلم  می شود! این ضعف بخصوص در سکانس نهایی آن بیشتر به چشم می خورد! ولی در حین حال تعلیق نهایی فیلم را می توان یک جورهایی دوست داشت....

--------

399- نام فیلم: آرگو

نام لاتین: Argo

 

محصول 2012 آمریکا

نام کارگردان: بن افلاک

نام بازیگران: بن افلاک(تونی مندز)، جان گودمن(جان چمبرز) ، آلن آرکین(لستر سیگل) و .....

افتخارات: کاندید بهترین های تدوین، فیلمنامه، تدوین صدا، فیلم سال، تلفیق صدا، بازیگر دوم مرد(آلن آرکین)، موسیقی آکادمی اسکار، برنده بهترین های کارگردانی و فیلم و کاندید بهترین های بازیگر دوم مرد، فیلمبرداری گلدن کلوب و کانید بهترین های فیلم، فیلمنامه، بازیگر دوم مرد و تدوین حلقه منتقدان لندن

موضوع: جاسوس سیا تونی مندز برای فراری دادن 6آمریکایی فراری در جریان گروگان گیری سفارت آمریکا، با مجوز ساخت یک فیلم  به ایران سفر می کند و .......

نظر: متوسط

اگر بخواهم درباره فیلم آرگو نظر دهم، نظر دادن من سیاسی خواهد بود. اول از همه این نکته را متذکر می شوم که به اعتقاد من حمله به یک سفارتخانه خارجی ، فارغ از مسائل حقوقی آن، از نظر اخلاقی نیز کار بسیار شنیعی است. حال از سوی هر کسی می خواهد باشد. به هرحال بر  طبق یک معاهده دو طرفه، دو دولت تصمیم می گیرند با هم رابطه داشته باشند و یک دولت مثل آمریکا حدود 70 نفر را نزد سی و پنج میلیون ایرانی آن زمان می فرستد! آنها با این قلت جمعیت، طبعا نیاز به حمایت و رعایت اخلاق دارند و این نهایت ناجوانمردی است که با تعداد کثیری بدانها حمله شود. اگر بحث خیانت و جاسوسی در سفارتخانه ای مطرح است و تحمل آن مشکل، دولت معترض می تواند خیلی راحت در سفارت را ببند و رابطه خود را قطع کند! این خیلی کار بدی است و آمریکایی ها حق دارند به شدت به این کار ایرانی ها اعتراض کنند! لذا من به باوری که در ساخت این فیلم موثر بوده است، احترام می گذارم و هموطنان عامل را گناهکار می دانم! اما در باره خود فیلم، بن افلاک کاش برای ساخت این فیلم، سعی می کرد واقع انگاری هایش را بیشتر کند و اگر بعضی صحنه ها، واقعا اتفاق نیافتاده باشند، نوعی سیاه نمایی از هویت و شخصیت ایرانی ها نشان داده است. شما نباید فراموش کنید داستان گروگان گیری آمریکایی در سال 1358 اتفاق افتاد و  در آن من به خوبی یاد دارم که گروه های سیاسی مجوز فعالیت داشتند و حتی در راه پیمایی ها روبروی سفارت آمریکا حصور داشتند. اعدامها و سرکوبهای سیاسی بعد از آزادی گروگانها اتفاق افتاد، لذا نمایش صحنه دار زدن از جرثقیل مناسب آن روزها نیست و ثانیا اصلا سبک دار زدن به ان شکل هم نیست! البته افراد تندرو مذهبی جولان می دادند و خوب هم جولان می دادند! البته در فیلم ، جریان حمله به سفارت خوب طراحی شده بود، فضای ساختمان و خانه های اطراف بد نیود! و صحنه گروگان گیری هم خوب بود و صحنه اعدام مصنوعی گروگانها و نیز اقامتگاه آنها فکر کنم، درست نبود! نمای بازار تهران خوب نبود و دالان بازار از آنچه نشان داده شده بود بزرگتر و خود بازار خلوت تر است! آدم شناسی افراد تهرانی در فیلم خوب پردازش نشده بود، ولی جو ضد امریکایی آن روزها درست بود ولی نحوه حمله معترضان به ماشین خارجی ها مضحک به نظر می رسید! از صحنه های مضحک فیلم، پنهان شدن 6 امریکایی فراری در خانه سفیر آمریکا به محض شنیدن صدای هلیکوپتر بود!! .... اما مضحک ترین قسمت فیلم همان صحنه فرار تخیلی گروه 7 نفر آمریکایی ها در فرودگاه مهرآباد بود! نظیر همین مسخره بازی در جریان فرار خبرنگار خارجی در فیلم سنگسار ثریا دیده می شد! بعد از انکه هویت فراریان آمریکایی فاش شد، پاسداران موفق نمی شدند در گیت ورودی را باز کنند!! بعد به برج مراقبت دیر رسیدند! بعدش آن تعقیب مسخره هواپیما در باند فرودگاه و جالب ترین آن گریز هواپیما در فضای کشور بود! .... گویا بن افلاک فراموش کرده است که از فرودگاه مهرآباد تا مرز ترکیه با هواپیما حدود 45 دقیقه راه است و ایران دبی یا کویت نیست که با یک گاز، هواپیما از مرز خارج شود.  به علاوه عدم اجازه پرواز به یک هواپیما خیلی راحت تر از انچیزی است که در فیلم دیده می شود ، ضمن آنکه می خواندم منتقدها در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که گریز این آمریکایی ها در واقعیت خیلی ساده و بی دردسر بوده است!! ..... لذا فیلم ؟آرگو از نظر مفهومی فیلمی است سرشار از اشتباهات!! .....

-------

400- نام فیلم: چهارصد ضربه

نام لاتین: The 400 Blows

محصول 1959 فرانسه

نام کارگردان: فرانسیس تروفو

نام بازیگران: ژان پیر لئود(آنتونی دونیال)، کلریر موریه(گیلبرت دونیل)، آلبرت رمی( جولین دونیال)، گای دکوسل(پیت فولیه- معلم فرانسه) ، پاتریک اوفای(رنه) و....

بعضی از افتخارات: کاندید بهترین فیلمنامه آکادمی اسکار، برنده بهترین کارگردانی و کاندید نخل طلایی جشنواره کن و ....

موضوع: در باره کودک مدرسه ای به نام تروفو که پیوسته درگیر مشکلات خانوادگی و مدرسه است و در نهایت باعث گریز و جرم می شود .....

نظر: خوب

فیلم چهارصد ضربه یک فیلم تربیتی زیباست و می تواند برای خانواده ها آموزنده باشد. آنچه برای تروفو اهمیت دارد این دیدگاه است که جرم می تواند زاده محیط تربیتی و آشفته خانواده و یا مدرسه باشد.تروفو به نحو موفقیت آمیزی این نگاه را به تماشاگر منتقل می کند .نکته دوم  فیلم فراز و نشیب های شخصیتی آنتونی نوجوان است که تلاشهای مصلحانه را در تعارض با مسائل محیطی شکست خورده نمایش می دهد. مثلا زمانی که مادر تلاش می کند کمبود محبتش به پسر را جبران کند، محیط مدرسه با ان تناقض دارد، اگر چه به باور من تروفو در این تفاوت رفتار ظریف تر و دقیق تر می توانست عمل کند. نکته سوم و عالی فیلم شخصیت خود انتونی است که شخصیت مجرمش ترحم برانگیز برای مخاطب می شودوتماشاگر می تواند وی را دوست داشته باشد و در باره بلاهایی که سرش آمده است، فکر کند.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 10:49  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های یک پیامبر-ام را برای قتل شماره بگیر-یک روش خطرناک-زن سیاهپوش وشهوت و احتیاط

376-نام فیلم: یک پیامبر

نام لاتین: A Prophet

محصول 2009 فرانسه و ایتالیا

نام کارگردان: ژاک اودیار

نام بازیگران: طاهر رحیم(مالک ال دجینا)، ینس ارستروپ(سزار لوچینی)، ردا کاتب(جردی)، عادل بنچریف(ریاد) و .....

جوایز: کاندید اسکار بهترین فیلم خارجی، کاندید نخل طلایی جشنواره کن، برنده بهترین بازیگر مرد ، نقش دوم مرد، فیلمبرداری، تدوین، فیلم، فیلمنامه، و کاندیدی بهترین های طراحی صحنه، موسیقی، صدا، از جشنواره سزار فرانسه، کاندید بهترین فیلم خارجی گلدن کلوب و .....

موضوع: درباره پسرجوانی به نام مالک که در زندان اسیر باند مافیایی لوچینی می شود و دستورات او را اجرا می کند و .....

نظر: خیلی خوب

فیلم ژاک اودیار ، به باور من آمیزه ای از سینماهالیوودی به سبک تارانتینو و سینمای معنا گرای فرانسه است. اودیار در نمایش صحنه های خشن و اپیزود بندی ها مانند هالیوودی ها  کار کرده است ولی در ایجاد روابط سمبولیک بین شخصیت ها و نگاه عمیق در زیر ظاهر فیلم فرانسوی نگاه نموده است، شاید هم بخاطر همین از محدود فیلم هایی است که به مذاق جشنواره های کن و اسکار خوش آمده است. اودیار در این فیلم با ظرافت جالبی ظرفیت های جنایی مالک را از طرف جانی های اروپایی به سمت مسلمانان  منتقل می کند، حال در جریان این انتقال می توان این نگاه را داشت که انسان در هر جلوه ای از جهان بینی می تواند جانی و پیامبر حلافکاران باشد و یا اینکه در یک نظریه تند ادعا نمود که حضور مسلمانان به معنای تبرای انها از جنایات نیست و انها نیز می توانند اعلام خطر کنند! ....

------------

377- نام فیلم: ام را برای قتل شماره بگیر

نام لاتین: Dial M for Murder

محصول 1954 آمریکا

نام کارگردان: آلفرد هیچکاک

نام بازیگران: ری میلاند(تونی)، گریس کلی(مارگو ماری)، رابرت کامینگز(مارک هالیدی)، جان ویلیامز(کارگاه هوبارد) ، آنتونی داوسن (کاپیتان لیس گیت یا سوان) و ....

موضوع: به دنبال پی بردن روابط بین مارگو و مارک، تونی شوهر مارگو در پی نقشه ای برای قتل همسرش از طریق یکی اخاذی از یکی از دوستان قدیمی و کلاهبردارش به نام سوان می شود، در جریان انجام این نقشه، سوآن بدست مارگو کشته می شود و ....

نظر: خوب تا متوسط

این فیلم هیچکاک به معنای واقعی یک فیلم تمام پلیسی به سبک خانم مارپل و یا هرکول پوارو است ، منتهی خوبی این فیلم این است که جریان حوادث و ظرافت های کارگاهی شمرده و با حوصله بیان می شود تا چیزی از دست بیینده نپرد و اتفاقا فیلم دارای انگلیسی بسیار شمرده است که می تواند به عنوان یک فیلم آموزشی زبان مورداستفاده قرار گیرد! .... منتهی در چند فیلمی که از هیچکاک دیده ام این سبک است که فیلم های به شدت به دنیای آدم های ان بسته می شود و چیزی از خارج وارد داستان نمی شود و هیچ نگاه جامعه شناختی نسبت به جامعه ارائه نمی دهد.... در واقع هیچکاک جریان حوادث را از بیرون کات می کند و شاید همین باعث می شود ما فیلم های وی را صرفا در حد یک داستان سرایی که گاه به ظرافت های روان شناسی و تکنیکی ختم می شود ، می بینیم! .... بازیگری ها چنگی به دل نمی زند غیر از میلاند در نقش تونی  که یک سر و گردن بهتر از  بقیه بوده است .....

------------

 378- نام فیلم: یک روش خطرناک

نام لاتین: A Dangerous Method

   

  محصول 2011 انگلستان، آلمان ، کانادا و سوئیس

     نام کارگردان: دیوید کننبرگ

نام بازیگران: میشائیل فاس بندر(کارل یونگ)، کیرا نایتلی(سابینا اسپیلبرین) ، ویگو مورینسن(زیگموند فروید) ، سارا گادون(اما یونگ) و ....

جوایز: کاندیدی بهترین هنرپیشه دوم مرد گلدن کلوب(ویگو مورینسن)، برنده بهترین هنرپیشه مرد حلقه منتقدان لندن(ویگو مورینسن)، کاندید شیر طلایی ونیز و.....

نظر: خوب تا متوسط

دیدن فیلم درباره زندگی یونگ مرا به هیجان می آورد، بخصوص اینکه یونگ نقش مهم در زندگی من دارد و من با خوانش آثارش ، به شدت به وی علاقه مند شده ام، ولی واقعا دیدن فیلم یک روش خطرناک مرا مایوس کرد! به باور من این فیلم یک جورهایی مغرضانه درصدد کسر اعتبار یونگ بوده است، از یونگ بزرگ در این فیلم موجودی باقی مانده است هوسباز که با وجود نقص نظریه ج ن س ی فروید، خود دچار مشکلات عقده های ج ن سی می باشد! البته اینکه در این فیلم به حواشی زندگی یونگ پرداخته است برای من جالب است ، و البته فروافتادن یونگ در چاله عواطف، با توجه به سبک روانشناسی وی که براساس پیوند عاطفی میان روانکاو و بیمار می باشد ، با توجه به حجم فراوان بیماران وی، چندان غیر طبیعی به نظر نمی رسد. ولی واقعیت اینکه از یونگ عارف که با ضمیرناخودآگاه خود مکالمه داشت، شاگردان بسیار زیادی را پرورش داد، به مسافرتهای بسیار جالب پرداخت و نظریه های مهمی را در عرصه روانشناسی و اسطوره شناسی ارائه داد، این فیلم دستش خالی است! و جالب اینکه حتی در سکانسی از فیلم، بعضی نظریه های یونگ مانند نظریه آنیما و یا تکامل در جریان اضداد روان، به اندیشه اسپیلبرین بیمار یهودی روس سپرده شد!! .... در نگاه بدبینانه، شاید این فیلم ساخته دست یهودیان فروید دوست برای کوبیدن یونگ مسیحی است!!....

------------

379- نام فیلم: زن سیاهپوش

نام لاتین: The Woman in Black

 

محصول 2012 انگلستان، کانادا و سوئد

نام کارگردان: جیمز وات کینز

نام بازیگران: دانیل رادکلیف(آرتور گیپز)، ساموئل دیلی(کیاران هیندز)، جنت مکتیر(الیزابت هیندز) ، میشا هندلی (ژوزف گیپز) و .....

موضوع: آرتور گیپز-حقوق دان- که زنش را در هنگام زایمان تک پسرش از دست داده بود برای جمع آوری مدارک مربوط به یک قصر اسرار آمیز راهی ماموریت می شود. در انجا متوجه مرگ یک کودک و روح سرگردان مادر کودک می شود که در پی انتقام از کودکان دهکده است ....

نظر: متوسط تا ضعیف

دیدن فیلم ترسناک زن سیاهپوش مرا یاد قطارهای وحشت پارک های تفریحی می اندازد. در این تونل ها هدف این است که با حضور ناگهانی موجودات ترسناک و عجیب ، آدرنالین آدم های علاقه مند را تولید کند! –بخصوص اگر این اتفاق در سینما با آن پرده عریض و صداهای دیجیتال بیافتد-. فیلم زن سیاهپوش واقعا چیزی جز همین حضورهای ناگهانی ارواح و حالات عجیب و غریب آنها را نداشت و روند داستان خود دارای خلاها و عدم بسترسازی مناسب برای آن است ، بخصوص بازیگران فیلم که خیلی سرد بازی کرده اند که این سرهم بندی بودن داستان را تشدید می کند،شاید بازی دانیل رادکلیف همان بازیگر نقش هفت گانه های هری پارتر کمی قابل تحمل تر از بقیه باشد! تنها نکته مثبت فیلم از نظر موضوعی، سکانس پایانی آن است که بسیار جالب به پایان رسید ، یک نگاه فلسفی قشنگ در باره مرگ و ماهیت زن سیاهپوش به دنبال مرگ دانیل و پسرش میشا در حادثه قطار است! جائیکه فضای تعلیق بسیار خوبی در برداشت مخاطب از زن سیاهپوش ایجاد می شود....

---------------

 380- نام فیلم: شهوت، احتیاط

نام لاتین: Lust,Caution

 

محصول 2007 آمریکا، چین، تایوان و هنگ کنگ

نام کارگردان: آنگ لی

نام بازیگران: تونی لیونگ چای وای(مستر یی)، وی تانگ(ونگ چینا چای- ماک تای تای)، جوان چن(یی تای تای)، لیوم وانگ(کوانگ یومین) و....

جوایز: کاندید بهترین طراحی صحنه و فیلم خارجی زبان بفتا، کاندید بهترین فیلم خارجی زبان گلدن کلوب و برنده شیر سنگی جشنواره ونیز و.....

موضوع: ونگ چای دختر جوانی مامور می شود تا با برقراری رابطه با یی رئیس اطلاعات چینی الاصل دولت ژاپن ، شرایط را برای قتل وی فراهم سازد و .....

نظر:خیلی خوب

از چهار فیلمی از انگ لی 0 ببر خیزان، اژدهای پنهان- کوهستان بروک بک ، حس حساسیت) دیده ام ، بی شک این بهترین کار وی و شاید حرفه ای ترین آنهاست. خوبی فیلم بافت عاطفی بسیار قوی آن با بازیگری بسیار خوب خانم وی تانگ هنرپیشه چینی است که بخوبی تلاطم وجود وی میان دو وجود  سیاسی بودن و عاشق بودن را به تماشاگر منتقل می کند و یک جورهایی کیفیت بازی وی در این فیلم مرا به یاد بازی های به یاد ماندنی اینگرید برگمان می اندازد . در کنار وی آقای تونی چای وای نیز بازی خیلی خوبی ارائه داده است! در فیلم های رمانتیکی که تاکنون

دیده ام شاید به جرات بتوانم کیفیت این فیلم را با فیلم معروف کازلابلانکا(مایکل کورتوز1942)مقایسه کرد!....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 23:32  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های بازی های گرسنه-اسب تورین-بیداری رویاها-تاریخ ایکس آمریکا وچهارماه-سه هفته و دو روز

371- نام فیلم: بازی های گرسنه

نام لاتین:  The Hunger Games

   

محصول 2012 آمریکا

نام کارگردان: گری روس

نام بازیگران: جنیفر لاورنس( کاتنیس اوردین)، جوش هاچوسون(پیتا ملارک)، وس بنت لی(سنکا کرین)، لیام هوم روت(گیل هاوتون) ...

موضوع: به موجب پیمان نامه خیانت به خاطر شورش های کشوری، تصمیم براین شد که از محدوده های 12 گانه ، از هر محدوده 2 نفر انتخاب شوند تا در یک جنگ 24 نفره، نفری که زنده می ماند پیروز و تا آخر عمر خوشبخت باشد. در محدوده 12 به دنبال انتخاب پریموس دختر بچه کوچک، خواهرش فداکارانه جای وی عازم محل نبرد می شود و .....

نظر: متوسط تا خوب

فیلم شروع خوب و کوبنده ای دارد. انچه به چالش کشیده می شود تهییج حس وحشی گری انسان در اصل تنازع بقا است و حاکمانی که از این بازی مرگبار لذت می برند! .... ولی زمانی که بازی مرگ شروع می شود، ان روی سکه یعنی سطحی نگری اغلب فیلم های هالیوودی رو می کند و فیلم از یک جریان خوب روانکاوانه و سوژه خوب به یک فیلم تجاری و فاقد هدف اولیه خوب آن بدل می گردد ! در کل اگر حسن خوب فیلم را بخواهیم بگوئیم همان صحنه های اکشن و طراحی های خیلی خوب صحنه و کشش تجاری فیلم است !.....

صحنه به یاد ماندنی: شاید قرعه کشی فیلم  در محدوده 12 و فداکاری کانیتس به خاطر خواهرش یکی از صحنه های جالب فیلم است ، یکی دیگر از صحنه های خوب فیلم، سکانس مرگ دختر سیاهپوست و حس عاطفی کانیتس است اگرچه یک جورهایی شعاری درامده است! ....

-------------

372- نام فیلم: اسب تورین

نام لاتین: Turin Horse

محصول 2011 مجارستان، فرانسه، آلمان، سوئیس و آمریکا

نام کارگردان: بلا تار

نام بازیگران: یانوش درسوزی(پدر پیر) ، اریکا بوک( دختر) و.....

جوایز: برنده خرس نقره ای جشنواره برلین

موضوع: در باره زندگی یک پدر و دختر در کلبه ای دور افتاده که اسیر توفان شدیدی می شوند و در شش روز زندگی انها نمایش داده می شود .....

نظر: خیلی خوب تا عالی

فیلم دو ساعت و بیست دقیقه اسب تورین فیلمی بسیار زیبا از نظر انتخاب نما و فیلمبرداری و انتخاب کلوزاپهای به یاد ماندنی سینمایی است. اگرچه شاید بعضی ها آن را فیلم خسته کننده ای بدانند ولی من با همین نماهای جذاب فیلم کلی حال کردم. فیلم به نوعی نگرش به زندگی روزمره یا بهتر بگوئیم روزمرگی زندگی پدر و دختری در شش روز مبادرت می کند. نگاهی ضد سنتی! دیالوگ های فیلم در یک نصف صفحه جا می شوند و از دو نگاه به حادثه توفان پرداخته می شود. یکی نگاه مردی که کلمات نیچه را انتخاب می کند و یکی خوانش کتاب عهد عتیق که دختر خانه ان را قرائت می کند. هر دو به نوعی به تفسیر حادثه پیش امده، می پردازند.

صحنه های زیبا- فیلم اسب تورین سراسر لبریز از صحنه های زیبای سینمایی است . شاید یکی از صحنه های خیلی جالب فیلم، روشن نشدن چراغ خانه در سکانسهای پایانی فیلم با وجود بودن آتش است و بعد صحنه سیاهی خانه که حس بسیار ملموسی را برای بیننده ایجاد می کند، در کل صحنه های فیلم بشدت تاثیرگذار هستند بخصوص اگر با کیفیت خوب دیده شوند ....

----------

 373- نام فیلم: بیداری رویاها

  

   محصول 1388 ایران

نام کارگردان: محمدعلی آهنگر

نام بازیگران: امین حیایی(داود پارسا)، هنگامه قاضیانی(رخشانه) ، امیرحسن آرمان(حمید) و .....

موضوع: بعد از بیست سال که از خبر مفقود شدن و مرگ ایوب برادر داود می گذرد، کمیته مربوط به مفقودین دفاع مقدس، خبر زنده بودن ایوب را به داود می رسانند، این در حالی است که داود با زن برادرش ازدواج کرده و از وی بچه دارد .....

جوایز: برنده بهترین صدابرداری و کاندید بهترین هنرپیشه اول مرد(امین حیایی) از جشنواره فجر

نظر: ضعیف تا متوسط

فیلم یک داستان سرهم بندی شده بود و سوژه ان هم سوژه جدیدی نبود اگرچه آخر فیلم با یک پایان نسبتا خوب سر و هم فیلم به هم برآمد. فیلم فقط داستان را تعریف می کرد و نکته مثبتی در آن دیده نمی شد، بازیگری ها هم چنگی به دل نمی زد ، بخصوص نقش امین حیایی که اصلا خوب نبود و دلیل انتخاب وی به عنوان بهترین بازیگر مرد معلوم نیست.

بهترین صحنه فیلم متعلق به دو سکانس نهایی ان است موقعی که خانم رخشانه از ماشین پیاده می شود و گویا پایان داستان فیلم را می بیند.

--------

374- نام فیلم: تاریخ ایکس آمریکایی

نام لاتین: American X History

محصول 1998 آمریکا

نام کارگردان: تونی کی

نام بازیگران: ادوارد نیوتن(درک وین یارد)، ادوارد فولانگ(دنی وین یارد)، بورلی د آنجلو(بوریس وین یارد)، آدری بروکز(دکتر باب سوئینی) ، الیور گولد(موری)...

جوایز: کاندید اسکار بهترین بازیگر مرد(ادوارد نیوتن)

موضوع: درک وین یارد به واسطه کشتن دو دزد ساهپوست به زندان می افتد و بعد از بازگشت با فکر و نگاه جدید وارد جامعه می شود ....

نظر: متوسط تا خوب

فیلم تاریخ ایکس آمریکا را نمی توان به عنوان یک فیلم معنادار و هنری از نگاه موضوعی تلقی کرد بلکه این فیلم صرفا برای بیان هدف روراست خود بدون پیچاپیچ موضوع و ظرافت های رفتاری ، به شعار پردازی پرداخته و روند خود را از آغاز تا به پایان ادامه می دهد! یک نژادپرست آمریکایی که مرتکب قتل دزدان سیاهپوست می شود و در زندان تحت تاثیر جو بد آنجا و دوست سیاهپوستش و رنجش از دست سفیدان جنایتکار  دچار تحول می شود. فلاش بک های فیلم اگرچه خوش تصویر و گویا هستند ولی فاقد عمق و بحث های رفتار شناسی می شوند و سازنده فیلم سریع ته توی فیلم را سرآورده است. گویا هدف ساختن فیلمی تبلیغات در نقض نژادپرستی است اگرچه در خود فیلم در سکانسی یک جورهایی از از قوم یهود که خود مظهر نژادپرستی هستند، دفاع می کند!.....

صحنه مهم: شاید بهترین صحنه فیلم سکانس نهایی آن است که درک پشیمان، خود اسیر گذشته اش می شود ! ....

--------------

375- چهارماه، سه هفته و دو روز

نام لاتین: 4Months,3Weeks and 2Days

محصول 2007 رومانی و بلژیک

نام کارگردان: کریستین مون جیو

نام بازیگران: آنا ماریا مارینا (اوتیلا)، لورا واسیلیو(گابریلا، گابیتا دراگوت) ، ولادی ایوانف(ویارل) ، اکلساندرو پوتوسین(ادی رادو) و .....

جوایز: برنده نخل طلایی جشنواره کن، کاندید بهترین فیلم زبان خارجی سزار فرانسه، کاندید بهترین فیلم زبان خارجی گلدن کلوب ، کاندید بهترین هنرپیشه زن، کارگردان و بهترین فیلم خارجی حلقه منتقدان لندن و .....

موضوع: در ارتباط با برنامه سقط جنین غیرقانونی  گابیتا که در این راه اوتیلا نهایت تلاش خود را می کند ....

نظر: خوب

این فیلم رومانیایی فضا و ضرباهنگ خوبی داشت و با نماهای رئال ، حس همدردی مخاطب را در ذهن بیننده برمی انگیخت. فیلم شروع ، ادامه فوق العاده دارد و نوعی نگاه ظریف به روحیات زندگی زنی به نام اوتیلا دارد و اتفاقا بسیار خوب وجه های زنانه اوتیلا را بیرون می کشد که نشان دهنده آگاهی و هنر والای کارگردان فیلم در باره روان شناسی شخصیت های فیلم دارد ولی به اعتقاد من سکانس های نهایی فیلم ، فیلم را از اوجی که داشت، انداخت! و فضای رئال ابتدا به یک فضای فیلم تجاری- جریان پنهان کردن جنین- و بعد منجر به نوعی نگاه انتقادی در باره قانون ضد سقط جنین رومانی دارد یعنی بیننده اخر فیلم این احساس به وی دست می دهد، چقدر این قانون چیز بدی است، زیرا پرونده فیلم در بخش هایی بازماند مانند رابطه اوتیلا و ادی، دو شخصیت عاشق فیلم، ولی پرونده سقط جنین بسته شد و کانون فیلم روی ان تمرکز پیدا کرد و بسته شد! ولی به هرحال فیلم بخوبی وجه های عاشق و مقدس اوتیلا را نشان می دهد و در قسمت حضور اوتیلا در جمع روشنفکران وطنی و نیز ساختار خوابگاه و فضای اتوبوس شناخت جالبی در باره ساختار جامعه شناختی رومانی فراهم می کند .... در فیلم خانم آنا ماریا مارینا بازی خیلی خوبی ارائه داده است.

صحنه به یاد ماندنی- حضور و استرس اوتیلا در جمع دوستان پدر و مادر ادی و بعد از آن صحبت ها و احساسات ادی و اوتیلا  در تقابل شخصیت معشوق و مریم اوتیلا به یاد ماندنی است .....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 12:45  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های شکستن موج ها-نامه هایی از ایوجیما- یادگاری- پرتقال خونی و کلام

321- نام فیلم: شکستن موج ها

نام لاتین: Breaking the Waves

محصول 1996 اسپانیا، دانمارک، سوئد، فرانسه، هلند، نروژ و ایسلند

نام کارگردان: لارس ون تریر

نام بازیگران:امیلی واتسن(بس مک نیل)، استلان استارسگار(جان نیومن)، کاترین کارتیلیج(دودو مک نیل)، آدرین راولینز(دکتر ریچاردسون) و...

جوایز: کاندید اسکار بهترین هنرپیشه اول زن(امیلی واتسن)، کاندید نخل طلایی جشنواره کن، برنده جایزه بهترین فیلم خارجی سزار فرانسه، کاندیدای بهترین های فیلم و بازیگر اول زن گلدن کلوب

موضوع: بس با یک کارگر حفاری در دکل های نفتی به نام جان ازدواج می کند و سخت دلباخته وی می شود ولی جان تحت حادثه ای سخت مضروب می شود و بس خود را موظف به نجات جان می بیند و....

نمره: خیلی خوب

نظر: ما در فیلم شکستن موج ها با یک فیلم رمانتیک به زبانی ویژه و خلاقانه روبروئیم ! فیلمی که در درون خود حرف های زیادی برای گفتن دارد و این امتیاز بزرگ کارگردان معروف دانمارکی ون تریر است. فیلم با چالش کشیدن باورهای ایمان مذهبیون کلیسا، عشق را از آن بیرون می کشد و در وجود دختری ساده دل فرود می آورد. اینجاست که عشق از حالت منبر و مجاز خارج می شود و ازدواج بس بهانه ای می شود تا شکل حقیقی پیدا کند. بس در واقع عیسی جدیدی می شود که در فکر نبش عشق و پرواز دادن به آن است. عشق بس در هنگام مضروب شدن شدید یان، به دیگران فرافکن می شود و اینجاست زنده می ماند تا یان نجات پیدا کند. شاید نجات یان را بتوان یک جنبه متافیزیکی و خرافاتی فیلم دانست و آن را زاده نوعی عرفان سینمایی تفسیر کرد و البته هضم آن کمی دشوار است، زیرا هضم جنبه عرفانی وجود عشق با ابتذال به معنای سنتی ان در بس، مشکل است و ان را نماینده یک مذهب نوخاسته دانست که تاویلش مشکل است! ولی به هرحال ون تریر بس را مترجمان این عشق جدید می کند و به آن تقدس می بخشد که اوج بخش پایانی فیلم است جایی که بس مانند عیسی به آسمان پرواز می کند! در این فیلم همانند فیلم متاخر تریر داگ ویل 2003، بچه ها به خاطر تربیت ناصحیح به عنوان نمایندگان نسل آتی، عیسی جدید را سنگ می زنند ! امتیاز خیلی مهم فیلم بازی عالی امیلی واتسن در نقش بس است که سخت چشمگیر می نمایاند، بخش بندی فیلم و ضرباهنگ فیلم با وجود دو ساعت و نیم فیلم، به جذابیت فیلم افزوده است! ...

-------------

322- نام فیلم: نامه هایی از ایوجیما

نام لاتین: Letters From Iwo Jima

  

محصول 2006 آمریکا

نام کارگردان: کلینت ایستوود

نام بازیگران: کن واتانابه(ژنرال کوری بایاشی)، کازوناری نیمومیا(سایگو) و .....

جوایز: برنده بهترین تدوین صدا و کاندید بهترین های کارگردانی، فیلم سال و فیلمنامه آکادمی اسکار، برنده بهترین فیلم زبان خارجی و کاندید بهترین کارگردانی گلدن کلوب ، کاندید بهترین فیلم خارجی حلقه منتقدان لندن

موضوع: در باره حمله لشکریان آمریکایی در اواخر جنگ جهانی دوم به جزیره ایو جیما و مقاومت سرسختانه سپاهیان ژاپنی

نمره: خوب تا خیلی خوب

نظر: از کلینت ایستوود ساختن فیلمی به این هیجان در نوع خود برای من جالب بود! معمولا فیلم های که از ایستوود دیده ام وی زوم کردن و عمق بخشیدن به شخصیت های اصلی داستانش با ایجاد ضرباهنگهای آرام را دوست دارد ولی در این فیلم این ضرباهنگ های آرام در میان هیجان فیلم کمتر از فیلمهای دیگرش شنیده می شود . از اینرو یک جورهایی این فیلم جنگی ایستوود را بیشتر از بقیه فیلم هایش دوست داشتم . فیلم به خوبی به نبرد سربازان ژاپنی حالت اسطوره ای می بخشد و فکر مخاطب را به عظمت آنان معطوف می کند. انچه جالب است ایستوود با وجود آمریکایی بودنش، کمتر به جهان سربازان آمریکایی پای می گذارد و حضور سرباز مجروح آمریکایی(سام) و به قتل رساندن دو پناهنده ژاپنی، نمای بزرگی از وضعیت روحی، روانی و فکری سربازان آمریکایی را فراهم نمی کند . شاید اگر ایستوود اینور قضیه را نیز بیشتر در نظر می گرفت فیلم ماهیت قویتری بخود می گرفت. نکته دوم اینکه با توجه به گستردگی صحنه جنگ در جزیره ایو جیما که طبق تاریخ در ان بیست هزار سرباز ژاپنی کشته شدند، این فیلم بزرگی تعداد سربازان ژاپنی را بخوبی نشان نمی دهد ولی در هرحال ، ساختار جنگی فیلم و نمایه های روحی سربازان ژاپنی در پاره ای از اوقات خیلی خوب در آمده است !....

----------

323- نام فیلم: یادگاری

نام لاتین: Memento

محصول 2000 آمریکا

نام کارگردان: کریستوفر نولان

نام بازیگران: گای پیرسه(لنونارد شبلی)، کاری آنه مورس(ناتالی)، جو پانتولیانو(تدی گامل) و .....

جوایز: کاندیدای بهترین های تدوین وفیلمنامه اسکار، کاندید بهترین فیلم گلدن کلوب، برنده بهترین فیلمنامه سال و کاندید بهترین های کارگردانی و فیلم سال حلقه منتقدان لندن و برنده بهترین فیلم جشنواره ونکوور

موضوع: در باره پلیسی که در جریان ضرب و شتم و کشته شدن همسرش، دچار فراموشی حافظه کوتاه مدت خود شد ولی با این وجود بدنبال قاتل همسر خویش می گشت و ....

نظر شخصی: خوب

یک بار در انجمن شعری شرکت کرده بودم. در انجا یک آقای سبیلو نسبتا درشت اندام و موقر، شعری را براساس ردیف” اما” خواند. معلوم بود زحمت خیلی زیادی برای نوشتن این شعر کشیده بود. موقعی که شعرش تمام شد ، مسئول جلسه شعرخوانی که خانمی بود به مرد سبیلو گفت که این نحوه شعر نوشتن با این همه زحمتی که کشیده بودی، چه سود و پیامی داشت و چه نکته مهم شاعرانه ای در ان نهفته بود، غیر از اینکه تمام تلاش را بر این قرار داده بودی که” اما” را در اخر ردیف ها بیاوری! البته نمی شود فیلم جالب نولان را متناظر با این رویداد و خاطره آورد ولی به هرحال یک جورهایی گویا کار نولان پیچیده کردن یک داستان بود که به باور من، بیشتر دنبال ایجاد یک بازی سینمایی و یک پازل  برای سنجش هوش بیننده فیلم بود تا بیینده فارغ از بحث هنری سینما این پازل ها را در ذهن خود بچیند، شاید اینکار برای بعضی ها لذت بخش باشد ولی من از سینما بازی نمی خواهم بلکه معیار من از معرفی یک شاهکار سینمایی هنر سوژه فیلم و تصویرسازی زیباگرایانه می باشد. البته من همین داستان عکس گرفتن لئونارد پلیس و استفاده از انها جای حافظه را بسیار جالب و تحسین برانگیز دانستم ولی برعکس کردن سکانس ها از اخر به اول نظیر همانچیزی که در فیلم برگشت ناپذیر کاسپر نو(2002) صرفا یک بازی می دانم که تنها وظیفه اش پیچیده کردن داستان فیلم است! ....

----------------

324- نام فیلم: پرتقال خونی

 

محصول 1389

نام کارگردان: سیروس الوند

نام بازیگران: فریبرز عرب نیا(والا)، نیوشا ضیغمی(ترمه)، حامد بهداد (سیاوش)، زیبا بروفه، آهو خردمند و ویشکا آسایش

موضوع: والا که رئیس یک شرکت است بطور تصادفی به دختر زیبایی به نام ترمه کمک می کند، ترمه به وی پیشنهاد می دهد که محل کار دفتر وی را نقاشی کند و خود شیفته والا می شود و ....

نظر شخصی: ضعیف

در اواسط فیلم در زمانی که جریان فیلم به سمت سرگشتگی ترمه در بین دو عشق می گذشت، امکان فرار فیلم به سمت یک فیلم قابل قبول وجود داشت ولیکن متاسفانه پایان بندی بد فیلم، این حس را بطور کامل از بین برد تا پرتقال خونی در صف تعداد بیشمار فیلم های بد ایرانی بد از انقلاب قرار گیرد!...

-----------

325- نام فیلم: کلام

نام لاتین: Ordet

 

محصول 1955 دانمارک

نام کارگردان: کاج مونک

نام بازیگران: بریجیت فدرسپیل(اینگر)، اونجر فدرسپیل(پیتر پیترسون)، امیل هاکنس کریستن سن(مایکل بورگن)، کای کریستنسن(آندریاس بورگن)، پربن لردروف ریه(یوهانس بورگن)، هنریک مالدبرگ(مورتن بورگن) و .....

جوایز: برنده بهترین فیلم خارجی گلدن کلوب و برنده شیر طلایی جشنواره ونیز

موضوع: یوهانسون دیوانه ای بود که خود را مسیح می پنداشت. پدر وی یک پروتستان بود که با یک خیاط کشیش کاتولیک اختلاف عقیدتی داشت ولی پسر دیگر وی عاشق دختر خیاط کشیش می شود و پدر در تلاش برای ازدواج آن دو  قرار می گیرد و ....

نمره: متوسط تا خوب

نظر:  دیدن این فیلم مذهبی با این مایه غلیظ از سینمای اروپا باعث حیرت من شد! شاید فیلمی مانند آهنگ برنادت یا نظایر آن را بشود در ژنر فیلم های مذهبی تقسیم بندی کرد ولی آن فیلم ها براساس داستان های تاریخی ساخته شده اند ولی این فیلم کاملا پایه مذهبی دارد و این در قرن بیستم یعنی پرسش و علامت سئوال! فیلم از نقطه نظر کارگردانی و بازیگری چیزی برای گفتن نداشت، شاید تنها بریجیت فدرسپیل در نقش اینگر یک سر و گردن بالاتر بود ولی فضای سرد ، حرکات مصنوعی و غیرحرفه ای بر سوژه و اساس داستان آسیب می زد . در داستان فیلم حضور شخص مجنونی به نام اندریاس که خود را مسیح می دانست، بسیار جالب است و تمام بار قشنگی فیلم را به دوش می کشد! ولی حضور معجزه زنده شدن مرده، شاید زمینه فیلم را خرافاتی کرد تا به حلقوم مخاطب لقمه معجزه را به زور بچپاند....  

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 0:2  توسط نادر نظامی  | 

نظزی بر فیلم های زن آهنین-تهرام من برای حراج-هوگو-هیروشیما عشق من و حس و حساسیت

316- نام فیلم: زن آهنین

نام لاتین: The Iron Lady

محصول 2011 انگلستان و فرانسه

نام کارگردان: فیلادا لیود

نام بازیگران: مریل استریپ(مارگرت تاچر) ، جیم بوربت(دنیس تاچر) ، آلکساندر روچ(جوانی مارگرت تاچر) و ...

جوایز: برنده جوایز اسکار بهترین چهره پردازی و بهترین بازیگر زن(مارگرت تاچر) ، برنده بهترین بازیگر زن گلدن کلوپ(مریل استریپ)

موضوع: فرازی از زندگی مارگرت تاچر با موضوعیت زمان پیری و از کار افتادگی وی

نمره: 2(خوب)

نظر: آنچه در فیلم در وهله اول جلب توجه می کند ، استیل و گریم پیری سنگین مریل استریپ است . فیلم  تمرکز زیادی بر زمان پیری خانم تاچر را دارد. اگر چه فلاش بک های فراوانی به چشم می خورد ولی کانون دوباره به زمان پیری تاچر برمی گردد. برشهای این فلاش بک ها در زمانهای جوانی تاچر کم رنگ است و از دوران نوجوانی و کودکی وی چیزی را نشان نمی دهد، غیر از عقده های ناشی از تحقیر وی در دوره جوانی که چندان عمیق نمی شود. ولی فلاش بک های مربوط به فعالیت های سیاسی بهتر به تصویر کشیده شده اند و ما را با شخصیت یک زن قدرتمند و انعطاف ناپذیر روبرو می سازند. فلاش بک ها با زمان بندی های معمولا نامنظم بصورت پازلی در کنار هم چیده می شوند تا چهره دوران سیاسی خانم تاچر را به نمایش بگذارند. در ارجاعات مجدد به زمان پیری مرتب ما با وهم خانم تاچر از حضور شوهر فوت کرده اش، روبرو می شویم. به باور من خانم لیود کارگردان فیلم احساس خوبی از فلاش بک ها برای ایجاد این توهم نشان نمی دهد و معمولا آقای تاچر در حاشیه داستان قرار می گیرد و لذا ما تا اخر فیلم هم دلیل وابستگی شدید خانم تاچر را احساس نمی کنیم و پایان بندی فیلم هم برای شخصیت یک پیرزن نود ساله منطق ندارد و معلوم نمی شود چه فرآیندی باعث تلاش خانم تاچر برای غلبه بر توهم خود نموده است! چیزی که در فیلم ذهن زیبا (ران هاوارد  1991) به خوبی نشان داده شد ولی در کل من فیلم زن آهنین را بخاطر اطلاعات نسبتا خوبی که در باره خانم مارگرت تاچر صدراعظم انگلستان در دوران جوانی من داد، دوست داشتم!

----------

 317- نام فیلم:  تهران من برای حراج

نام لاتین: My Tehran for Sale

 

محصول 2009 ایران و استرالیا

نام کارگردان: گراناز موسوی

نام بازیگران: مرضیه وفامهر(مرضیه)، امیر چگینی(سامان)، آشا مهرابی(صدف)، مبینا کریمی(نیلوفر) ، میترا مهربان(شادی) و .....

موضوع: درباره زندگی یک هنرپیشه تئاتر و طراح لباس که شرایط اجتماعی حاکم بر  تهران بر او فشار می آورد .....

نمره:2(خوب)

نظر: به اعتقاد من فیلم تهران من حراج میان فیلم های زیرزمینی ساخته شده برای ایران، فیلم مهجور و کم سر و صدایی است. برای نمونه سه فیلم ضعیف زندگی بدون مردان، سنگسار ثریا و شرایط که در فستیوال های اروپایی جوایز جالبی گرفته اند ولی از این فیلم خبری نیست، شاید تنها یک جایزه از استرالیا کارنامه خوبی برای این فیلم که دارای عاطفه خوبی است ، نشان دهد این فیلم به اندازه ای که لایقش بوده ، تحسین نشده است. فارغ از مفاهیم شدیدا انتقادی و سیاسی فیلم که آن را از حد خط قرمز نظام فراتر برده است ، که موضوع بحث ما نیست، باید توجه کرد فیلم از نگاه یک ایرانی با یک دیدگاه غیرمذهبی ساخته شده است، شاید برای من که دارای نگاه سنتی هستم ، روابط حاکم بین افراد و شخصیت های فیلم پسندیده نباشد ولی باید قبول کرد اشخاصی مانند مرضیه در جوامع شهری جامعه ایران وجود دارند و تعداد آنها در حدی است که یک فیلم از زاویه دید این افراد ساخته شود ، لذا به موضوع فیلم و عاطفه حاکم بر آن باید احترام گذاشت. به اعتقاد من خانم وفامهر که بخاطر بازی در این فیلم مشکلات زیادی برایش پیش آمد از عهده نقشش خوب برامده است . به هرحال شرایط جامعه برای افرادی مثل مرضیه خفقان زاست. انچه در داستان فیلم پیش می آید ، ملموس و قابل قبول در الگوهای حکومتی است و شاید نظیر این فیلم بشود فیلم پرسپولیس مرجان ساتراپی را مثال زد، اگرچه آن فیلم نیز مورد انتقاد شدید نظام قرار گرفت ولی به هرحال واقعیتی است که از نگاه قشر دین زده جامعه درک می شود و وجود دارد. به اعتقاد من خانم موسوی در اولین ساخته اش نشان داد، کارگردان هوشیار ولی بیباکی است!!

--------------

318- نام فیلم: هوگو

نام لاتین: Hugo

 

محصول 2011 آمریکا

نام کارگردان: مارتین اسکورسیزی

نام بازیگران: بن کینگزلی(ژرژ ملیس)، ساشا بارون کوئن(بازرس ایستگاه)، آسا باترفیلد(هوگو کابری)، چوله گریس مورتز(ایزابل)، هلن مک کوری(مادام جین)، امیلی مورتیمر(لیزت) و ....

جوایز: برنده بهترین های کارگردانی هنری، فیلمبرداری، تدوین صدا، میکس صدا، افکت های تصویری و کاندید بهترین های طراحی صحنه، کارگردانی، تدوین فیلم، فیلم سال و فیلمنامه جشنواره اسکار  و برنده بهترین کارگردانی و کاندید بهریت های فیلم و موسیقی گلدن کلوب

موضوع: آسا نوجوان پدر ساعت ساز خود را در طی یک حادثه از دست می دهد و او تحت سرپرستی  عموی خود که وظیفه تعمیر ساعت های بزرگ شهر پاریس را به عهده داشت ، زندگی می کند و این کار را خود انجام می دهد . آدم آهنی از پدرش به ارث رسیده بود و به دنبال حل معمای آن بود ، تا اینکه در جریان دزدی از وسایل تعمیری، با شخصی آشنا می شود که تصادفا با آنچه پدرش به ارث گذاشته بود رابطه دارد ...

نمره:2(خوب)

نظر: من باور دارم مارتین اسکورسیزی یکی از عجیب و غریب ترین کارگردانان دنیا در تنوع و لهجه های مختلف ارائه فیلم می باشد . من تاکنون 11 فیلم از این کارگردان سرشناس هالیوودی دیده ام ، از مایه های فلسفی(آخرین وسوسه های مسیح ) گرفته تا فیلم های کمدی(پادشاه کمدی) ، فیلم های پلیسی و مافیایی (جان سپرده و دوستان خوب)، اخلاقی و اجتماعی(عصر معصومیت) ، بوکس(گاو خشمگین) و ... را در پرونده خود دارد ولی حضور فیلم هوگو در پرونده این کارگردان سرشناس ، چیز عجیبی است. اگر این فیلم را افرادی مثل پیترجکسون، اسپیلبرگ ، جیمز کامرون و تیم برتون می ساختند ، تعجب نمی کردم ولی اسکورسیزی از اینکارها نکرده بود و ارائه یک فیلم فانتزی و عظیم مثل هوگو را باید نشان از خلاقیت و تنوع طلبی وی محسوب کرد. فیلم از نظر تصویری و خلاقیت های سه بعدی و افکت ها فوق العاده بود و واقعا دیدن این فیلم در یک سینمای استاندارد چه حالی می دهد. اما داستان و موضوع فیلم ساده بود و مثل اغلب فیلم های اسکورسیزی (به جز فیلم آخرین وسوسه مسیح) چیز مهمی در آن دیده نمی شد، یک فیگور صد درصد آمریکایی و تکرار شده در قبل ! لذا اهمیت فیلم هوگو را باید در تکنولوژی سینمایی امروز جستجو کرد .

---------------

 319- نام فیلم: هیروشیما عشق من

نام لاتین: Hiroshima Mon Amour

 

محصول 1959 فرانسه و ژاپن

نام کارگردان: آلن رس نایس

نام بازیگران: امانوئلا ریوا(اله) ، اجی اوکادا(لوی) و ....

جوایز: کاندید اسکار بهترین فیلمنامه و کاندید نخل طلایی جشنواره کن

موضوع: اله زن فرانسوی به دنبال بازی در یک فیلم به هیروشیما سفر می کند و در آن رابطه با یک ژاپنی معمار به نام لویی برقرار می کند ، بعد از پایان فیلم اله فکر بازگشت است ولی لویی درصدد انصراف وی از بازگشت به فرانسه می باشد و ....

نمره:5/2(خوب تا خیلی خوب)

نظر: فیلم دارای یک وجه ظاهری عاشقانه میان یک معمار ژاپنی و یک بازیگر فرانسوی است ولی در واقع موضوع و پیام فیلم فراتر و عمیق تر است. در این فیلم هیروشیما برخلاف نابودی که در اثر انفجار هسته ای پیدا می کند مظهر زندگی و تجدید مجدد است و لویی سمبول این شهر می شود، در تقابل اله که معشوقه اش در روز آخر جنگ کشته می شود، مظهر نفرت می شود ! نگاه آلن به فیلم یک نگاه سمبولیک و مثبت است و این نگاه از دیدگاه معمار ژاپنی که بستگانش در جریان بمباران اتمی کشته شده اند، در فیلم نشان داده می شود. او یک دوره مرگ را طی کرده است و حال اسوه زندگی است و می خواهد عشق را در اله بدمد. اله ای که عشقش را از دست داده است. هیروشیما با آن وسعت خرابی اکنون پیام سازندگی به همراه دارد و اله با یک مرگ پیام نفرت ! و اخر به این عشق تسلیم می شود.لذا  می شود فیلم را فیلمی امیدوارنه توصیف کرد! دیالوگ های فیلم اگر چه در تصویر آن تکرار می شود اگرچه زیبا و دلنشین هستند و شاید از همین روست که محبوب جشنواره اسکار شده است به سلیقه من نمی خورند . من در سینما دوست دارم احساسات بیشتر از طریق تصویر منتقل شوند تا پر گویی های به سبک رادیو روی تصویر ! .....

-------------

  320- نام فیلم: حس و حساسیت

نام لاتین: Sense and Sensibility

 

محصول 1995 آمریکا و انگلستان

نام کارگردان: آنگ لی

نام بازیگران: هریت والتر(فانی فراش داش وود)، کیت وینسلت(مارینه داش وود)، اما تامسون(النور داش وود) ، هریت والتر(فانی فراس داش وود)، هوگ گرانت(ادوارد فارس)، آلن ریکمن(کلنل کریستوفر باردون) و....

جوایز: برنده بهترین فیلمنامه و کاندیدای بهترین های هنرپیشه اول زن(اما تامسون)، هنرپیشه دوم زن(کیت وینسلت)، فیلمبرداری، طراحی صحنه، موزیک و فیلم سال جشنواره اسکار، برنده خرس طلایی جشنواره برلین، برنده بهترین فیلم و فیلمنامه و کاندیدای بهترین های کارگردانی، هنرپیشه اول و دوم زن گلدن کلوب و برنده بهترین فیلمنامه حلقه منتقدان لندن

موضوع: بدنبال مرگ پدر، ارثیه خانواده داش وود به تنها پسر خانواده می رسد و وی برخلاف وعده داده شده به علت تحریک همسرش، از کمک مالی به مادر و خواهرانش دریغ می کند و خواهران و مادر به علت دلباختگی النور به برادر عروسشان ، و مخالفت عروس خانواده ، ناچار به ترک محل اقامت خود می شوند و ....

نمره:2(خوب) 

نظر: فیلم به روایت کلاسیک و بطور داستانی پیش می رود و وفاداری خود را به ساختار ادبیات را حفظ می کند. انچه فیلم را جذاب کرده است یکی جلوه ها و مناظر باز و دلنشین فیلم به همراه طراحی های دقیق و دیگری بازیگری عالی خانم های اما تامسون و کیت وینسلت بوده است که به خوبی عاطفه عاشقانه فیلم که داستان آن چیز جدیدی در هالیوود تلقی نمی شوند را نشان می دهد. کنکاش های درونی النور و ماریانا بخوبی در داستان چفت شده است و چیزی کم نمی گذارند تا مخاطب عامه پسند فیلم را تاثیرگذار بداند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:28  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های شب خوشگذرانی- روزهای بهشتی- گشت ارشاد- شرایط- همه چیز بخاطر مادرم

 311- نام فیلم: شب های خوشگذرانی

نام لاتین: Boogie Nights

محصول 1997 آمریکا

نام کارگردان: پائول توماس آندرسون

نام بازیگران: مارک والبرگ( ادی آدامز) ، جولین مور(آمبر ویوز)، برت رینولدز(جک هرنر)، هیدر گرام(دختر اسکیت سوار) و ......

جوایز: کاندید اسکار بهترین های هنرپیشه دوم مرد( برت رینولدز)، دوم زن(جولین مور) و فیلمنامه و برنده بهترین بازیگر دوم مرد و کاندید بهترین بازیگر دوم زن گلدن کلوب

موضوع: در باره زندگی جوانی به نام ادی آدامز که وارد عرصه بازیگری پورنو می شود .....

نمره:5/1(متوسط تا خوب)

نظر: راجر ایبرت منتقد مشهور امریکایی به این فیلم چهار ستاره و به فیلم بسیار زیبای بازگشت زیا گنیتسف دو و نیم ستاره داده است ، این با عقل و سلیقه من جفت و جور نمی شود! فیلم شب های خوشگذرانی به باور من دارای یک موضوع کلیشه ای است. فردی که وارد یک عرصه هنری-اگر بشود هنر نامید- می شود اوج می گیرد و بر اثر یک حادثه سقوط می کند و برمی گردد. فیلم در وهله اول به نوعی به دفاع از اوضاع زندگی شخصیت های می پردازد که در عرصه ساختن فیلم پورنو هستند و آنها را آدم های معمولی و دارای عاطفه و مرز بندی های مشخص شده و دارای خطوط قرمز معرفی می کند. یعنی برخلاف انچه در فیلم ها نشان داده می شود آنها هویت اخلاقی خود را دارا می باشند و حتی در آن جو به ظاهر غیر اخلاقی ، ازدواج هم صورت می گیرد! در وهله بعدی فیلم به انگیزه ها و خود باختگی های افراد در هنگام شهرت توجه می کند که به نظر چندان به دل نمی نشیند . شاید اوج فیلم بازی خیلی خوب جولین مور باشد که بازی بد هنرپیشه اصلی فیلم مارک والبرگ را تحت شعاع خود قرار داده است.

-----------------

   312- نام فیلم: روزهای بهشتی

نام لاتین: Days of Heaven

 

محصول 1978 امریکا

نام کارگردان: ترنس مالیک

نام بازیگران: ریچارد گر(بیل) ، بروک آدامز(ابی)، سام شپارد(مزرعه دار)، لیندا ماینز(لیندا) و...

جوایز: برنده بهترین فیلمبرداری و کاندید بهترین های طراحی، موزیک و صدا از جشنواره اسکار و برنده بهترین کارگردانی و کاندید نخل طلایی جشنواره کن و کاندی بهترین های کارگردانی و فیلم گلدن کلوب

موضوع: بیل با معشوقه اش ابی همراه خواهرش لیندا بواسطه فقر برای کار از شهر شیکاگو به مزارع جنوب می روند و در انجا بیل و ابی همدیگر را بردار و خواهر معرفی می کنند تا اینکه مزرعه دار شیفته ابی می شود و .....

نمره:5/1(متوسط تا خوب)

نظر: موی سیاه ابی تاکید مالیک است ، برایم جالب است که در آمریکا داشتن موی سیاه اینقدر جذابیت دارد! من از مالیک اخیرا فیلم درخت زندگی را دیده بودم ، فیلم روزهای بهشتی به 33 سال قبل برمی گردد و جالب برای من لهجه یکسان مالیک و داشتن سبک منحصر به فردش است. تاکید روی فیلمبرداری و نیز سمبول های تصویری مستقیم ! ایجاد و انتخاب فضاهای باز و استفاده از طبیعت برای زیباسازی تصویر ولی اینها را کنار بگذاریم فیلم روزهای بهشتی با وجود تم محبت آمیز و عاطفی خود ، دچار کلیشه گرایی و نیز تجارت زدگی است و مرا با توجه به دو فیلمی که از مالیک دیده ام به این باور می رساند این کارگردان برخلاف ادعایی که دارد، عمیق و تاثیر گذار فکر نمی کند و داستان فیلم از نظر تکرار موضوع و عدم خلاقیت می لنگد! ....کاری به جوایز اسکاری و کنی آن ندارم! .....

-------------

313- نام فیلم: گشت ارشاد

محصول 1390

نام کارگردان: سعید سهیلی

نام بازیگران: حمید فرخ نژاد، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی، سحر قریشی، نیوشا ضیغمی

جوایز: کاندید بهترین بازیگر مرد(حمید فرخ نژاد) و کاندید بهترین بازیگر دوم مرد(ساعد سهیلی، پولادکیمیایی) از جشنواره دهه فجر

موضوع: در باره سه جوان که بخاطر فقر و مشکلات زندگی با جعل عنوان گشت ارشاد به اخاذی پرداختند و....

نمره:5/0(متوسط تا ضعیف)

نظر: بعد از مدت ها بخاطر جار و جنجالی که انصار حزب الله راه انداختند و خطر برداشتن فیلم از اکران عمومی، به سینما رفتم. اول از همه چیزی که در باره این جار و جنجالها باید بنویسم باید بگویم من واقعا چیزی ندیدم که توهین به گشت های ارشاد و پلیس در ان باشد و فیلم درباره سه نفر است که جاعل این عنوان هستند! مطمئنا یا یک دلیل سیاسی پشت پرده است یا دلیل روانی! و به نظر من اگر انصاری ها اینقدر قضیه را شلوغ نمی کردند، فیلم فروش 700 میلیونی را در ایام عید کسب نمیکرد! چون چیزی نداشت. فیلم از نظر بافت ، سوژه، بیان داستان ، جفت و بست دادن موضوعات و غیره دارای ایراد اساسی بود، تنها نکته خوبی که در این فیلم جلب توجه میکرد بازیگری بالنسبه خوب حمید فرخ نژاد -که همیشه عالی است- در کنار دو دوستش دیگرش بود ولی شوخی ها صرفا حالت لمپانی داشت و در بیشتر موارد نمی شود از زاویه هنری بدان نگاه کرد . مثلا شوخی هایی که با نیچه می شد و یا گیرهایی که به افراد جامعه داده می شد و یا فریاد اعتراضیه مردم! و ضمن انکه مشکلات اجتماعی سه دوست  کلیشه ای مطرح و رد شد و اغلب آن ها احساس برانگیز نبودند! داستان نهایی فیلم هم با یک فیلم تجاری و نیم پز به سبک مسعود کیمیایی ختم شد! همه اینها شرایط احراز یک فیلم جالب را داشت ولی آقای سهیلی اینکاره نبود!!.......

------------

314- نام فیلم: شرایط

نام لاتین: Circumstance

محصول 2011 فرانسه، آمریکا و ایران

نام کارگردان: مریم کشاورز

نام بازیگران: نیکول بوشهری(عاطفه حکیمی) ، سارا کاظمی(شیرین ارشدی) ، رضا سیکسو صفایی(مهران حکیمی)، سهیل پارسا(فیروز حکیمی) و....

جوایز: برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره رم

موضوع: درباره تمایلات هم جنس گرایانه دو دختر و درگیری آنها با این شرایط و.....

نمره:5/0(ضعیف تا متوسط)

نظر: من تاکنون سه فیلم از کارگردانان دور از وطن که سر و صدای زیادی به پا کرده اند، دیده ام. فیلم زنان بدون مردان (شیرین نشاط) ، سنگسار ثریا(سیروس نورسته) و بالاخره فیلم اخیر یعنی شرایط(مریم کشاورز). دور از اغراض و مسائل سیاسی و اجتماعی مطروحه در این فیلم ها، ایرادی که من بر این دسته از فیلم ها دارم و ایراد خیلی بزرگی است، این است که سازندگان انها مطالعه و برسی های لازم برای شبیه سازی شرایط حال ایران در فیلم هایشان نمی کنندو فیلم ها از زاویه یک صورت و نقاشی از ذهن ایرانیان دور از وطن ساخته شده اند، همان مشکلی که معمولا سازندگان خارجی وقتی فیلم از ایران می سازند، دارند، مانند فیلم بخاطر دخترم هرگز (برایان گیلبرت )دارند!! ... در حالیکه برای کارگردان ایرانی دور از وطن مانده، تحقیق و مطالعه درباره تطابق شرایط فیلم با جو فعلی ایران کار نسبتا ساده ای است و به اعتقاد من این نشان از عجله سازندگان و یا کم بها دادن به این اصل اولیه برمی گردد. ایراد دیگری که بر این فیلم می شود، خلاهای زیاد در فیلم و وارد کردن ناگهانی تحولات و تغییرات روانی شخصیت های فیلم است، که از همان اول ما با این مشکل روبرو هستیم. بیان عشق ناگهانی، معتاد شدن ناگهانی، گرایش مذهبی ناگهانی و .... آخر سر حضور دوربین مخفی به شکل فیلم اسیلور (فیلیپ نویس 1993) و علاوه برانها عدم تطابق سوژه اول فیلم با پایان بندی ان. من در تجسم اول فکر میکردم حضور دوربین شاید چیزی سمبولیک مانند آنچه در فیلم پنهان میشل هانکه دیده ام، باشد ولی مسخره تر از آن بود که بشود تصور کرد! به هرحال علت اهمیتی که این دسته از فیلم ها گاه پیدا می کنند، ایستادگی و دهن کجی به شرایط حاکم در ایران است ولی واقعیت این است، این فیلم ها ضعیف تر از انند که بتوانند تاثیر فرهنگی موثری در عرصه هنر و سیاست بگذارند. اما نکات قابل توجه فیلم به نظر من ضرباهنگ و فیلبرداری فیلم تطابق خوبی با هم داشتند ، بازیگری خانم های بوشهری و کاظمی قابل تحمل بود و نماهای فیلم جذابیت داشت که این نشان می دهد خانم کشاورز به بعضی اصول ساختن فیلم مطلوب آشنایی دارد ولی ایرادات موضوعی و داستانی فیلم خیلی زیاد است !!!.....

-----------------

315- نام فیلم: همه چیز بخاطر مادرم

نام لاتین: All About my Mother

 

محصول 1999 اسپانیا و فرانسه

نام کارگردان: پدرو آلمودوار

نام بازیگران: سیسیلیا روت(مانولا) ، مارسیا پاروز(هوما روجو) ، آنتونیا سن خوان(آگرادو) ، پنه له په کروز(هرمان رز) ، تونی کانتو(لولا) و ....

جوایز: برنده اسکار بهترین فیلم خارجی، برنده بهترین کارگردانی و کاندید نخل طلایی جشنواره کن، برنده بهترین فیلم خارجی سزار فرانسه، برنده بهترین فیلم خارجی گلدن کلوب

موضوع: مانوئلا که در بخش اهدای عضو کار می کند در اثر یک حادثه دردناک کارش را ول می کند و راهی گذشته اش می شود و پیش هوما برمی گردد و از قضا با افراد دیگری نیز آشنا می شود و تحت تاثیر قرار می گیرد ....

نمره3(خیلی خوب)

نظر: به اعتقاد من در فیلم های پدرو آلمودوار نباید خیلی در قید داستان بود. انچه در فیلم های وی بیشتر اهمیت دارد شخصیت های داستان که اعلب از میان زنان هستند برگزیده می شوند، می باشد. فیلم همه چیز درباره مادرم که با الهام از دو  فیلم همه چیز در باره اوه و اتوبوسی به نام هوس ساخته شده است ، فیلمی است در احترام به مقام و شخصیت زنان در لباس ها و جایگاه های مختلف. برای احترام این زنان از جایگاه مورد احترام سنتی برگزیده نمی شوند . تمام زنان فیلم در قالب ها وشخصیت های مختلف و گاه مطرود از نقطه نظر سنتی رقت انگیز و دوست داشتنی به تصویر کشیده می شوند. کار جالب آلمودوار در این فیلم ترسیم شخصیت لولا مردی که زنهای فیلم از وی ضربه خورده اند به صورت یک مرد زن نما بوده است و از این منظر وی نیز شایسته احترام  نمایش داده شده است که می شود درباره آن بحث های جالبی را پیش کشید.

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:22  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم های درخت زندگی-راه- سرگیجه-بازگشت و ابدیت و یک روز

306-نام فیلم: درخت زندگی

نام لاتین: The Tree of Life

  

 محصول 2011 آمریکا

نام کارگردان: ترنسه مالیک

نام بازیگران: براد پیت(آقای اوبرین)، شون پن(جک)، جسیکا جاستون(خانم اوبریون) و .....

جوایز: کاندیدای اسکاربهترین های فیلمبرداری، کارگردانی و فیلم(2012) ، برنده جایزه نخل طلایی فستیوال کن و برنده بهترین های کارگردانی، بازیگر زن و کاندید بهترین فیلم جشنواره ونکور

موضوع: درباره زندگی یک خانواده که با مرگ یکی از پسران آغاز می شود و یک بیوگرافی از زندگی جک پسر خانواده که با پدرش اختلاف داشت

نمره:2(خوب)

نظر: این فیلم از گروه فیلم های عجیب و غریب تاریخ سینماست و شاید از این نما، خود ارزش ویژه و تاثیرگذاری در این تاریخ داشته باشد.  سه چیزی که در این فیلم جالب توجه و استثنایی است عبارتند از:

1-    بصری بودن فیلم و اتکا بسیار زیاد به زوایای فیلمبرداری و بازی با دوربین

2-    کم دیالوگ بودن که باعث می شود اتکا به تصاویر و اهمیت ان دوچندان شود

3-    استفاده از سمبولهای  جالب مانند بازگشت به آغاز خلقت و آفرینش و سعی در تبیین فلسفه خاصی که مالیک مدنظر داشته است.

ولی همین اتکا بیش از حد به تصویر و نماها باعث شده است اولین چیزی که برای بیشتر مخاطب ها سئوال برانگیز باشد، خسته کننده شدن فیلم و کاهش جذابیت آن است. به نظر من فارغ از تصاویر و موسیقی دلپذیر فیلم، فیلم برخلاف انچه تحسین کنندگانش از ان تعریف می کنند، فیلم ژرفی نیست و براساس یک ساختار معمولی بنا شده است. یک خانواده که با عشق و محبت شروع کردند، بعد پدر دیکتاتورمآبانه با پسرانش برخورد کرد و باعث به هم ریختن شخصیت درونی جک شد! در کنار یک اتفاق که مادر به درد دل با خلقت و خدا می پردازد و از آن عمیقا می نالد! من باور دارم اتکا بیش از حد به تکنیک های بدیع باعث شده پهنه و ژرفای داستان چندان به دید نیاید و حتی صحنه های بازگشت به خلقت هم صرفا به یک مستند تصویری که ادعای روشنفکری دارد ختم شود! مثلا مالیک چه میخواست بگوید که خشم و زورگویی در بطن خلقت است و دایناسور بزرگ به دایناسور کوچک در همان آغاز زور می گفته است! به هرحال  در کنار فیلم های بصری بزرگ مانند فیلم های تارکوفسکی، برگمان ، لینچ، کیشلوفسکی و حتی پازولینی، من نتوانستم خود را برای شاهکار معرفی کردن این فیلم اقناع کنم!!...

-------------

  307-نام فیلم: راه

نام ترکی: Yol

 

محصول1982 ترکیه، سوئیس و فرانسه

نام کارگردانان: سیریف گورون، ییلماز گونه ی

نام بازیگران: تاریک آلکان(سیدعلی)، سیریف سزار(زینه)، هالیل ارگون(مهمت صالح) و....

جوایز: برنده نخل طلایی جشنواره کن، نامزد جایزه سزار فرانسه، کاندید بهترین فیلم خارجی گلدن کلوب، برنده بهترین فیلم حلقه منتقدان لندن

موضوع: درباره پنج زندانی که به دنبال مرخصی از زندان  به س سوی دیار خویش رفتند و با حوادث گوناگونی روبراه شدند و....

نمره:5/3(خیلی خوب تا عالی)

نظر: فیلم یول با این ادعا شروع می شود که بازگو . نمایش درد است و ببیننده بعد از دیدن این فیلم با درد و رنج ادم های فیلم همراه می شود و به عمق آن دسترسی پیدا  می کند. آدم ها کلیشه ای نیستند و جان کندن ها و مرارت های زندگیشان لگدمال نمی شود و بزرگ همچون رنجشان به همدردی فرا خوانده می شوند. به باور من فیلم موفق شده است در یک جامعه متعصب و خشک مذهبی و در فضای یک حکومت نظامی ناخواسته منتقدانه وضعیت حاکم بر جامعه آن روزهای ترکیه را به تصویر بکشد و از انجا که از نظر فرهنگی شرایط آن با مردم ما نزدیک است در نوع خود فیلم جالب و تاثیر گذار است...

------------------------------

308- نام فیلم: سرگیجه

نام لاتین: Vertigo

محصول 1958 آمریکا

نام کارگردان: آلفرد هیچکاک

نام بازیگران: جیمز استوارت(جان اسکاتی فرگوسن)، کیم نواک(مادلین اسلتر، جودی براتون) ، تام هلمور(گیوین اسلتر) و.....

جوایز: کاندید اسکار بهترین دکور و بهترین صدا

موضوع: اسکاتی افسر پلیسی است که بخاطر مریضی سرگیجه در بلندی خود را باز نشسته می کند ، از سوی دوستش وظیفه پیدا می کند تا مراقب حرکات غیر عادی زن وی و ارتباطات غیرعادی وی با یک تابلوی نقاشی  باشد و ....

نمره: 2 (خوب)

نظر: فیلم های هیچکاک که من دیده ام به غیر از فیلم پرندگان، معمولا به تحلیل و پردازش شخصی شخصیت های داستان می پردازد و از حد و مرزهای این تحلیل ها فراتر نمی رود ، لذا بخاطر همین موضوع فیلم های وی ماهیت روانکاوانه و دقیق دارند و می تواند برای اهل سینما کارگاه آموزشی خوبی باشند. من نقد راجرت ایبرت را روی این فیلم خواندم مرا بیشتر به این باور می رساند که فیلم سرگیجه یک فیلم فنی است و در این میان وضعیت روانی جان اسکاتی در جریان داستان به تصویر کشیده می شود ....

----------

309- نام فیلم: بازگشت

نام لاتین: The Return

  

 محصول 2003 روسیه

نام کارگردان: زیا گنیتسف

نام بازیگران: ولادیمیر گراین(آندری) ، وانایا دوبرون راوو(ایوان) ، کنستانتین لاوروننکو(پدر)، ناتالیا ودو وینا(مادر)

جوایز: کاندید بهترین فیلم خارجی سزار، برنده بهترین فیلم جشنواره بین المللی دهه فجر، کاندید جایزه بهترین فیلم گلدن کلوب ، کاندید یوزپلنگ طلایی لوکارنو و برنده شیر طلایی جشنواره ونیز

موضوع: پدر بعد از مدت طولانی نزد دو پسرش برمی گردد و  با اجازه مادر، پسرها را به یک سفر می برد و...

نمره: 3(خیلی خوب)

نظر: فیلم با وجود اینکه اغلب بین سه نفر می چرخد ولی جذاب و تاثیر گذار است و کشش خوبی برای مخاطب برای تعقیب داستان فراهم می سازد. چیز که در دیدن فیلم برایم جالب بود سه موضوع بود

اول  جنبه سمبولیک فیلم بود با صحنه های جالب آن، مانند قرار دادن عکس پدر در لای یک کتاب در باره تاریخ قرون وسط، دوم صحنه غرق شدن پدر در لای دریا ، من باور دارم زیا گنیتسف سمبول دریا را از برگمان عاریه گرفته است و ان غرق شدن وجود پدر در حقیقت است. البته من با حذف عکس پدر در انتهای فیلم بخصوص در یک عکس سیاه و سفید موافق نبودم و باید پدر به عنوان گوشه ای از تاریخ زندگی آندری و ایوان حفظ میشد! و سومی هم این بود که احساس کردم مالیک موضوع اصلی داستان فیلم درخت زندگی را از این فیلم اقتباس کرده است ! !  ....

-----------

310- نام فیلم: ابدیت و یک روز

نام لاتین: Eternity and a Day

 

محصول 1998 یونان، فرانسه ، آلمان و ایتالیا

نام کارگردان: تئودورس آنجلوپولوس

نام بازیگران: برونو گانز(آلکساندر)، ایزابل رنالد(آنا) ، آچلیز اسکویز(بچه) و .....

جوایز: برنده نخل طلایی جشنواره کن

موضوع: آلکساندر که شاعر معروفی است تنها یک روز از عمرش باقی مانده است و وی در پی یادآوری گذشته و هویت خویشتن است و.....

نمره:3(خیلی خوب)

نظر: فیلم ابدیت ویک روز صداقت درونی آنجلوپولس را نشان می دهد. کارگردانی که در پیری با شبیه سازی شخصیت الکساندر به کشفیات درونی شخصیت داستان می پردازد و از این رو می توان این فیلم را توت فرنگی های وحشی  و ساراباند برگمان شبیه دانست و البته این شباهت دلیل بر تقلید نیست و نشان دهنده دوره ای از زندگی است که روحیات کارگردان با آن درگیر است . شخصیت محور  آلکساندر است . او همانند شخصیت پروفسور فیلم توت فرنگی های وحشی به یک سفر دست می زند. هدف سفر یکی خداحافظی از نزدیکان است و دیگری مرور خاطرات و بی مبالاتی ها و حسرت های گذشته و در این سفر شخصیت یک کودک خیابانی خارجی به آن اضافه می شود تا بار روحی آن به تحولات شخصیتی و پیچیده ترین شدن این سفر کمک کند و الحق آنجلوپولس یک فیلم بسیار شاعرانه و تصویرگرا و در حین حال سنگین ساخته است که ارزش بسیار زیادی می توان بر آن مترتب شد، اگرچه فیلم از فیلم توت فرنگی های وحشی برگمان وام زیادی گرفته است .....

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:7  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر سریال تلویزانی Lost

93- نام سريال تلويزاني : گمشده(تا آخر بخش چهارم )

نام لاتين The Lost

محصول 2004 تا 2008 آمريكا

نام كارگردان ها :

جك بندر 27 قسمت ، استفان ويليامز 24 قسمت ، پول ا . ادواردرز 6 قسمت ، اريك نولايل 5 قسمت ، توكر گيتز 4 قسمت ، گريگ يايتانز 3 قسمت ، كوين هركز 2 قسمت ، چ.ج. آبراهامز 2 قسمت ، رود هولكمب 2 قسمت ، كارن گاويلرلا 2 قسمت و اربي روت 2 قسمت

نام بازيگران : ناوين آندروز(سعيد جراح ) ، ماتئو فاكس (جك شفرد )، جرج گارسيا (هوگو هارلي رينر ) ، جوش هالووي(جيمز-ساوير – فورد ) ، دانيل داي كيم (جين كاون ) ، يوجين كيم (سان كاون ) ، او انجلينا لي لي (كيت آستن ) ، تري اوركورئن (جان لاك ) ، اميل درا ون ( كلير ليتل تون ) ، دومينيك موناگن ( چارلي پيس ) ، هارولد پرينييو (مايكل داوسن ) ، مايكل امرسون (بن لينوس ) ، هنري لان كوسيك (دزموند هامه ) ، اليزايت ميتچل (جوليت بارك ) و .....

نمره :5/2 (خوب تا خيلي خوب )

نظر : شايد به جرات بتوان گفت كه مجموع سريال تلويزاني Lost مشهورترين و پرطرفدارترين سريال خارجي است كه به طور غير مجاز در جامعه پخش شده و سر و صداي زيادي به پا نموده است . طرفداران اين سريال گاه آنچنان پرشور و حال از آن دفاع مي كنند كه گاه حتي نقدها را نمي پذيرند و آن را كامل و عالي مي دانند . بدون آنكه بخواهم از اين طرز فكر دفاع كنم يا محكوم نمايم ويژگي هاي خاص اين سريال را كه سبب جذابيت زياد آن مي شود به شرح ذيل خلاصه مي كنم :

1-ساختار تعليقي و پازلي داستان ، يعني داستان هيچگاه براي بيان روند خود ، به بيان مستقيم روي نياورده است ، معمولا معلول بعد از وقوع علت معرفي مي شود و اين معلول گاه در يك مرتبه دست خود را رو نمي كند تا ببيننده در حس تعليق و جستجو براي جستن دليل قسمت هاي بعدي آن را راغب تر دنبال كند .

2-ساختار منبسط سريال يعني فضاي داستان در حركت رو به جلوي خود بزرگتر و بزرگتر مي شود و مخاطب با ادامه سريال از اتاق هاي كوچكتر به اتاق هاي بزرگتر مي رود و همگام با آن ، حوادث مطابق با اين فضا شكل مي گيرد كه اين خود باعث شگفت انگيزي داستان كلي فيلم شده است .

3-اتكا به فلاش بك ها كه در بخش چهارم به فلاش هاي آينده هم كشيده مي شود كه در واقع سازنده ي خميره ي شخصيت  هاي داستان است كه در نهايت در تقابل اخلاقي شخصيت ها ، بيننده را در بستر فرآيند روان شناختي آن ها قرار مي دهد و تهييج كننده و باعث تقويت حس قضاوت  ببينده نسبت به  شخصيت هاي داستان مي شود .

4-ويژگي تخيلي و ساختار عادت زداي داستان كه از تركيبي از واقعيت و خيال شكل مي گيرد . شكل داستان طوري است كه اين فضاي ماورايي باعث شگفت انگيزي شود و ببينده به علت بيان رئاليستي داستان شخصيت ها بدان عادت نكند .

5- فيلم برداري عالي با كلوزاپ هاي موثر و زيبا و حركات مناسب كه در تاثيرگذاري داستان بسيار موثر بوده است .

6- تنوع بسيار خوب داستان و نيز فلاش بك هاي آن كه بستر اصلي جريان فيلم را پر پيچ و خم نموده است تا ببينده با رغبت بدون خستگي با دايره وسيعي از آدم ها و داستان ها روبرو كند .

اما از ديدگاه من اين سريال تلويزاني در هر چهار بخش داراي ارزش  يكسان نيست و از نظر ويژگي هاي فني داراي فراز و نشيب هايي است كه باعث تفاوت در جذابيت و نيز بار هنري آن ها شده است و البته سئوالاتي هم باقي است كه شايد در بخش هاي آتي سريال بدان پاسخ داده شود . نكاتي كه در بعضي از قسمت هاي فيلم به ذهنم رسيد به شرح زير مي باشد :

1-بازيگران فيلم در كل نمايش متوسطي از خود نشان دادند و شخصيت هاي اول داستان گاه كار درخشاني را از خود ارائه ندادند . البته طولاني بودن زمان ساخت سريال ، طبعن براي تهيه كنندگان آن براي دعوت از سوپراستارهاي عالم سينما گران تمام مي شده است . در ميان بازيگران اين سريال به نظر من مايكل امرسون در نقش بنيامين و  هنري لان كوسيك در نقش دزموند   بهتر از سايرين بوده اند . من اعتقاد دارم سازنده هاي فيلم براي انتخاب بازيگران بيشتر به شكل و شمايل افراد نظر بيشتري داشته اند .

2-فضاسازي و طراحي صحنه هاي فيلم بخصوص در محيط هاي باز ، شباهت زيادي به هم داشت و در آن ها ابتكار و خلاقيت زياد ديده نمي شد  كه اين خصيصه در مقايسه با بعضي از فيلمهاي هاليوودي كه از اين نظر كارهاي درخشاني را ارائه داده بودند ، نشان از ضعف اين فيلم دارد .

3-داستان فيلم گاه بر پاشنه حوادث ساختگي مي چرخد و داستان در سير روند طبيعي دچار اختلال مي شود و گاه وقوع چند حادثه در فواصل كوتاه زماني بدون استراحت استاندارد رخ مي دهد طوريكه اين احساس دست مي دهد كه گاه سازنده هاي فيلم فارغ از ماهيت اصلي داستان فيلم بدنيال ايجاد هيجانات كاذب هستند . به نظر من اين ضعف بيشتر در چند قسمت اول بخش سوم سريال و بخصوص چند قسمت آخر بخش چهارم سريال بيشتر نمود دارد . اگرچه وقوع حوادث در اين سريال عادي است ولي اگر مكث مناسب ميان اين حوادث رخ ندهد اصطلاحا فيلم را شير تو شير مي كند چيزي كه ما پيش از اين در فيلم هايي نظير departed اسكورسيزي چنين مشكلي را ديده بوديم .

4-گاه فلاش بك هاي فيلم در تدوين مناسب جاسازي نشده اند و باعث كاسته شدن انرژي ببينده مي شوند . بهترين فلاش بك هاي فيلم كه با روند فيلم تطابق خوبي دارد متعلق به بخش اول آن است ، ضمن آنكه فلاش هاي آينده اگرچه در بخش چهارم منجر به نتيجه گيري و پايان بندي جالب سريال ختم شد ولي باعث كاسته شدن استرس ببينده گشت زيرا نجات يافتگان در آخر فيلم مشخص مي شوند لذا مقداري بار  مستند بودن بدان بخشيده است .

البته در فيلم سئوالات زيادي بدون جواب مي ماند كه شايد در بخش هاي بعدي جواب آن ها داده شود ، ولي دو سئوال  در ذهن من است كه اگر پاسخ مناسب بدان ها داده نشود جزو ضعف هاي فيلم تلقي مي شود  :

1-دليل نجات سرنشينان هواپيما بعد از انفجار آن كه غير طبيعي جلوه مي كند .

2-دليل رفتارهاي عجيب و غريب بنيامين در آزار و اذيت نجات يافتگان – با توجه به اينكه تعدادي از آن ها در نهايت نجات پيدا مي كنند –  و اصرار بر وقوع حوادث بر نجات يافتگان و نيز همكاران وي كه در طول داستان باعث كشته شدن تعداد كثيري از افراد جزيره مي شود .    


موضوع داستان Lost

سفر در ماشین زمان

نگاهی به نظریه‌ای جامع در باب «گُم‌شدگان»

 

سمیرا قرایی:یكی از بهترین خصوصیات سریال «گُم‌شدگان» در این است كه بیننده‌اش را ساعت‌ها درگیر خود می‌كند. شاید این اتفاق برای ما افتاده كه آن را به صورت سریال و هفته‌ای یك بار دنبال نكرده‌ایم. اما تعداد سایت‌ها و هواخواهان سریال و حواشی‌اش آن‌قدر هست كه متوجه تاثیر آن برای تمامی مخاطبان‌اش بشویم، حواشی‌ای كه اگر سریال را هفتگی دنبال كنید بسیار از آن لذت خواهید برد، نكته‌ای كه در قسمت پیشین فاش شده و حالا همه درباره آن حرف می‌زنند و شما هم می‌توانید جزئی از این خیل عظیم نظر دهید و این احساس مشاركتی است بسیار لذت‌بخش.

 

«بازماندگان» به ازای هر گره‌ای كه از خیل معماهایش می‌گشاید، چندین گره‌ دیگر به آن می‌افزاید و خلق همین دنیای كامل و سراسر رازآلود و تلاش جمعی هواخواهانش برای گفتگو و حل كردن معماهایش آن را واقعا به یكی از بهترین سریال‌های تاریخ تلویزیون آمریكا بدل كرده كه حقیقتا نه «خاندان سوپرانو»، نه «سه متر زیر زمین»، نه «شهر و رابطه»، نه «حرف لام» و نه حتی سریال سطحی و حادثه‌ای اما خوش‌ساخت «24» به گردپای آن نمی‌رسند.

 

می‌توان بسیاری از این نكته‌ها و معماها را ندید، این كه فونت فروشگاهی در یك سكانس دوبار تغییر كند، یا ساعت پشت سر فلان شخصیت در یك سكانس به طور نامرتب جلو عقب برود، تابلوی نقاشی روی دیوار شبیه فلان شخصیت باشد و ... می‌توان این‌ها را ندید و ندانست تمام رفتارهای جان لاك بر اساس آرای جان لاك فیلسوف طراحی شده یا همین طور دیوید دزموند هیوم بر اساس دیوید هیوم، یا ارجاعات آشكار كتاب مقدس را نفهمید یا ارجاع ادبی آشكارتر را و شخصیت «سایر» و حرف زدن‌اش و قرابت‌اش با بافت جامعه آمریكایی، اما باز هم از آن لذت وافر بود.

 

«گُم‌شدگان» را چه ساده ببینید چه پیچیده باز هم از آن لذت خواهید برد؛ چرا كه موقعیتی خلق می‌كند كه تمام انسانها خواهان تجربه‌اش هستند: گم‌شدن و فراموش كردن زندگی پیشین، كه می‌تواند شامل تغییر هویت، فراموشی خطاهای گذشته و آغاز كردنی دیگر باشد. این گم‌شدن تنها مكانی نیست و زمانی نیز هست: تئوری كه در فصل سوم قوت گرفت و اینك مسجل شده است. در «مكانی» عجیب كه هیچ‌كس از جای آن مطلع نیست و در «زمانی» كه وجود ندارد. چه كسی است كه دوست نداشته باشد بی‌زمان و گذر آن زندگی كند؟ 

با شروع فصل سوم و برخی نشانه‌هایی كه از آغاز در سریال گنجانده شده بود، بسیاری به فكر نظریه برزخ افتادند، نظریه‌برزخ با توجه به برخی دیالوگ‌ها نظیر «تو جهان دیگه می‌بینمت» (دزموند به جك)، «مهم نیست قبل از این چه كار می‌كردیم، سه روز پیش همه‌مون مردیم و یه فرصت دیگه می‌خوایم» (جك به كیت) برای مخاطبان مطرح شد و نیز مرگ آنها كه بعد از حل مشكلات شخصیتی‌شان اتفاق می‌افتاد. اما نظریه در اواسط فصل سوم ضعیف و در نهایت با قسمت شگفت‌انگیز پایانی مردود شد.

 

هر چند نویسندگان مجموعه و مجریان طرح این نظریه را از همان ابتدا بی‌اساس می‌دانستند. «دیمون لیندلوف» كه از مجریان اصلی طرح است درباره این نظریه گفته بود: «این سریال راجع به آدم‌هایی است كه به طور استعاری در زندگی‌شان گم‌شده‌اند، همگی سوار یك هواپیما می‌شوند، سقوط می‌كنند و قدم به این جزیره می‌گذارند و این‌گونه به طور فیزیكی نیز در كره زمین گم می‌شوند. به مجردی كه بتوانند به شكل استعاری خود را در زندگی‌شان پیدا كنند، می‌توانند دوباره به جهان بیرون قدم بگذارند. زمانی كه شما به كل مجموعه نگاه می‌كنید، این گونه به نظر می‌رسد. منظور ما در تمام این مدت همین بوده است.»

 

نظریه زمان نیز از دیگر نظریه‌هایی بود كه مطرح شد و البته نویسندگان باز آن را هم رد كردند، البته آنها تصمیم داشتند همه چیز را رد كنند و عجیب است كه بعد از این انكار قسمت‌هایی ساختند كه شخصیت آشكارا در زمان سفر می‌كرد. نظریه زمان ابتدا در این حد بود كه در این جزیره زمان به شكل نیوتونی‌اش تجربه نمی‌شود. اما آن چه اكنون مطرح شده و خلاصه‌ای از آن را در زیر می‌خوانید، بهترین و كامل‌ترین نظریه‌ایست كه تاكنون راجع به «گُم‌شدگان» مطرح شده و به بسیاری از سئوالات پاسخ می‌دهد. این نظریه از ابتدای سال 1800 شروع كرده و تا سال 2004 پیش می‌آید. 1800 سالی است كه كشتی «بلك راك» به جزیره می‌خورد. همان كشتی كه جك و كیت و جان و هرلی به رهبری دانیل داخل‌اش می‌روند تا دینامیت بیاورند.

 

«بلك راك» یك كشتی حمل برده بوده كه مقادیر زیادی نیز فلزات كانی با خود حمل می‌كرده است، فلزاتی كه به شدت به جریانهای مغناطیسی حساس بوده‌اند. جزیره نیز دارای همان جریان مغناطیسی قوی‌ای است كه در آخرین قسمت فصل دوم دیدیم، این جریانها كشتی را به سوی خود كشیدند و منجر به تصادف كشتی با جزیره شدند.

 

كشتی كه جریان شدیدی از نیروهای مغناطیسی را متحمل می‌شده، در حین برخوردش با جزیره، حفره‌ای در آن حباب نامرئی كه جزیره را احاطه كرده بود، ایجاد می‌كند با مختصات «5 2 3». همان مختصاتی كه خانم دانیل و همراهان‌اش را به جزیره می‌رساند و می‌بینیم آقای «دانیل فارادای» در فصل چهارم آن را نوشته بر كاغذ به خلبان هلی‌كوپتر می‌دهد و به او تاكید می‌كند كه تنها از این مختصات وارد و خارج شود. بعد از تصادف رهبران «بلك راك» از آن پیاده می‌شوند، یكی از آنها «آلوار هانسو» نام دارد و شروع به تحقیق روی نیروهای مغناطیسی جزیره می‌كنند. نوادگان هانسو اوایل قرن بیستم (1900) دارمای ابتدایی را بنیان‌گذاری می‌كنند.

1960: دارمای اولیه كار خود را با هدف بهتر كردن نژاد بشر آغاز می‌كند (فیلم‌هایی كه در سریال می‌بینیم.)، تحقیقی كوچك و ابتدایی كه بعدتر به پروژه‌ای عظیم و عجیب برای بررسی «سرنوشت» بدل می‌شود. در طول این تحقیقات و با كمك نیروهای مغناطیسی جزیره موفق می‌شوند زمان و مكان را در اختیار خود بگیرند و به این ترتیب در سال 1960ماشین زمان درست می‌كنند. از سال 1961 این ماشین قابل استفاده می‌شود، اما كسی كه داخل آن برود تنها می‌تواند یك سال عقب برود یعنی زمان راه‌اندازی ماشین.

 

و هرگاه كسی در زمان عقب برود دیگر نمی‌تواند جلو بیاید، در واقع به زمان زنجیر می‌شود و باید آن را دوباره زندگی كند و اگر كسی بیماری‌ای داشته باشد مثلا در سال 1965 وقتی با ماشین زمان به 1960 باز می‌گردد دیگر آن بیماری را ندارد. موسسه دارما ابتدا برای آزمایش این ماشین از حیوانات استفاده كرد، حیواناتی نظیر «خرس قطبی»، كه با محیط استوایی جزیره غریبه باشند، آنها را در زمان به عقب فرستاد و عادت‌های آنها را تغییر داد تا ببیند آن‌ها می‌توانند «زننده بمانند.»

 

آنها درست از همان سیستمی استفاده می‌كردند كه «دانیل فارادای» در سال 1996 با یك موش آن را انجام می‌داد (فصل 4). خرس‌های قطبی توانستند خود را با محیط منطبق كنند و به این ترتیب توانستند زنده بمانند. ساخت و راه‌اندازی ماشین زمان به خاطر قدرتی كه داشت سری باقی ماند و حتی بسیاری از محققان خود موسسه دارما نیز از وجود آن بی‌اطلاع بودند. بعد از خرس‌های قطبی نوبت انسانها بود كه وارد ماشین زمان شوند. دارما مشتاق بود بداند آیا انسانها می‌توانند آینده‌ای را كه پیش از این برایشان نوشته شده، تغییر بدهند. اما این تجربه منتج به شكست شد و آینده افرادی كه سوار ماشین می‌شدند، تغییری نكرد.

گزینه بعدی درمان بیماری بود، شركت دارما مشتاق بود، ببیند كه می‌تواند بیماری‌ها را درمان كند؟ از این رو ویروسی بین مردان خودش كه در جزیره بودند، پخش كرد و بعد ادعا كرد كه درمان آن را یافته و گروهی حاضر شدند برای درمان بیماری به مرهم دارما پناه ببرند و سوار ماشین زمان شدند، بی‌آنكه بدانند ماشین زمان چیست.

 

آنها به گذشته رفتند و درمان شدند، اما كمی بعد توسط «دود سیاه» یا همان «هیولا» كشته شدند، چرا كه هیولا یك «Physical means» است، یك واسطه‌ فیزیكی كه زمان به واسطه‌ آن خود را تصحیح می‌كند. به این معنا كه اگر قرار باشد فرد در آینده بمیرد، نمی‌تواند از این سرنوشت فرار كند. دارمایی‌ها برای نخستین بار با این «دود سیاه» مواجه می‌شدند، از ماشین زمان ترسیدند و آن عده از بازماندگان از ماشین زمان كه اساسا نیز ویروس را نگرفته بودند، از دارما جدا شدند و دار و دسته كوچكی راه انداختند و دارمایی‌ها نام «دیگران/ دشمن» را بر آنها گذاردند. جیكوب و ریچارد جز این دسته بودند. 

1985-1970: مادر بن استخدام دارما شده و به جزیره می‌آید. او نیز بعد از چندین سال كار كردن بر ماشین زمان، تسلیم توانایی‌های ماشین می‌شود. او با ریچارد، رهبر «دیگران»، ملاقات می‌كند. ریچارد او را از مقاصد دارما مطلع می‌كند و مادر بن به مرور از دارما متنفر می‌شود، سوار ماشین زمان می‌شود و پانزده سال به عقب می‌رود، یعنی به زمانی كه هنوز به جزیره نیامده است، به سال1970 و به اورگون. او با راجر ملاقات می‌كند، با او ازدواج می‌كند و حامله می‌شود، اما مشكلی وجود دارد، او در سال 1985 بچه ندارد، پس در حین تولد بن می‌میرد.

 

زمان بن را جایگزین مادرش می‌كند. بن تجسد مادرش است و همان كینه و میل به انتقام مادرش را در خود دارد. اندكی بعد از مرگ مادر بن، هوراس از راجر و پسرش می‌خواهد به جزیره بروند، در واقع هوراس با دارما در ارتباط است و موظف بوده مادر بن را تحت نظر داشته باشد و بعد از مرگ مادر بن توجه دارما به پسرش جلب می‌شود و به جزیره رفتن آنها نیز تنها به خاطر بن و اهمیت اوست، از این رو است كه راجر بیچاره تنها یك كارگر ساده می‌شود. بعد از مدتی بن مادر خود را در جزیره می‌بیند و صدایش را می‌شنود، این به آن خاطر است كه مادر بن در سال 1985 زنده بوده است پس اگر طی سفر به گذشته تحت هر شرایطی بمیرد، حقیقتا نمرده و «نیم‌مرده» محسوب می‌شود.

 

بن پس از مادرش با ریچارد برخورد می‌كند كه درست در همان سن و سالی است كه در سال 2004، ریچارد در زمان سفر می‌كند تا تنها بن را مجاب كند كه دارما را نابود كند. چرا كه ریچارد مادر بن را می‌شناخته و از ماجرا آگاه است. بن به همراه ریچارد كه در سال 81 دیده تا 2007 پیش می‌آید و 37 ساله می‌شود و تصمیم به براندازی دارما می‌گیرد، به سال 1967 باز می‌گردند تا دارما را نابود كنند و این اتفاق نیز می‌افتد. بن خیالش راحت است كه تا 2007 زنده می‌ماند و به همین خاطر در هشت قسمت فصل 4 از هیچ چیز نمی‌ترسد. بت تا سال 2007 زندگی كرده و در این مدت نه از اوشئانیك 815 خبری بوده و نه از سرطان‌اش.

1996: بن می‌داند كه عوامل دارما در همه جای جهان هستند از جمله پدر پنی، به این ترتیب تصمیم می‌گیرد به نوعی جزیره را برای همیشه مصون نگاه دارد، پس با كمك جیكوب و ریچارد جزیره را در یك لوپ زمانی قرار می‌دهد و به این ترتیب جزیره همواره سال 1996 را تجربه می‌كند. بن و ریچارد ماشین زمان را از «دهلیز ارو» به «دهلیز سوان» منتقل می‌كنند و میخائیل با ذهن مهندسانه‌اش ماشین را با قدرت مغناطیسی جزیره كه هر 108 دقیقه باید تخلیه شود، منطبق می‌كند و به این ترتیب مدام جزیره در سال 1996 می‌ماند. جهان پیش می‌رود و جزیره تكرار می‌كند و تنها راه دست‌یابی به جزیره همان مختصات ویژه «5 2 3» است. جایی بن به ریچارد می‌گوید:«یادته زمانی كه تولدها را جشن می‌گرفتیم» پس اگر همواره 1996 باشد دیگر لزومی بر گرفتن جشن تولد نیست.

با ثابت ماندن زمان «سرنوشت» دیگر كاری از پیش نمی‌برد. زنان حامله می‌میرند و در واقع رحم‌های بسیار سالخورده آنها در اثر ماشین زمان، سفر در آن، و تكرار یك سال توانایی خود را از دست داده‌اند. جیكوب نیز زمانی كه می‌خواستند جزیره را در حلقه زمانی قرار دهند مرده، اما حیات جیكوب تا سال 2007 این امكان را به او می‌دهد تا روح‌‌اش هم‌چنان در ارتباط با ریچارد و بن بماند. در سال 2004 اوشئانیك در جزیره سقوط می‌كند و مسافران بی آنكه بدانند به سال 1996 باز می‌گردند به این ترتیب پدر جك زنده است، لاك دیگر معلول نیست و رز نیز سرطان ندارد.

آزمایش دانیل فارادی با توپ در ابتدای فصل چهارم، اثبات اختلاف زمان جزیره و خارج آن است.
بعد از انفجار «دهلیز سوان» جزیره شروع به پیش آمدن در زمان می‌كند.
«قواعد ماشین زمان» تابع قواعد فیزیكی نیست و تابع قواعد «سرنوشت» است. سرنوشت از هر راه ممكنی استفاده می‌كند تا نگذارد شما كاری كنید كه آینده را عمیقا تغییر دهد.

اگر فرزندی نداشته باشید نمی‌توانید به عقب بروید و فرزندی به دنیا آورید. سرنوشت اجازه نمی‌دهد حیات جدیدی وارد زندگی شود. مگر آنكه كودك یا مادر را «جایگزین» كس دیگری كند.
در سفر به گذشته تنها می‌توان چیزهایی را تغییر داد كه تاثیری بر سرنوشت نداشته باشند، چیزهایی غیر عملی است كه بر باورها تاثیر بگذارند نه بر فعالیت‌های روزمره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:57  توسط نادر نظامی  | 

نظري كوتاه درباره فيلم پرسونا برگمان

نام فيلم:پرسونا

نام لاتين:Persona

نام كارگردان: اينگمار برگمان

نمره فيلم: 5/2 از حداكثر 4

بازيگران: ليو اولمن ، بي بي آندرسون

نقد:

پرسوناي برگمان فيلمي متكي بر روانشناسي شخصيتي است و زاويه ديد آن بدين صورت است كه در يك دگرديسي موفق ، به شرح يك انسان به حقيقت رسيده مي پردازد .

 

خلاصه نقد

 معني : پرسونا نام ماسكي است كه در نمايشنامه هاي يونان قديم هنرپيشگان بر چهره مي گذاشتند .

نقد ماخوذي :

 در روانشناسي معمولا انسانها انچه نشان مي دهند ، نيستند . مثلا اگر شما در ذات خويش ، ذات برتري طلبي را داشته باشيد و كسي را مزاحم خود بدانيد ، اخلاقيات خاصي را در برخورد با وي نشان مي دهيد . حال اگر كسي يقه شما را بگيرد كه چرا با فلاني اينگونه برخورد مي كنيد ، شما دست به بهانه جويي مي زنيد . اين همان پرسونا يا نقابي است كه شما بر ذات خويش مي زنيد تا آن را نمايش ندهيد .  پرسوناي برگمان براساس همين درگيري آنچه هستيم با انچه نشان مي دهيم ، مي باشد . مانند فيلم مهر هفتم ، برگمان براي بيان حالات روحي ، از شبيه سازي انساني استفاده مي كند ، زيرا براي مخاطب بشري چيز قابل فهمي است . انتخاب شخصيت هنرپيشه براي شخصيت درون هم تعمدي و دقيق است ، زيرا هنرپيشگي هنري است كه در آن هنرمند مجبور است چيزي را وانمود كند كه در واقع نيست و اين شباهت قريبي با موضوع پرسونا دارد . اليزابت هنرپيشه در اين شبيه سازي انساني ، نفش درون يا همان ضمير ناخودآگاه را بازي مي كند ،  كه سكوت وي نشانه تعمق و سير به درون است و نوعي حس روانكاوي يا خودكاوي دروني در وي شكل مي گيرد . اين سكوت توام مي شود به يك جدايي . تا پيش از آن اليزابت هنرپيشگي ميكرد ، يعني مجبور بود در زندگي چيزي باشد كه در واقع نبود به مثال توجه كنيد حال كه به وجود درون خويش استقلال داده است ، آلما بعنوان نماينده حس تظاهرات بيروني و نمايشات هيجانات وي در زندگي بعنوان يك موجود مستقل تجسم پيدا مي كند .  اين يك مرحله خودسازي دروني است كه در اين شبيه سازي به دو چهره تبديل مي شود . آلما در اين خودسازي به اعترافات و بررسي خود مي پردازد . در واقع عامل اين اعترافات سكوت اليزابت است ، مانند نقدي است كه آدمي در يك كنج فارغ از هياهوها و عقده هاي رواني كنار دريا -  مي كند ، در اين نقد بين اين دو چهره ، تضادهايي حاصل مي گردد . عادت به تظاهرات هميشگي در كنار سير به درون و خودكاوي برگماني ، يك تقابل شخصيتي بوجود مي آورد كه در نهايت با رسيدن مقصود ، انسانيت در قالب يك شوهر بعنوان اتحاد بخشي هر دو چهره پرسونا برداشته مي شود و در يك انقلاب دروني ، وجود درون با برون يكي مي شود انطباق چهره بر چهره .

نقد شخصي :

دوستاني كه بدنبال نقد دقيقتري از فيلم پرسونا هستند مي توانند به اين آدرس مراجع كنند :

http://www.longcuts.com/index.php?option=com_content&task=view&id=39&Itemid=62

 

1-فيلم پرسونا مانند فيلم مهر هفتم ، يك تحليل رواني شخصيت ايده آل برگمان كه شايد خودش باشد است . يك مدينه فاضله كه اينبار در درون شكل مي گيرد و در نهايت با يك انقلاب همراه با مشكلاتي كه در اين تحولات وجود دارد به پايان ميرسد.

2- مقدمه پر رمز و راز اوليه داستان ، در واقع در ارتباط با نگاه جهان بيني برگمان به حقيقت رسيده حاصل شده است . احتمال اول آن است كه  برگمان مدعي است كه توانسته پرسونا يا نقاب خود را براي رسيدن به يك ذات حقيقت جوي بردارد . اين ذات در مقدمه فيلم نشان داده شده است ، يعني برگمان دگرديسي نهايي خويش را در مقدمه فيلم نمايش داده است .  احتمال دوم اين است كه برگمان خواسته است مصيبتهايي را كه انسان از باب اين حقيقت بيني به او دست داده است از نقطه نظر جهان بيني خويش نشان دهد و . البته شايد هم برگمان خواسته مانند يك سخنران كه قبل از ارائه اثر خويش به يك اجمالي تفصيلي از خودش مي پردازد ، مقدمه را آورده است. 

3- در مقدمه فيلم ، مجموعه اي از پلان هاي سمبوليك و نماهاي نزديك نشان داده شده است كه نياز به تفسير دارد . در تفسيرهايي كه از اين مقدمه خواندم ، كمي بدانها مشكوك و كمي هم منتقد شدم !  مثلا تشبيه خدا به عنكبوت ! آن هم در نمايي كه تنها عنكبوت را بر زمينه سفيدي نشان مي دهد كه در نماي بعد آهويي قرباني مي شود ! اگر خود برگمان چنين تفسيري ارائه داده است ، بايد بر او خرده گرفت ، واقعا بعضي از اين اين نقدهاي عجيب و غريب بر مقدمه ، آيا مي توان آنها را با تعمق درك كرد ، من فكر نكنم و به نظر من نقاد لينك- نقد خود را براساس يك ترجمه يا مطالعه كه شخص اصلي ان خود برگمان يا محرمانش بوده اند ،نوشته است .مثل اين است من هم در يك نما ، مورچگاني را كه بر انساني افتاده ند نشان دهم كه وي را مي خورند ، بعد آنها را تشبيه به پيامبران كنم ! و بگويم بقيه هم بايد باور كنند ! ولي به هرحال مقدمه فيلم حاصل نتيجه نهايي فيلم است . البته در تفاسير اينترنتي در باره اين مقدمه توضيح داده شده است- كه بعضي از نماهاي آن زيبا و تاثيرگزار هستند-  كه در اينجا از آوردن انها خودداري مي كنم . 

 

4- در تشبيه محصول اين فيلم ، يكي شدن درون و برون در نقدها به فلسفه ديالتيكي هگل پرداخته مي شود و  كه در آن تز ، برون آنتي تز و نتيجه آن ( يك چهره شدن دو چهره ) سنتز مي پردازند . البته از نظر من ، نيازي به ديالتيكي كردن اصل مطلب نيست ، زيرا اين دو چهره در همه ما وجود دارد ولي بخاطر پرسوناي ما ، هيچگاه سنتزي از آن حاصل نمي شود و حقيقت درون براي بسياري از ما قبل از مرگ فاش نميگردد .  در كتابهاي خودروانكاوي مانند كتابهاي كارن هورناي يا هريس ، در واقع هدف آنها  همين پيوسته نمودن درون و از بين بردن عقده هاي برون ، بعنوان رهايي بخشي انسان از اضطرابها و تشويش هاي فكري و ذهني رواني است . اين تشويشها در كودكي كه تازه متولد مي شود ، وجود ندارد ، يعني سنتز در حس غريزي وجود دارد ولي در اثر تغييرات و شرايط زندگي ، دو شخصيت دروني و بروني آدمي شكل مي گيرد . البته علاوه بر مسائل خانوادگي و اجتماعي موجود در حول و حوش فرد ، مسائل كلان اقتصادي ، سياسي و اجتماعي هم در نحوه قرار گيري اين دو شخصيت نقش مهمي را ايفاء مي كند . -براي آگاهي درباره چگونگي جدايش دو شخصيت درون و برون آدمي مي توان به كتابهاي كارن هورناي ، مراجعه كرد -. حال در بحث روانشناسي اين جدايي نوعي مريضي محسوب مي شود كه در ذات اكثر ماها وجود دارد و هدف از بين بردن اين عقده ها و پيراسته نمودن ضميرناخودآگاه است ، هنر روانشناس اين است كه ماسكهايي كه انسان در آن خود را كنار مي زند ، بتواند بردارد و اليزابت درون او را به وي نشان دهد . در جايي از فيلم كه آلما در خواب برمي خيزد و شانه روي شانه اليزابت كه در پشت او قرار گرفته است ، شايد اشاره اي به خواب بعنوان يك تحليل رواني دارد ، زيرا از نقطه نظر روان شناسي ، در خواب ماسك يا پرسوناي آدمي از ميان مي رود و لذا خوابهاي ما براي تحليل هاي روانشناسي بسيار مهم هستند.- كتاب خود روانكاوي هورناي و نيز كتاب يونگ و سمبولهايش در فصل ابتدايي بحثهاي جالبي را از ابن باب ارائه داده اند حال اينكه ما يك بحث فلسفي مانند ديالتيك را مطرح كنيم و بخواهيم آن را در مغز مطلب با زور قرار دهيم ، به نظر من يك نماد احساسي و تبليغي براي يك ديدگاه فلسفي است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:23  توسط نادر نظامی  | 

نقدي بر فيلم مهر هفتم - اينگمار برگمان

نام فيلم: مهر هفتم

نام لاتين:seventh seal

کارگردان:اینگمار برگمان

بازیگران:ماکس ون سیدف ، اينگا لندگر، گونار بوجورن استارند ، نيلز پوپه ، بي بي آندرسون

محصول ۱۹۵۷ سوئد

نمره فيلم ۴ از حداكثر ۴

نقد فيلم:

مهر هفتم يا بهتر بگوييم مهر و موم هفتم ، بيان يك رستاخيز است كه نامش از بخش مكاشفه كتاب انجيل اخذ شده است و شايد دليل اينكه برگمان اين نام را براي اين فيلم برگزيده است بدان علت باشد كه وي مي خواسته است رستاخيز فكري خود را نمايش دهد كه در طي آن ، خود را از قالبهاي سنتي كه پيش از اين درگير آن بوده است ، رهايي بخشيده است .

مهر هفتم فيلمي است از درون برگمان و حكايت يك سفر دروني است ، يك كنكاش فلسفي و روحي است و شخصيت هاي داستان به نظر ميرسد نماهايي از درون پرتلاطم اين كارگردان بزرگ هستند و شخصيت هايي مجازي محسوب مي شوند . آغاز فيلم به زمان بازگشت برگمان به ساحل نجات شروع مي شود . بعد از ده سال شواليه داستان فيلم ، از جنگهاي صليبي بازگشته است . جنگهاي صليبي متعلق به آن زماني است كه شواليه در ايمان و اعتقاد مذهبي خود شك نداشته است و با تحريك روح مذهبي خود كشيش خود را در آن مهلكه انداخته است . اكنون كه بازگشته است دچار پريشاني فكري شده ، و در ايمان خود به مذهب شك كرده است و از اينروست كه مجبور است اينبار به مرگ فكر كند . وي قصد دارد در اين مرحله تفسير جديدي از زندگي و مرگ ارائه دهد . در هنگاميكه اجلش فرا مي رسد ، مرگ را دعوت به بازي شطرنج مي كند ، قطعا نظر برگمان اين نبوده است كه مرگ زمان اجل مرگ شواليه را بخاطر يك بازي ساده عقب انداخته باشد . شطرنج در واقع فرصتي است كه شواليه داده مي شود و اين يك حق انتخاب است و درك اين فرصت براي روشنفكراني است كه مي خواهند معماي هستي را حل كنند و اين فرصت برشي از زندگي است ، كه در طي آن شواليه داستان به يك سفر به كاخ خويش دست مي زند و اين بهانه اي بدست برگمان مي دهد تا طي آن ، به ارزيابي فلسفي خويش دست بزند . در اينجاست كه وي شخصيت هاي روح خويش و آرمانهايش را مي سازد . وي در اين تحليل ، كليساي درون خويش را تجسم مي بخشد . در اين تجسم ، كشيش دل وي ، شخصي است كه از مردگان دزدي مي كند و او را بيهوده در مسيري خلاف جنگهاي صليبي كشانده است و در نهايت كشيش خود را در طاعوني كه به جانش افتاده بود ،بيمار  مي كند و او را از بين مي برد . اين يعني بريدن كامل برگما از مذهب كليسايي ، ولي وي همچنان در شك است و علاوه براين غربت فلسفي از شوق مذهبي كه سابق بر اين داشت او را در بر مي گيرد ، ضمن آنكه وي از مرگ و از نماهاي آن در لوح دلش ، كه گاهگاه او را به فكر وامي دارد ، مي هراسد و حتي براي اثبات وجود يك عضو متافيزيكي متوسل به شيطالن درونش مي شود ولي او نيز او را راهنمايي نمي كند و اور ا نيز محترمانه آتش مي زند و از بين مي برد . همراه شواليه ، را شايد بتوان تعهد اجتماعي ( حس رابين هوودي ) شخصيت داستان دانست كه باعث مي شود وي نتواند نسبت به انچه در دلش مي گذرد بي تفاوت باشد و با شجاعت و اراده به جنگ آنها مي شتابد . يك بار دختر كدبانو و يكبار نيز هنرپيشه ساده دل را از شر كشيش درونش مي راند . دختر كدبانو ، حس خود را در ايستادگي با تعهد اجتماعي برگمان ، نمايش مي دهد و اين دختر در واقع همان دختر احساسات يا كودك احساس است . وي با شخصيت مظلوم و مهربان خود نسبت به وقايعي كه در روح برگمان وجود دارد ، احساسات خود را بصورت كلوزابهاي صورت نشان مي دهد ولي او همچنان برده همراه شواليه باقي مي ماند تا برگمان از خود ساختگي و منطقي بودن خود نمايشي ساخته باشد . اما حضور مرد آهنگر با همسرش ، تفسير پيچيده تري دارد . در نقدهايي كه از اين فيلم از اينترنت مي خوندم اشاره اي به اين حضور نداشته است ،شايد براي نقد حضور اين دو ، نياز است تا ما به بيوگرافي و شناسايي دقيق تر برگمان در زندگي و فيلمهايش دست پيدا كنيم ولي به هرحال اين زوج ، همسفران شواليه بودند كه در اخر فيلم در زنجير مرگ در تپه حضور داشتند . مرگ در تهديد شواليه ، در پايان شطرنج مي گويد من اكنون مي روم تا جان تو و همراهانت را در جاي ديگري بگيرم ، در حاليكه هدف بازي شطرنج تنها خود شواليه بوده است ، لذا احتمالا اين شش نفر كالبد هاي وجودي و اصلي برگمان هستند و احتمالا حضور آهنگر و زنش تجسمي از يك همزادي يا پارادوكس يونگي است كه براي تفسير آن ، و عشق گريزي زن آهنگر ، در برهه ايي از زمان  نياز به تحليل زندگي عشقي برگمان دارد . زن شواليه نيز نشان از يك اسطوره ملي يا حس ميهن پرستي وي است  ، وي بعد از يك بازگشت ده ساله در ديدگاه زنش ديگر مرد سابقش نيست ، نه اينكه از او بخواهد طلاق بگيرد يا اسير طاعونش كند ، شايد وي در تزاعم فلسفي وي به چنان بحراني رسيده است كه نمي تواند مانند سابق به زنش نگاه كند و يا آنكه وي مرزهاي ملي گرايي خويش را درنورديده است و خود را جهاني مي پندارد .

طاعوني كه به جان برگمان مي افتد حكايت از يك تسويه حساب و تغيير شخصيتي است بيماري كه در كالبد صادق هدايت بود وي بعنوان خوره نام برده بود -  وقوع مرگ آخر فيلم هم مي تواند نوعي پيش بيني باشد نه آنكه برگمان ان را لمس كند ، يعني فيلم در سفر خود مرز بين حال را رد مي كند و وارد آينده برگمان مي شود ، نماي بالاي تپه نيز شايد نشان از بلند پروازي و حضور جاودانه خود برگمان است   - بخش مكاشفه انجيل كه در ان صحبت از باز شدن مهر و موم هفتم بعنوان آغاز يك رستاخيز خونين شده است ، يك پيش گويي است كه هنوز بوقوع نپيوسته است .

اما نكته جالبي كه در فيلم وجود دارد كه به نوعي ذات خوش بينانه به فيلم داده است و در حين حال افسوس ديدگاه روشنفكران را برانگيخته است ، حضور يك زوج هنرپيشه خوشبخت با فرزند دو ساله اشان است .  اين زوج ، زوج سطحي نگر ، كم عمق و خيالبافي هستند كه آسودگي خيال دارند . نماد هوش فلسفي اشان همان بازيگري مضحكشان در جلوي ديدگان آدمهاي برگمان است . فلسفه اين زوج اتكا به زندگي عاشقانه و فارغ از تفكر در باره چيزهايي است كه دغدغه هاي فكري افرادي مانند برگمان را فراهم كرده است . آنها حتي در سايه همين ساده انديشي خود ، موفق مي شوند از تفكر در  باره مرگ بگريزند  . نماد اين خانواده در درون برگمان ، شايد يك روياي دست نيافتني براي وي باشد . تضادهاي روحي در اضطرابها و استرسهاي اجتماعي در جوامع در حال توسعه يا پيشرفته ، همواره روح اعضاي جامعه را دچار اغتشاش مي كند. ولي اين خانواده خوشبخت از اين اضطرابها دورند . مهمانان را فارغ البال با توت فرنگي هاي وحشي و شير پذيرايي مي نمايند و در اخر اين فيلم ، برگمان آنها را نجات يافته ترسيم مي كند كه با توجه به ارزشهاي اخلاقي حاكم بر آنها ، شايد نوعي ارزش گرايي برگمان تلقي شود . شايد براي ما كه درگير فشارهاي روحي ، اجتماعي و سياسي هستيم گاه پيش آمده باشد كه آرزوي يك زندگي بدون دغدغه را بكنيم ، نظير زندگي يك خانواده كشاورز در يك مزرعه دور از شهر كه فكري جز خانواده اش ندارد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:18  توسط نادر نظامی  | 

نقدی بر فیلم ساراباند - اینگمار برگمان

نام فیلم:سراباند

نام لاتین:Saraband

كارگردان: اينگمار برگمان(آخرين فيلم برگمان)

بازيگران:ليو اولمن ، اورلاند جوزفسون ، برج الستدت ، جوليا دوفننيوس ، گونل فرد

محصول ۲۰۰۵- سوئد

نمره فيلم ۵/۲ از حداكثر ۴

نقد فيلم:

ساراباند به معني رقص سنگين اسپانيايي است و شايد  علت اينكه اين فيلم به اين نام خوانده شده است اين است كه  به جزء مقدمه اول فيلم و بخش پاياني كه با صحبت مارين تمام مي شود ده فسمت ديگر آن برپايه ارتباطات دو نفره شخصيت هاي داستان شكل گرفته است . شخصيت هاي داستان چهار نفر شامل مارين زن اول پيرمرد ، جووان پيرمرد ثروتمند ، هنريك پسر پيرمرد و كارين دختر جوان هنريك مي چرخد . ده بخش فيلم با همنوايي دو نفره ميان چهار شخصيت داستان بنياد نهاده شده است . برگمان حتي براي رعايت اين دو همنوايي ها ، ماجراي خودكشي هنريك را تنها در يك عكس و در صحبت به تصوير مي كشد . جووان ، هنريك و كارين متعلق به سه نسل هستند ، حضور مارين وكيل در اين ميان به نظر مي رسد بعنوان يك داور مهربان در تقابل اين سه نسل با يكديگر است . او در جريان تنازعات ميان اين سه نسل قرار مي گيرد و بيشتر از آنكه در آن دخالت كند ، آئينه دق دلي اين سه نسل شده است ، سه نفري كه به مارين  پناه مي آورند تا مشكلات روحي و حتي حقوقي خود را به كمك وي حل كنند .

برگمان در ده بخش فيلم ، بصورت محاوره هاي يك به يك ، با مكث هاي گفتاري ، ده مطلب را بصورت زنجيري به هم وصل كرده و به هدف رسانده است . شايد مخاطب به سبب نحوه جديد كلام سينمايي در اين فيلم ، در ابتدا از آن رنجيده شود ولي مي توان با تامل و دقت بر اين محاوره هاي دو جانبه ، كه همه در خدمت داستان فيلم هستند ، در بستر آرام و زيباي آن قرار گيرند و از آن لذت ببرند . اين محاوره هاي ده گانه تقريبا در زمانهاي مساوي تقسيم شده اند و به فيلم حالت موسيقيايي داده اند كه نقطه اوج آن ، در خودكشي نافرجام هنريك است . حالات روحي اين سه نسل در تقابل با هم برخلاف ظاهر فيلم گويا و دوست داشتني است و نياز به مترجم سينمايي ندارد ، فقط كمي تحمل و راحتي مي خواهد  . نبايد توقع داشت كه برگمان به خلق صحنه هاي تجاري كه ما به آن عادت كرده ايم ، بپردازد . فاصله جووان با هنريك ، رابطه خوب جووان با كارين و احساس عاطفي كارين به هنريك و احساس عشقي هنريك به كارين قابل درك تسن و محاوره ها به زيبايي با احساسات نمايش داده شده در كلوزابهاي صورت بخوبي منتقل مي شود . در اين ميان مارين زن اول جووان پيرمرد ، سنگ صبور اين سه نسل است . اول فيلم را با معرفي مقدمات آن شروع مي كند و آن را با يك نمايش احساسي مادرانه نسبت به دخترروانيش به پايان مي برد . من در ديدن اين فيلم زماني كه جووان در دم در از اسهال فكري خودش حرف مي زد ، يك لحظه برگماني را ديدم كه در آخر عمري انزوا پيشه كرده بود و بدنبال آرامش آغوشي مي گشت.

پيشنهاد من به دوستاني كه مي خواهند از فيلم ساراباند لذت ببرند اين است كه سعي كنند كه مانند گوش دادن به يك موسيقي كلاسيك ، خود را آرام در بستر فيلم رها سازند ، فكر كنم بعد از پايان فيلم لذت خوبي از درك يك اثر هنري به آنها دست خواهد داد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:11  توسط نادر نظامی  | 

نظری بر فیلم علی سنتوری

حسن فيلمهاي داريوش مهرجويي ، كارگرداني عالي و حساب شده در فيلمهايش است و بيهوده نيست كه بعضي از بازيگران نامدار سينماي ايران بهترين هنر خود را در فيلمهاي اين كارگردان شهير نمايش داده اند . عزت الله انتظامي در فيلم بانو ، خسرو شكيبايي در فيلم هامون ، نيكي كريمي در سارا ، ليلا حاتمي در ليلا و بالاخره بهرام رادان چهره جديد سينماي ايران در فيلم علي سنتوري . تكنيك كار مهرجويي از كلاس بالايي برخوردار است و فيلمهاي وي از اينرو داراي ويژگيهاي منحصربفرد خود هستند ، اما از نقطه نظر سوژه هايي كه وي براي فيلمهايش انتخاب مي كند ، اين سوژه ها اغلب فاقد برداشتهاي سمبوليك هستند و براساس واقعيات بنياد گذاشته مي شوند كه البته فيلم بانو كه داراي فيلمنامه اقتباسي است را از اين نظر بايد مستثني كرد- وي حتي در بعضي از فيلمهاي خود سعي كرده است مفاهيم بلند انساني را در موضوع فيلم قرار دهد ولي اغلب نماهاي آنها ، به شعار گويي و ساده نمايي تبديل شده اند . در فيلم درخت گلابي ديالوگ و پيامهاي فيلم با روخواني از نوشته ها القا مي شود كه اين با توجه به قدرت تصويري سينما مي تواند يك ضعف تلقي شود . كارگردانان بزرگي مانند تاركوفسكي ، ديويد لينچ و حتي برگمان- كه اتكا به روابط مستقيم ميان افراد دارد- ، نماهاي بديع و خلاق نقش مهمي در تاثيرگذاري دارند . ما در سينماي خود افرادي نظير مخملباف و بيضايي و حتي علي حاتمي را داريم كه گاه با نماها و سمبولهاي خلاق خود ، پيام فيلم را به مخاطب خود منتقل مي كنند ولي مهرجويي دوست دارد كه با انعكاس ساده و با نماهاي فني ولي فاقد ابتكار لازم ، پيام خويش را به مخاطب القا كند . ساده كردن روابط داستاني در بعضي از فيلمهاي مهرجويي ، بخصوص فيلم علي سنتوري به حدي است كه اگر ما هنر كارگردان را در استفاده صحيح از فن كارگرداني و استفاده درست از بازيگران را كنار بگذاريم ، غير از يك پيام ساده اخلاق و تكراري چيزي از آن عايدمان نمي شود . كافي است شما كمي به موضوع فيلم علي سنتوري دقت كنيد ، يك هنرمند كه در اثر اعتياد به مواد مخدر زن خويش را از دست مي دهد ولي بعد از طي دوره ناملايمات حاصل از دوران ترك ، و خودسازي جديد ، نمي تواند به خوشبختي دوران اوليه زناشويي اش بازگردد . شايد در گوشه هايي از فيلم مهرجويي به انتقاد از برخوردهاي مذهب با موسيقي يا گرايشات ضد موسيقي سنتي مادرش و يا دلايل افسردگي و گوشه نشيني علي سنتوري اشاراتي داشته است ولي اين موارد ، خوب جا نمي افتد شايد هم ترس از سانسور دليل اصلي آن باشد -  و نماهاي آن باز نمي شود ، حضور ناگهاني پدر و مادرهم در وسط فيلم با آن طرز تفكرها  كمي نياز به پختگي بيشتر داشت ، ولي همه موضوع فيلم باز      مي گردد به اين مسئله كه علي سنتوري بخاطر اعتياد موقعيتش را از دست داد و چنان محور فيلم حول اين مسئله دور   مي زند كه اين گمان دست مي دهد كه شايد فيلم علي سنتوري سفارش پايگاه مبارزه با مواد مخدر نيروهاي انتظامي بوده است ، بخصوص در بخش پاياني و حساس فيلم .

فضاهاي موسيقيايي فيلم جالب و جذاب است به خصوص با آميختگي زيبايي كه با ساز اصيل سنتور دارد ولي معمولا تطبيق كسي كه هم خواننده باشد و هم سنتور نواز كمي سخت است ، ضمن آنكه در دو نما كه علي سنتوري بعد از پايان آواز به سراغ ساز خود مي رود و در آخر يك قطعه سنتور مي نوازد ، كمي مضحك بنظر ميرسد ، زيرا اصل آهنگ اصلا احتياج به سنتور ندارد و خود قطعه هم چندان تطابق موسيقايي با ترانه پيدا نمي كند ، اگرچه در دونوازي پيانو و سنتور زيبايي خاصي در ارائه موسيقي بنظر ميرسد كه البته قضاوت در باره آنها به اهل فنش بايد سپرده شود .

به هرحال فيلم علي سنتوري بخاطر ويژگيهاي فني و جذابش ، يك فيلم مهم در ميان حجم وسيع فيلمهاي مبتذل اين دوره به حساب مي آيد . متاسفانه در كنار مجوز دادن و اكران فيلمهاي سبك و كم محتوا و يا كپي برداريهاي ناشيانه از فيلمهاي متاخر ايراني و خارجي ،توقيف فيلمهايي نظير علي سنتوري به سينماي ايران ضربات جبران ناپذيري وارد مي كند و فضا را براي جولان فيلمهاي ضعيف فراهم مي سازد . متاسفانه در چند سال اخير حجم فيلمهاي خوب بشدت كاهش يافته است و حتي از فيلمهاي خوب صرفا تجاري هم خبري نيست .
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:8  توسط نادر نظامی  |